گفتوگو با مهدی افشار؛ خواننده
گفتوگو کننده: عصمتالله احراری
![]() |
در گسترهٔ موسیقی خراسان، نام مهدی افشار با اصالت و دلبستگی به میراث فرهنگی این سرزمین گره خورده است. او از هنرمندانی است که کوشیدهاند نغمههای کهن خراسان را با حفظ روح و هویت تاریخی آن به گوش مخاطبان امروز برسانند. صدای او روایتگر فرهنگی است که قرنها در پهنهٔ خراسان بزرگ بالیده و در قالب موسیقی، شعر و داستان نسل به نسل انتقال یافته است. میتوان گفت او از هنرمندانی است که با صدای گرم و اجرای اصیل خود، در پاسداری و معرفی میراث موسیقایی خراسان به ویژه هرات سهم ارزندهای داشته است
در این گفتوگو با مهدی افشار، از مسیر هنری، دغدغههای فرهنگی و نگاه او به جایگاه موسیقی خراسانی در روزگار ما سخن گفتهایم:
پرسش: اگر بخواهیم مهدی افشار را نه با نام، بلکه با یک صدا معرفی کنیم، آن صدا دوست دارید صدای دوتار باشد یا دوبیتیهای خراسانی یا چیزی دیگر؟
پاسخ: هم صدای دوتار و هم دوبیتیهای خراسانی، هردو گزینههایی هستند که نمیشود به سادگی یکی را انتخاب کرد؛ اما اگر قرار باشد فقط یک پاسخ بدهم، آن صدا، صدای دوتار است!
پرسش: نخستین رابطۀ تان با موسیقی از کجا آغاز شد و هرات و خراسان چگونه وارد صدا و سبک موسیقی شما شدند؟
پاسخ: پاسخی که میخواهم به این پرسش بدهم، شاید کمی کلیشهای باشد. من از نوجوانی علاقهٔ شدیدی به موسیقی داشتم، موسیقی گوش میکردم، کاستهای بسیاری از خوانندهها را میخریدم و با ضبطصوت قدیمیای که داشتم، بیشتر اوقات بیکاریام را با گوش دادن به همان کاستها سپری میکردم.
دست خودم نبود و کسی هم مرا تشویق نکرده بود؛ ناخودآگاه به این سمت کشیده میشدم، تا جایی که خانوادهام گاهی شاکی میشدند و میگفتند: «بس است، چهقدر موسیقی گوش میکنی یا چقدر میخوانی!»
تا اینکه در یک برنامهٔ رقابتی تلویزیونی شرکت کردم، در این برنامه که از سراسر کشور اشتراککننده داشت، مقام سوم را به دست آوردم. این، آغاز راهی پرفرازونشیب؛ اما بسیار جذاب و لذتبخش برای من بود. پرفرازونشیب از این جهت که سختیهای زیاد دیدم، زخم زبانهای فراوانی شنیدم و در کنار آن، شادیها و موفقیتهای بسیاری را نیز تجربه کردم. با وجود همهٔ اینها، این مسیر برایم جذاب بود و هنوز هم هست.
تا اینکه با استادی در حوزهٔ شعر، ترانه و موسیقی آشنا شدم که برای من الگوی کاملی از یک انسان و هنرمند بود؛ در این مسیر پرفرازونشیب، امیرجان صبوری زحمتهای زیادی برایم کشیدهاند، مرا راهنمایی کرده و یاری رساندهاند. در این راه دستبوس ایشان هستم و آرزو دارم سایهشان از سر هنر این کشور کم نشود.
یکی از دغدغههای همیشگی من، دورهٔ تیموریان بوده است؛ دورهای که هرات نازنین به اوج شکوفایی خود رسید. برایم مهم بود بدانم مردم آن دوران به چه موسیقیای گوش میدادند و چه سازها و نغمههایی آن زمان رواج داشته است؛ زیرا موسیقیای که اکنون در کشور ما اجرا میشود، شباهت زیادی به موسیقی هند دارد و من دوست داشتم بدانم موسیقی بومی ما در دورهٔ تیموریان چه ویژگیهایی داشته است.
در نتیجه، مدتی را صرف پژوهش در این زمینه کردم تا اینکه رسالههایی از بزرگان آن دوره به دست آوردم؛ از جمله رسالهٔ موسیقی بنایی هروی، رسالهٔ عبدالقادر مراغی و رسالهٔ مولانا عبدالرحمان جامی. این یافتهها جرقهای در ذهن و جان من ایجاد کرد. از سوی دیگر، هر زمان که به موسیقی خراسانی گوش میدادم، عمیقاً منقلب میشدم. احساسی که از موسیقی خراسان میگرفتم، کمتر در مواجهه با دیگر گونههای موسیقی در من پدید میآمد. همین موضوع سبب شد که مسیر موسیقی خراسانی را دنبال کنم و در این سبک به کار خود ادامه بدهم.
پرسش: موسیقی خراسانی بیش از آن که برای سرگرمی باشد، روایتگر درد، عرفان و حافظهٔ مردم است؛ هنگام ساختن یک اثر، بیشتر دنبال روایت چی هستید؟ و گزینش سروده دغدغهٔ نخست تان است یا زیبایی موسیقی؟
پاسخ: همانگونه که شما اشاره کردید، موسیقی خراسان روایتگر درد است؛ چون تاریخ این سرزمین بزرگ پر از درد بوده است. موسیقی از مردم بوده، هیچگاه از میان مردم جدا نبوده است. در خوشیهایشان، شاد مینواختند و در آن میان خود را خوش میساختند و در غمهایشان غمگنانه مینواختند و از این رهگذر موسیقی، با توجه به موضوع نواخته میشده و نوازندگان و مخاطبان با یکدیگر همنوایی داشتند.
اگر ترانههای قدیمی خراسان را گوش کنید، چه در شعر و چه در شیوهٔ اجرای ملودی، از دستگاهها و مقامهایی استفاده شده که این احساس را بهخوبی میتوان در آنها درک کرد. من شخصاً دنبال همین موضوعات هستم تا بتوانم آن نغمهها را به گوش مردمم برسانم. اگر هم اثر جدیدی خلق کنم، سعی میکنم تاریخ و هویت موسیقیمان را به مردم یادآوری کنم.
پرسش: در سالهای اخیر موسیقی محلی کشور میان دو وضعیت مانده؛ از یکسو خطر فراموشی و از سوی دیگر تلاش برای مدرنشدن. در این بین موسیقی خراسانی چگونه میتواند اصالتش را حفظ کند، و همچنان با نسل امروز ارتباط بگیرد؟
پاسخ: به قول مولانای جان:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
موسیقی خوب هیچگاه فراموش نمیشود. اگر خطری از بابت فراموشی وجود دارد، به نظر من بهخاطر بیکیفیت بودن برخی آثار است. موسیقیای که نه شعری خوب دارد، نه موسیقیای درست و نه صدایی مناسب، اگر فراموش شود، اتفاق مهمی نیفتاده است؛ اما موسیقیای که شعرش پیامی والا دارد، موسیقیاش مطلوب باشد و صدای خواننده بتواند شنونده را به ذوق بیاورد، هیچگاه فراموش نمیشود. متأسفانه امروز به پیمانهای که موسیقی سطحی و جلف تولید میشود، موسیقی جدی و باکیفیت تولید نمیشود چون بیشتر بهنام و شهرت فکر میکنند تا خودِ موسیقی و بیشتر به سمتی روان هستند که جنبهٔ مادی دارد.
پرسش: در آهنگهایتان نوعی اندوه آرام و نجیب جریان دارد؛ انگار صدای یک نسل خاموش است. این حس چهقدر از زندگی شخصی میآید و چهقدر بازتاب وضعیت امروز کشور است؟ آیا هنرمند ناگزیر صدای زمانهٔ خودش میشود؟
پاسخ: شما نسبت به من خیلی لطف دارید. راستش نمیدانم در این مورد چه باید بگویم؛ تا حالا خودم به این موضوع فکر نکردهام. من خودم را هنرمند نمیدانم؛ اما از نظر من، هنرمند باید صدای مردم باشد.
پرسش: آخرین سخن اینکه اگر روزی فقط اجازه داشته باشید یک آهنگ و یک پیام از خود برای مردم، بهویژه نسل جوان، به یادگار بگذارید، آن آهنگ چه حالوهوایی خواهد داشت؟
پاسخ: تمام آهنگهایی را که خواندهام، با جان و دل خواندهام و با همهٔ آنها خاطره دارم. برای ساختن هر آهنگ، با دشواریهای زیادی دستوپنجه نرم میکنم و در کنار آن، لحظههای خوب و خاطرهانگیز زیادی هم وجود دارد. هم سختیهایش و هم خوبیهایش برای من خاطره است؛ به همین خاطر نمیتوانم یکی را از میان آنها جدا کنم.
***
گفتوگو با مهدی افشار، روایت همراهی با هنرمندی است که موسیقی را نه بهعنوان حرفه، بلکه بهعنوان بخشی از هویت و حافظهٔ فرهنگی خویش میبیند. در نگاه او، نغمهها صرفاً برای شنیدهشدن نیستند، بلکه برای بهیادآوردن تاریخ، دردها و زیباییهای سرزمینیاند که در آن ریشه دارد. صدای او، ادامهٔ صدای دوتار و دوبیتیهای خراسان است؛ صدایی که میان گذشته و امروز پل میزند و هنوز هم از دل فرهنگ زندهٔ مردم برمیخیزد.
آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3155