پیامدهای خشونت علیه زن در سه رمان زنانۀ دهۀ نود افغانستان

2 ساعت قبل
25 دقیقه
پیامدهای خشونت علیه زن در سه رمان زنانۀ دهۀ نود افغانستان

نویسنده: دکتر عبدالمقیم نجرابی

خشونت علیه زنان در افغانستان پدیده‌ای ساختاری، نهادینه و چندلایه است که پیامدهای عمیقی در ابعاد روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به‌جا می‌گذارد. این پژوهش با هدف واکاوی بازنمایی پیامدهای خشونت در ادبیات زنانۀ افغانستان، به بررسی سه رمان زنانۀ دهۀ نود: روشنایی خاکستر (1397) زهرایگانه؛ بگذار برایت بنویسم (1396) ناهید مهرگان؛ و صدای پای شکستن (1393) هدیه یزدان‌ولی می‌پردازد. روش تحقیق، تحلیل محتوای کیفی است و چارچوب نظری پژوهش بر مبنای نظریۀ «تروما و بهبود» جودیت هرمن بنا شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که خشونت مکرر در این آثار، پیامدهایی چون افسردگی، انزوا، مرگ‌طلبی، فروپاشی خانواده، بدآموزی فرزندان، احساس حقارت، دین‌گریزی را به‌تصویر می‌کشد. همچنین، روایت ادبی در این رمان‌ها نقش فعالی در بازسازی هویت زن آسیب‌دیده ایفا می‌کند و به ابزار نمادین برای بازگویی درد و خروج از سکوت تبدیل می‌شود. این رمان‌ها با بازنمایی تجربۀ زیستۀ قربانیان، سلطۀ پدرسالارانه را افشا کرده و ادبیات زنانه را به ابزاری برای اعتراض و بازسازی هویت زنان بدل می‌سازند. مقاله با تمرکز هم‌زمان بر پیامدهای روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خشونت در ادبیات زنان افغانستان، کوشیده است خلأ تحلیل تلفیقی در پژوهش‌های پیشین را پوشش دهد.
واژگان کلیدی: خشونت ساختاری، تروما، ادبیات زنانه، جودیت هرمن، افغانستان، دهۀ نود

1. بیان‌ مسأله
خشونت ساختاری و چندلایه علیه زنان در افغانستان پدیده‌ای نهادینه است که با محدودکردن کنش‌های اجتماعی و فردی، پیامدهای عمیقی بر هویت روانی و اجتماعی آنان بر جای می‌گذارد. این خشونت‌ها در چارچوب نهادهایی چون خانواده، دین و سنت اعمال‌شده و از طریق گفتمان‌های فرهنگی بازتولید می‌شوند (رحیمی، ۱۳۹۸: ۱۲). ادبیات داستانی زنانه دهۀ نود افغانستان بستری برای بازتاب این خشونت‌ها و آشکارسازی آثار روانی و اجتماعی آن فراهم کرده است. شخصیت‌های زن در رمان‌های روشنایی خاکستر، بگذار برایت بنویسم و صدای پای شکستن با خشونت‌های فیزیکی و جنسی، اجتماعی، اقتصادی، فروپاشی روانی، خودبیگانگی، انزوا، افسردگی و مرگ‌طلبی مواجه‌اند. این پیامدها به‌صورت تروماهای پیچیده و ناشی از سلطۀ مداوم در ساختارهای مردسالارانه بازنمایی می‌شوند (هرمن، ۱۳۷۸: ۹۶). از منظر نظریۀ «تروما و بهبود» جودیت هرمن، خشونت مکرر به‌ویژه خشونت خانگی، ساختار روانی قربانی را متلاشی کرده و او را به انفعال، اضطراب و تمایلات مرگ‌طلبانه سوق می‌دهد؛ و تنها بازگویی صادقانه و به‌رسمیت‌شناختن اجتماعی می‌تواند روند بهبود را ممکن سازد (همان: ۱۵۳). مطالعات جهانی نیز این امر را تأیید کرده‌اند؛ (احمد و محمود ۱۳۹۹: ۴۱) در پژوهش خود بر هزار خورشید تابان نشان می‌دهند که خشونت مزمن هویت زنانه را تضعیف می‌کند و مقاله «بازتاب‌های آوارگی» ادبیات زنان را فضایی برای بیان تروما و مقاومت می‌داند. بر این اساس، این پژوهش می‌کوشد نشان دهد که رمان‌های زنانۀ افغانستان چگونه رابطه میان خشونت جنسی، ساختار پدرسالار و تخریب روانی زنان را آشکار کرده و روایت ادبی را به ابزاری برای مقاومت و بازسازی هویت بدل می‌سازند.

2. مبانی‌نظری
نظریۀ ترومای جودیت هرمن در کتاب تروما و بهبود (۱۳۷۱) از بنیادی‌ترین چارچوب‌های مفهومی برای تحلیل پیامدهای روانی و اجتماعی خشونت مزمن به شمار می‌رود. هرمن با اتکا به تجربه‌های بالینی زنان قربانی تجاوز و آزار خانگی، تروما را پدیده‌ای تدریجی و ساختاری می‌داند که در بستر روابط نابرابر قدرت، به‌ویژه در نهادهایی چون خانواده و نظام مردسالار اجتماعی شکل می‌گیرد (هرمن، ۱۳۷۱: ۳۳). برخلاف تروماهای تک‌حادثه‌ای، این نوع آسیب روانی، قربانی را در معرض تهدیدهای مداوم و طولانی‌مدت قرار می‌دهد و پیامدهایی نظیر اضطراب، افسردگی، انزوا، اختلال حافظه، احساس گناه، خاموشی و فروپاشی هویت را به دنبال دارد (همان: ۸۹). در جوامع سنتی، این رنج‌ها اغلب در پسِ سکوت فرهنگی و هراس از سرزنش اجتماعی پنهان می‌مانند (همان: ۱۱۲). هرمن فرایند بهبود از تروما را در سه مرحله شامل: ایجاد حس ایمنی، بازگویی و بازسازی روایت خشونت، و بازتعریف رابطۀ فرد با خود و با جامعه، تبیین می‌کند (همان: ۱۵۵–۱۷۵). در این میان، روایت ادبی نقش کلیدی دارد؛ زیرا با خلق امکانی برای بیان نمادین دردها، به قربانی امکان بازگشت به سوژه‌گی و رهایی از خاموشی را می‌دهد. در بافت فرهنگی‌اجتماعی افغانستان، جایی که گفتمان مسلط، زنان را به سکوت، انکار درد و پذیرش خشونت سوق می‌دهد، رمان‌نویسی زنانه به قلمرو مقاومت و بازگویی تروما بدل شده است (هاشمی و همکاران، ۱۴۰۳: ۱۳). بر این مبنا، پژوهش حاضر با تکیه بر نظریۀ روان‌تروما در نگاه هرمن، سه رمان زنانۀ دهۀ نود افغانستان را بررسی می‌کند تا ارتباط میان خشونت نهادینه، فروپاشی روانی و بازسازی هویت زنانه را آشکار سازد.

3. پیشینۀ پژوهش
مطالعات کتاب‌محور داخلی و خارجی، ابعاد روانی، اجتماعی و فرهنگی خشونت علیه زنان را از منظرهای متنوع بررسی کرده‌اند. در منابع داخلی، عالمی (۱۳۹۷) با رویکرد روان‌شناختی، پیامدهای خشونت خانگی را بر سلامت روان تحلیل کرده و کریمی‌نیا و همکاران (۱۴۰۰) به خشونت‌های چندلایه در بستر خانوادۀ سنتی پرداخته‌اند. کتاب تو تنها نیستی (۱۳۹۷) با مستندسازی روایت‌های زنان افغان، تجربۀ زیستۀ خشونت و سازوکارهای انکار اجتماعی آن را واکاوی می‌کند. در سطح بین‌المللی، نوردبرگ (۱۳۹۳) پدیدۀ «بچه‌پوش» را به‌عنوان مکانیزم مقاومت در نظام‌های جنسیت‌زده تحلیل کرده، لمون (۱۳۹۰) به آثار روانی خشونت در دوران طالبان و ناوا (۱۳۹۰) به پیوند فقر، ازدواج اجباری و سلطۀ مردانه در افغانستان پرداخته‌اند.
در حوزۀ پایان‌نامه‌ها، حسینی (۱۳۹۸) به پیامدهای روانی خشونت خانگی در ایران؛ جمشیدی (۱۳۹۹) به بازتاب خشونت در رمان‌های زنانه و عزیزی (۱۴۰۰) به تجربۀ مهاجران زن افغان پرداخته‌اند. در سطح بین‌المللی نیز رحیمی (۱۳۹۸) در دانشگاه تورنتو و احمد (۱۴۰۰) در دانشگاه کالیفرنیا، ابعاد تروما و روایت‌گری زنان مهاجر را بررسی کرده‌اند. مقالات داخلی حسینی و احمدی (۱۳۹۸) و جمشیدی (۱۳۹۹) بر آسیب‌شناسی روانی خشونت متمرکز بوده‌اند؛ در حالی‌که خان (۱۳۹۷)، حسن (۱۳۹۹) و احمد (۱۴۰۰) در مقالات بین‌المللی، از رهگذر تجارب زنان افغان، الگوهای تروما، فروپاشی روانی و بازسازی هویت را در بسترهای متنوع اجتماعی تحلیل کرده‌اند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که پژوهش حاضر با تمرکز بر رمان‌های زن‌محور افغانستان می‌تواند خلأ تحلیل هم‌زمان ابعاد روانی اجتماعی و فرهنگی خشونت را برطرف سازد.

4. پیکرۀ متنی، معرفی نویسندگان و خلاصۀ رمان‌ها
پیکرۀ پژوهش حاضر شامل سه رمان زنانه از سه نویسندۀ زن افغانستانی در دهۀ نود خورشیدی است: روشنایی خاکستر از زهرا یگانه، بگذار برایت بنویسم از ناهید مهرگان و صدای پای شکستن از هدیه یزدان. این آثار به‌سبب بازنمایی پررنگ خشونت‌ و مردسالاری، از شاخص‌ترین نمونه‌های ادبیات زنانۀ معاصر افغانستان محسوب می‌شوند.
زهرا یگانه، متولد ۱۳۶۳، پس از مهاجرت به ایران و بازگشت به هرات، نگارش روشنایی خاکستر را آغاز کرد. این رمان که در سال ۱۳۹۴ منتشر شد، آمیزه‌ای از داستان و تجربه‌های زیسته نویسنده است. روایت زندگی دختری است که در نوجوانی ازدواج اجباری می‌کند، فرزندش را از دست می‌دهد، قربانی فقر، اعتیاد شوهر و خشونت خانگی می‌شود و سرانجام پس از به آتش کشیده شدن خانه‌اش، طلاق می‌گیرد و برای ساختن آینده‌ای تازه به کابل می‌گریزد. این اثر، تصویری عمیق از رنج و مقاومت زن افغانستانی را در ساختارهای مردسالار ترسیم می‌کند(پیام، ۱۳۹۸: ۲۲۵).
ناهید مهرگان، متولد ۱۳۶۲ در هرات، نخستین رمان خود بگذار برایت بنویسم را در سال ۱۳۹۶ منتشر کرد (پیام، ۱۳۹۸: ۲۴۰). رمان با روایت اول‌شخص و در قالب نامه به همسر، چرخۀ خشونت درون‌خانوادگی را در نسل‌های مختلف نشان می‌دهد؛ از سقط جنین و تعرض جنسی، تا تکرار خشونت در روابط عاشقانه و ازدواج. الناز، یکی از شخصیت‌ها، پس از تجربۀ خشونت، خودسوزی می‌کند. راوی نیز با وجود زندگی در اروپا، از زخم‌های روانی گذشته رهایی نمی‌یابد و به افغانستان بازمی‌گردد.
هدیه یزدان‌ولی، زادۀ کابل و ساکن آمریکا، نخستین رمانش، صدای پای شکستن را در ۱۳۹۳ با محوریت زنی به‌نام رابعه نوشته است (پیام، ۱۳۹۸: ۴). رابعه، در پی بحران مالی خانواده تن به ازدواج اجباری با حاجی‌غفار می‌دهد. شوهرش با نیرنگ او را در کابل نگه می‌دارد. رابعه عاشق بلال، پسرناتنی حاجی‌غفار، می‌شود و این عشق در دل ساختاری پر از خشونت، به روایت رهایی و ایستادگی زنانه تبدیل می‌شود.

5. پیامدهای خشونت علیه زن در رمان‌ها
رمان‌های بررسی‌شده در این پژوهش، خشونت علیه زنان را پدیده‌ای ساختاری، مداوم و درهم‌تنیده با نهادهای اجتماعی نشان می‌دهند. نویسندگان با بهره‌گیری از زبان ادبی و بازتاب تجربه‌های شخصی و جمعی زنان، لایه‌های پنهان رنج و سرکوب را در متن روایت می‌گنجانند. این آثار، افزون بر ترسیم پیامدهای روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خشونت، ادبیات زنانه را به ابزاری برای افشاگری، مقاومت و اعتراض بدل می‌سازند. در ادامه، مهم‌ترین پیامدهای خشونت در چهار سطح مورد بررسی قرار می‌گیرند.

1.5. پیامدهای روانی
1.1.5.کینه‌اندوزی
کینه‌‌اندوزی در بستر خشونت خانوادگی افغانستان، محصول ساختارهای پدرسالار است که زنان را به نفرت درونی و انزوای عاطفی سوق می‌دهد. این احساسات چرخۀ خشونت را در خانواده بازتولید کرده و فرزندان را نیز به پرخاشگری و انتقام‌جویی می‌کشاند.
در رمان روشنایی خاکستر، زهرا به‌دلیل تبعیض خانوادگی و تجاوز همسرش، نفرتی عمیق نسبت به خانواده و جامعه می‌یابد: «… شب وقتی که ما را به اتاق بردند، بدون این‎که حرفی بین ما رد و بدل شود، به یک‎باره سلطان را کنار خود دیدم و لحظه‌های بعد درد شدیدی تمام تنم را لرزاند. اتفاقات پس از آن لحظه را به یاد نداشتم. وقتی چشمانم را باز کردم، خودم را روی تخت بیمارستان دیدم» (یگانه،1397: 18). تداوم این تجاوزها و آزارهای جنسی نیز شکنجه‌ای روحی برای او رقم می‌زند و به نفرتی عمیق منجر می‌شود: «… از سلطان نفرت داشتم و از کلّ مردان عالم. از عروسی و شب عروسی، از زن و شوهر، از هر چیزی که به درد ختم می‎شود، نفرت داشتم. تنفّر لباسی بود که در آن لحظه بر اندامم می‌نشست» (یگانه،1397: 18).در رمان بگذار برایت بنویسم، بی‌مهری و بی‌توجّهی مادر، راوی را کینه‌جو می‌سازد؛ او حتّی از خشم مادر لذت می‌برد: «… دوباره خندیدم و مادر عصبانی شد. عصبانیّتی که برای من لذّت‌بخش بود و به من احساس پیروزی می‌داد» (مهرگان، 1396: 45).در جای دیگر، راوی نسبت به مادرش تنفر می‌ورزد: «… بعد از آن اتّفاق همیشه خودم را مقصّر و کثیف دانسته‏ام و از مادرم متنفّر شدم که من و الناز را شامل مسجد کرد و به آخند گفت: «آخند صاحب، گوشت و پوست‌شان از شما، استخوان‎های‌شان از ما» تعجّب می‌کنی؟ باورت نمی‎آید؟ امّا دقیقاً همین را گفت. نهال تنفّر من از او درست از همان لحظه در دلم جوانه زد و بعد قد کشید و آهسته‌آهسته بزرگ شد» (مهرگان، 1396 :53). در رمان صدای پای شکستن، حاجی‌غفار به‌دلیل عقیم بودن و نداشتن فرزند، فردی عقده‌ای و کینه‌جو می‌شود و این خلق‌وخو را به زنان خانواده نیز منتقل می‌کند. رفتارهای زنانه درون خانواده به شکل کینه‌توزانه‌ای بازتولید می‌شود؛ مثلاً ادی، زن بزرگ حاجی، زمانی که رابعۀ تازه‌عروس به آشپزخانه می‌رود، او را تحقیرآمیز طرد می‌کند: «… پیرزن ( ادی)خشم‌گینانه افزود: «از قدم نحست، توتۀ جگرم از پیشم جدا شد و رفت. به مرحمت خدا امروز پس می‌آیه. اگه او بچه باز از دست تو گریزان شد، باز ای دفعه، از خود بنال و از مه نی! حالی برو، دور برو؛ به پخت‌وپز ما هم نزدیک نشو که قدمت واری حتمی دستت هم حتمی بد است. برو دور برو! گم شو!» (یزدان، 1393: 98-99).
از منظر نظریۀ جودیت هرمن، خشونت علیه زنان افغانستان به تروما، کینه، افسردگی و انزوای عاطفی می‌انجامد که به سکوت و انفعال قربانی منجر می‌شود (هرمن، 1992: 52). در بستر جامعۀ پدرسالار افغانستان، این آسیب‌ها فردی و اجتماعی چرخۀ خشونت را بازتولید می‌کنند. رمان‌های زن‌محور با بازنمایی این وضعیت، بر ضرورت مداخلات روانی-اجتماعی جامع برای درمان و پیش‌گیری تأکید دارند.

2.1.5. بدبینی نسبت به خود و دیگران
رفتارهای خشونت‌آمیز موجب رشد بدبینی زنان نسبت به همسر، خانواده و انسان‌ها می‌شود و تجربۀ مکرر تحقیر و خشونت، نگاه منفی و واکنش‌های روانی را در آن‌ها تشدید می‌کند.
در رمان روشنایی خاکستر زهرا پس از تحمل خشونت‌های شدید دچار افسردگی، انزوا و بدبینی عمیق می‌شود: «مدّت‎ها بود که دیگر کنار سلطان نمی‏خوابیدم، از آغوشش نفرت پیدا کرده بودم. از تن‌سپردن به این مرد نفرت پیدا کرده بودم. نفرت داشتم از زن بودنم، از تنی که فقط برای ارضای شهوت مرد بی‌احساس و سنگ‌دل است. از جسمی که برای زیر مشت‌ولگد گرفتن است. آن زمان کاملاً از او متنفر بودم» (یگانه، 1397: 97). در بگذار برایت بنویسم، مهرگان با وجود شروع زندگی مرفه در آلمان، تحت تأثیر تجاوز دوران کودکی و خشونت‌های خانوادگی، به خود و شوهرش بدبین می‌شود و حتّی تصمیم به بازگشت به افغانستان می‌گیرد. الناز نیز، بر اثر الفاظ تحقیرآمیز و خشونت‌های فیزیکی پدرش، به مردان و تمامی انسان‌ها بدبین می‌شود: «نان می‌آوری دختر سگ یا بیایم … کنم» (مهرگان، 1396: 92). در رمان صدای پای شکستن، رابعه دوبار دچار بحران بدبینی می‌شود: نخست هنگام ترک بلال بدون توجه به درخواستش برای ماندن در افغانستان، و دوم زمانی که رابعه وی را از وضعیت پدر در حال مرگش خبر می‌دهد ولی بلال پاسخ منفی می‌دهد: «… بلال: با معذرت که مه نمی‌تانم بیایم. برگشت مه د ای وقت، نه لازم است و نه ممکن. رابعه فریاد زده گفت: ای نامرد نفرت دارم از تو! گوشی را چنان محکم به زمین زد که هر تکّه‎اش به سمتی پرواز کرد» (یزدان، 1393: 386-387).
از دید جودیت هرمن، بدبینی و انزوا واکنش‌های ترومازده به خشونت‌های مکرر و فقدان حمایت‌های اجتماعی است که نشانگر اختلال استرس پس از سانحه است (هرمن، ۱۳۹۷: ۴۵). این واکنش‌ها به‌عنوان مکانیسم دفاعی در برابر محیط تهدیدکننده عمل می‌کنند و چرخۀ خشونت را حفظ می‌کنند. در افغانستان، ساختارهای پدرسالار و فرهنگ سکوت، بدبینی زنان به خود، مردان و جامعه را عمیق‌تر می‌کند. رمان‌ها این واقعیت را بازتاب می‌دهند که خشونت‌های ساختاری و روانی، حس اعتماد را از بین برده و افسردگی و انزوا را تشدید می‌کند. این آسیب‌ها نیازمند مداخلات روانی و فرهنگی گسترده‌اند.

3.5.1.مبتلا شدن به بیماری‌های روحی
«تروما» به آسیب‌های جسمی و روانی ناشی از تجربیات تلخ گفته می‌شود که شدت آن به عوامل فردی و محیطی بستگی دارد (جهانگیری، ۱۴۰۰: ۱۹). بیماری‌های روانی پیامد مهم خشونت علیه زنان است که تا ۵۰ درصد آن‌ها را درگیر می‌کند و شیوع آن در زنان بیش‌تر است (علی‌آبادی، ۱۳۹۵: ۳۱۳-۳۱۴). خشونت خانوادگی، مهاجرت اجباری و فشارهای اجتماعی شدت این آسیب‌ها را افزایش داده و در افغانستان با افسردگی، اضطراب و کاهش اعتمادبه‌نفس ارتباط مستقیم دارد (سبزه‌ای و روشن‌پور، ۱۴۰۲: ۸۲).
در رمان روشنایی خاکستر، زهرا به‌خاطر خشونت شوهر معتادش دچار بیماری روانی می‌شود؛ اما همچنان برای تأمین معاش خانواده مقاومت می‌کند. این داستان بازتاب عمیق پیامدهای روانی خشونت ساختاری در جامعۀ افغانستان است: « …مرور زندگی نکبت‌بار گذشته‎ام، باعث شد که به‌شدّت افسرده شوم، مجبور شدم به داکتر مراجعه کنم. آرام‌بخش با دوز بالا هم در بین این داروها بود، که هر شب از آن استفاده می‎کردم. کوشش کردم قوّت دوباره را باز یابم» (یگانه، 1397: 174). در جایی دیگر «… مرگ نرگس، ناامیدی‎های پی‌در‌پی زندگی، تلاش‎ها برای داشتن یک زندگی عادی، آرزوی داشتن یک غذای گرم برای پختن، ندیدن لبخندی هرچند کوتاه برچهرۀ شوهر، نبود تریاک و رفتن زیر مشت‌ولگد، به‌شدّت افسرده‌ام کرده بود. انگار کوهی از درد بودم» (همان: 64).در رمان بگذار برایت بنویسم، مادر الناز بر اثر خشونت‌های پی‌در‌پی همسرش به اختلالات روانی و فراموشی مبتلا می‌شود: « … لباس‏های خاله روز به تنش زار می‌زد. غیر از غم حل‌ناشدنی هیچ حس دیگری نمی‎توانستی در صورت و نگاهش ببینی. دیگش سر آتش می‏سوخت، شیر سر اجاق گاز سرمی‎رفت، اتوی ذغالی سر دامن یا پاچۀ تنبان فراموش می‎کرد» (مهرگان، 1396: 93). (همان: 98). در صدای پای شکستن، رابعه در نتیجۀ تحقیر و خشونت‌های زبانی حاجی، دچار افسردگی، انزوا و بی‌میلی به زندگی می‌شود: «… رابعه روزهای تنهایی را به شب‏هایی که خار آغوش حاجی کنار داشت ترجیح می‌داد. مکدّر و افسرده، نه جرئت مردن داشت و نه میل زیستن» (یزدان، 1393: 84). نه‌تنها رابعه، بلکه همۀ زنان حاجی به مشکلات روانی دچار می‎شوند.
طبق آمار کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان، ۲۰.۶ درصد زنان دچار اختلال روانی و ۱۵.۹ درصد بیمار روانی تشخیص داده شده‌اند (به نقل از طیّب، ۱۳۹۶: ۱۹۸). در رمان‌های زنان افغانستانی، پیامدهای روانی خشونت‌های جنسی، فیزیکی و اقتصادی در بستر پدرسالاری به‌صورت بحران هویت، زوال روانی و انزوای اجتماعی بازنمایی می‌شود. به‌گفتۀ جودیت هرمن، تروما موجب افسردگی، اضطراب و بی‌پناهی می‌شود که در نبود حمایت اجتماعی تشدید می‌گردد (هرمن، ۱۳۹۷: ۴۸-۵۰). در افغانستان، نظام پدرسالار خشونت را نهادینه کرده و زنان را به قربانیان خاموش تبدیل می‌کند. رمان‌های زنانه این پیامدها را بازتاب داده و ضرورت مداخلات روانی-اجتماعی را برجسته می‌کنند.

4.5.1.مرگ‌طلبی
مرگ‌طلبی از پیامدهای شدید روانی خشونت خانگی است که در منابع علمی آسیب‌شناسی روانی به‌عنوان مرحله‌ای از ناامیدی مزمن و فروپاشی انگیزه‌های زیستی تعریف می‌شود. این حالت در بستر فرهنگ‌های پدرسالار، بر اثر تداوم آزار و فقدان حمایت اجتماعی شدت می‌گیرد.
در رمان روشنایی خاکستر، زهرا در اثر خشونت‌ دیدن پی‌در‌پی از شوهر معتادش، در بسیاری از مواقع آرزوی مرگ می‌کند: « … گاهی از خودم می‌پرسیدم، آخر من چه گناه داشتم؟ می‌خواستم از این زندگی لعنتی راحت شوم که نشد. گاهی با خودم می‌گفتم: خدایا چرا کمک نکردی بمیرم؟ پیش خودم فکر می‎کردم که شاید خدا به‎خاطر نرگس مرا زنده نگه داشته و گرنه با خوردن آن همه دارو و سه روز بی‌هوشی، زنده‌ماندنم ناممکن بود» (یگانه، 1396: 42-41).در رمان بگذار برایت بنویسم، الناز، دخترخالۀ راوی، پس از دیدن خشونت‌ها فیزیکی از پدر و سپس شوهرش، مکرراً به مرگ می‌اندیشد. در این میان، مهرگان با این‌که مرگ‌طلب نیست، علاقه‌ای به ادامۀ زندگی نیز ندارد.در رمان صدای پای شکستن، رابعه در سال‌های ابتدایی زندگی با حاجی، گوشه‌گیر، پرخاشگر و منزوی می‌شود. او اعتمادبه‌نفس خود را از دست می‌دهد و گاه به خودکشی برای رهایی از اسارت حاجی فکر می‌کند.
جودیت هرمن مرگ‌طلبی را واکنش رایج به تروما و خشونت مزمن می‌داند که ناشی از احساس بی‌پناهی و فقدان امید است (هرمن، ۱۳۹۷: ۶۵). در افغانستان، ساختارهای پدرسالار و سرکوب اجتماعی زنان را در چرخه خشونت و ناامیدی گرفتار کرده‌اند. رمان‌ها نشان می‌دهند که زنان در نبود حمایت، مرگ را تنها راه رهایی می‌بینند. این آثار فریادی علیه محدودیت‌ها و ظلم‌های فرهنگی‌اند.

5.5.1.خودکشی
خودکشی به‌معنای پایان آگاهانۀ زندگی، پدیده‌ای اجتماعی است که عوامل خانوادگی، دینی و گسست‌های اجتماعی در آن مؤثرند (دورکیم، به نقل از آرون، ۱۳۶۶: ۲۲؛ محمدی، ۱۳۸۲: ۲۱۰). در افغانستان، خودکشی زنان به‌طور نگران‌کننده‌ای افزایش یافته و سالانه بیش از ۲۳۰۰ زن اقدام به آن می‌کنند که آمار واقعی احتمالاً بیش‌تر است (طیّب، ۱۳۹۶: ۱۸۳-۱۸۴). پژوهش‌ها نشان می‌دهد بخش عمده‌ای از قربانیان بین ۱۰ تا ۲۵ سال و بیش‌تر متأهل هستند. روش‌های رایج شامل خودسوزی، مصرف تریاک و داروست.
در رمان روشنایی خاکستر، زهرا به‌دلیل خشونت‌های خانوادگی با خوردن 70 قرص قصد خودکشی دارد؛ اما از طرف خانواده به‌خاطر حمایت‌گری اقتصادی نجات می‌یابد: «… همین‌که مادربزرگم از خانه بیرون رفت، هفتاد دانه قرص را یک‏جا داخل آب خالی‌کردم. بخش عمدۀ آن‎ها خواب‎آور بود. خوب داخل آب حل ‌کردم و تمام آن را یک‎باره سرکشیدم، بدون آن‌که به آخر قضیه فکر‌کنم. پس از مدّتی دیگر همه‌چیز تاریک شد» (یگانه، 1396: 39).
هرمن، خودکشی را نتیجۀ فروپاشی روانی ناشی از خشونت مداوم و فقدان حمایت اجتماعی می‌داند که احساس ناتوانی و بی‌پناهی را در فرد تثبیت می‌کند (هرمن، ۱۳۹۹: ۱۲۷). در افغانستان، ساختارهای مردسالار، فقر و انزوای فرهنگی این بحران را تشدید می‌کنند.

6.5.1.خودسوزی
خودسوزی در افغانستان یکی از شدیدترین پیامدهای خشونت خانگی و نمادی از اعتراض خاموش زنان به ساختار مردسالارانه است. در هرات، بیش‌ترین آمار خودسوزی زنان ثبت شده و ۷۸.۱ درصد قربانیان آن خشونت خانگی را عامل اصلی دانسته‌اند (طیّب، ۱۳۸۶: ۱۸۴-۱۸۵). این پدیده بیش از آن‌که جنبه فردی داشته باشد، ریشه در سرکوب اجتماعی و فقدان حمایت‌های اجتماعی دارد.
در بگذار برایت بنویسم، الناز پس از تحمل خشونت‌های پدر و شوهر و مشاهده خشونت جنسی علیه مادرش، به بی‌پناهی مطلق می‌رسد و خود را به آتش می‌کشد: «…ذهنم هم‎چنان خاموش بود… در نقش قدم‌هایش، آتش لحظه‌ای بر خاک روشن می‌ماند… او می‌دوید و در حفرۀ سیاه دنبال آغوش سرگردان بود… بازوانش را باز نگه داشته بود و در هوا دنبال صدایی می‌گشت… شعله از تن او بر نمی‎خواست… گوشت باقی‌ماندۀ لب پایین الناز برگشته شده و بر زنخش چسپیده بود… از شیارهای ذغال‌شدۀ تن او دود نازکی بلند می‌شد…» (مهرگان، ۱۳۹۶: ۱۰۴-۱۰۵).در صدای پای شکستن، منیژه، زن سوم حاجی، بر اثر خشونت‌های روانی و کلامی شوهر و دخالت خانوادۀ او دچار بحران شدید روحی می‌شود. پس از تهدید حاجی به افشای مسائل جنسی‌شان در مسجد، منیژه خودسوزی می‌کند و حاجی برای پنهان‌کردن ماجرا، علت مرگ او را «سرطان» اعلام کرده و اتاق حادثه را مهر و موم می‌کند: «…صبای همو روز بود که صدای چیغ‌های منیژه ره شنیدیم… بوی دود و تیل، ما سه نفره وار خطا کد… آتش که خاموش شد، یک کنده ذغال د پیش چشم ما مانده بود… حاجی دروازه و اورسی ای اتاق ره تخته‌بند کرد… و گفت که منیژه از سرطان مرده…» (یزدان، ۱۳۹۳: ۲۸۱-۲۸۲).
از دیدگاه هرمن، خودسوزی زنان پاسخی به «بی‌قدرتی آموخته‌شده» در بستر خشونت‌های مکرر است که وقتی حمایت اجتماعی وجود ندارد، به واکنشی نهایی و ویرانگر تبدیل می‌شود (هرمن، ۲۰۱۵: ۷۲). این کنش نه انتخاب آزادانه، بلکه شکلی از مقاومت منفعلانه در برابر سلطۀ ساختاری است. در بافت اجتماعی افغانستان، نبود پناهگاه‌های حمایتی، فشار سنت‌های مردسالارانه و تابوبودن طلاق، زنان را در وضعیت بی‌راه‌حل قرار می‌دهد و آنان را به خودویرانگری سوق می‌دهد.

جدول شماره 1 : پیامدهای روانی خشونت علیه زن در رمان‌ها

5.2. پیامدهای اجتماعی
خشونت علیه زنان، بر اساس رویکرد تروما جودیت هرمن، بازتاب زخم‌های روانی حل‌نشده‌ای است که به آشفتگی خانوادگی و گسست پیوندهای عاطفی می‌انجامد. در رمان‌های مورد بررسی، این پیامدها در قالب تجربه‌های زیسته قربانیان و تداوم چرخۀ آسیب بازنمایی شده‌اند.

1.5.2.آشفتگی جو خانواده و بیزاری از خانه و خانواده
خشونت خانوادگی با ایجاد فضای متشنج، خانه را از مأمن عاطفی به محیطی تهدیدکننده بدل می‌سازد و اعضا را به انزوا، نفرت و حتی ترک خانه سوق می‌دهد.
در روشنایی خاکستر، بی‌توجهی خانوادۀ شوهر به نیازهای درمانی زهرا و سرقت پول او توسط سلطان، منجر به رهاشدنش در شفاخانه و فرورفتن در افسردگی عمیق می‌شود: «…داکتر آمد و از تخت پایینم کشید؛ گفت: روی زمین بخواب. زاری کردم، گریه کردم؛ پنداری همه کر بودند. همۀ بدنم از شدّت ضعف و خون‌ریزی می‏لرزید. سرما هم که این لرزش را تقویت می‎کرد. نمی‎دانستم چی کنم» (یگانه،1397: 46). در جایی دیگر: «…حیران بودم و پر از درد. روز‏ها و شب‌ها می‌گذشت. وضعیّت هر لحظه برایم سخت‏تر می‎شد. شاید دو ماه بود که حتّی موهایم را شانه نکرده بودم. وقتی ناخنم را لای موهایم داخل می‎کردم فرونمی‎رفت. وقتی در آیینه خودم را می‏دیدم، هیچ شادی و طراوتی باقی نمانده بود. پوستی که انگار ناشسته است به روی استخوآن‎های صورتم چسپیده بود» (همان:42). در رمان بگذار برایت بنویسم، خشونت و بی‌پناهی مهرگان باعث می‌شود که در کودکی قربانی تجاوز آخوند مسجد شود؛ تجربه‌ای که آسیب روانی عمیقی در او برجای می‌گذارد: «…همان ستاره‏ای که فکر می‎کردم مواظبم است. همان تنها ستاره‏ای که وقتی آخوند مرا درون حجره‌اش برد، دنبال کلگین می‏گشتم، تا آن را در آسمان پیدا کنم؛ امّا ممکن نشد. من ستاره‎ام را همان روز گم کرده بودم و درست از همان روز به بعد هرگاه صدای اذان را می‎شنیدم، نمی‎توانستم ادرارم را نگه دارم» (یگانه،1396: 59). دختران خانواده برای فرار از فضای تنش‌زای خانه، به پشت‌بام پناه می‌برند و آن‌جا را «امن‌ترین جای جهان» می‌نامند: «هربار که لت می‏خوردیم یا اتّفاق بدی در خانواده می‎افتاد، خود را به پشت بام می‏رساندیم. آن‏جا امن‎ترین جای جهان بود. درون بادگیرها می‎نشستیم و آن‏قدر بهم خیره می‎ماندیم که تا به خواب می‎رفتیم» (مهرگان، 1396: 60). در صدای پای شکستن، سلطۀ خشونت‌آمیز حاجی، نه‌تنها همسرانش را تا مرز بیماری روانی می‌کشاند، بلکه پسرش بلال نیز به‌حدی از او بیزار می‌شود که حتّی در بستر مرگ، حاضر به دیدارش نیست. رابعه بلال را از وضعیت در حال مرگ پدرش خبر می‌دهد، پاسخ بلال: «…با معذرت که مه نمی‌تانم بیایم. رابعه جان به هوشیاری و توانایی خودت ایمان دارم. مه متیقن هستم، که حتمن چاره‏جویی خواد کدی. برگشت مه د ای وقت، نه لازم است و نه ممکن» (یزدان، 1393: 386-387).
از دیدگاه هرمن، خشونت مداوم، خانه را از مأمن عاطفی به منبع تروما بدل می‌سازد و قربانی را به انزوا و فروپاشی روانی می‌کشاند (هرمن، ۱۳۹۸: ۷۵). در روشنایی خاکستر، افسردگی و احساس بی‌ارزشی زهرا نتیجۀ مستقیم بی‌توجهی و تحقیر خانوادگی است. در بگذار برایت بنویسم، تجاوز به مهرگان، ترس پایدار و بی‌اعتمادی او را تثبیت می‌کند. همچنین در صدای پای شکستن، بیزاری بلال از پدر نشان می‌دهد که خشونت چگونه پیوندهای عاطفی خانواده را از هم می‌گسلد و چرخۀ تروما را تداوم می‌بخشد.

2.5.2.بد آموزی و بد تربیتی فرزندان
خشونت خانگی با ایجاد فضای پرتنش، شخصیت و روان کودکان را تخریب کرده و آنان را به بازتولید خشونت در آینده سوق می‌دهد. توسلّی پیامدهای این فضا را شامل افسردگی، اضطراب، لکنت زبان، پرخاشگری، اعتیاد و کاهش اعتمادبه‌نفس می‌داند (توسلّی، 1398: 492).
در روشنایی خاکستر، خشونت‌های مکرر سلطان موجب الگوبرداری منفی مریم و تشدید تنش‌های خانوادگی می‌شود. همچنین در بگذار برایت بنویسم، پدر با رفتارهای خشن، پیمان را به الگوی خشونت‌آمیز دیگری بدل می‌سازد. «…تا شام موتر ریگمال می‏زد. وقتی هم به خانه برمی‎گشت چاینک چای شیرینش باید آماده می‏بود؛ در غیر آن، دیگ آتش پوش با جل پوش را از سر اجاق با لگد به دیوار می‎کوبید» (مهرگان،1396: 81). این رفتارها به تدریج ذهن پیمان را شکل می‌دهد و خشونت را به‌عنوان رفتاری عادی و مؤثّر در روابط خانوادگی تثبیت می‌کند.
از دیدگاه هرمن، کودکان در محیط‌های خشونت‌آمیز دچار تروما پیچیده شده و الگوهای پرخاشگرانه والدین را به‌طور ناخودآگاه درونی می‌کنند (هرمن،۱۳۹۸: ۷۵). در بافت مردسالار جامعۀ افغانستان، این رفتارها مشروعیت می‌یابند و کودکان ناخواسته به تداوم‌دهندگان چرخۀ خشونت بدل می‌شوند. بدین‌سان، خشونت از سطح فردی به ساختاری اجتماعی و پایدار تبدیل می‌گردد.

3.5.2.فرار از منزل
فرار از منزل رفتاری ناسازگارانه است که کودکان و نوجوانان بدون اجازه والدین خانه را ترک می‌کنند و در معرض خطرات جسمی و روانی مانند اعتیاد، افسردگی و رفتارهای ضداجتماعی قرار می‌گیرند (محمّدی، ۱۳۸۲: ۲۷۱). سالانه بیش از یک میلیون نوجوان، عمدتاً دختر، این اقدام را انجام می‌دهند که در خانواده‌های مردسالار با خشونت و فقدان حمایت عاطفی شدت می‌یابد.
در روشنایی خاکستر، فرار پدرشوهر زهرا با زن دلخواهش نمونه‌ای از واکنش به فشارهای اجتماعی و خانوادگی است: «…چنان که بعدها فهمیدم، مادر اصلی سلطان دخترکاکای پدرشوهرم بوده و چون هردو در یک خانه زندگی می‎کردند، پدرشوهرم به اجبار پدرش تن به این ازدواج داده بود به همین دلیل با مهتاب دختر خاله‎اش فرار می‎کنند» (یگانه،1397: 68).در بگذار برایت بنویسم، پیمان قربانی نظام تربیتی سلطه‌گرانه‌ای است که در آن پدر به‌مثابۀ نمایندۀ ساختار پدرسالار، قدرت جنسی، فیزیکی و روانی تجسم می‌شود. معلمان او، که هنوز نوجوان و متعلم مکتب است، از وی می‌خواهند «شاگرد خاص‌شان» باشد و پدرش نیز او و خانواده را شکنجه می‌دهد: «پیمان هر روز با سر و صورت کبود به خانه می‌آمد…، دو معلّم از او خواسته بودند که شاگرد خاصّ‌شان باشد» (مهرگان، 1396: 108). در جایی دیگر، پدر با خشونت او را کتک زده و تحقیر می‌کند، تا جایی که پیمان ناچار به فرار و پیوستن به طالبان می‌شود: «…با مشت بر بناگوش پیمان زد… داد زد: «کونت کرده‌اند که نفس‌زده آمدی؟…» (مهرگان، 1396: 91).
مطابق قانون افغانستان، فرار از منزل جرم نیست؛ اما زنان به‌سبب فشار خانوادگی و ننگ اجتماعی غالباً بازداشت می‌شوند (لوکارو و گاستون، ۲۰۱۴: ۱۹). این اقدام در بستر فقر و ساختار پدرسالار، واکنشی اعتراضی به نابرابری جنسیتی است. از دیدگاه هرمن، فرار پاسخی به تروما و فقدان امنیت عاطفی است که قربانی را به جستجوی پناهگاهی امن‌تر سوق می‌دهد (هرمن، ۱۳۹۸: ۸۲). در روشنایی خاکستر و بگذار برایت بنویسم، این کنش نمادی از خشونت ساختاری و نقد نظام سنتی مردسالارانه است.

4.5.2.فروپاشی خانواده
طلاق پایان حقوقی ازدواج است که با درخواست زن یا ارادۀ مرد و بر اساس شرایطی خاص رخ می‌دهد (طیب، ۱۳۹۶: ۱۹۰؛ محمدی، ۱۳۸۲: ۹۶). خانواده نهادی اجتماعی است که بر درک، فداکاری و توافق استوار است (روسو، ۱۳۵۲: ۹۱) و فروپاشی آن ناشی از از هم‌پاشیدگی این پایه‌هاست.
در روشنایی خاکستر، خشونت شوهر زهرا موجب افسردگی و کینه‌ورزی او شده و نهایتاً او را به تصمیم به جدایی وا می‌دارد: «… از سال‎ها درد و تحقیر خسته شده بودم و کاسۀ صبرم لبریز شده بود، سلطان مدّت‏ها قبل برای من مرده بود. آن زمان حتّی به طلاق هم فکر نمی‎کردم. زن طلاق‌شده یعنی زن بدنام، زن طلاق‌شده یعنی مجرم مطلق و کسی که خانواده جایی برای او ندارد» (یگانه، 1397: 129).در بگذار برایت بنویسم، مهرگان به‌دلیل خشونت‌های خانوادگی گذشته حتی در اروپا آرامش ندارد و بازگشتش به افغانستان کناره‌گیری از زندگی پرتنش است.
یافته‌های انستیتوت صلح آمریکا (۲۰۱۴) نشان می‌دهد که یک‌سوم زنان خواستار طلاق‌اند؛ اما ننگ اجتماعی و فقدان حمایت مالی مانع آن می‌شود؛ نیمی به‌خاطر اعتیاد یا غیبت شوهر، و یک‌چهارم به‌خاطر خشونت مستقیم درخواست طلاق کرده‌اند (لوگارو و گاستون، ۲۰۱۴: ۱۲). هرمن فروپاشی خانواده را نتیجۀ تروماهای پیچیده و خشونت مکرر می‌داند که سلامت روان زنان را به خطر می‌اندازد و آنان را به طلاق اضطراری وامی‌دارد (هرمن، ۱۳۹۸: 57). در رمان‌ها، زنان زیر فشار خشونت و فقدان حمایت دچار فروپاشی عاطفی می‌شوند. در ساختار مردسالار افغانستان، نگاه طردگرای جامعه به زنان مطلقه، مانع حمایت اجتماعی و حقوقی آنان شده و این روند را تشدید می‌کند.

جدول شماره2 : پیامدهای اجتماعی خشونت در رمان‌ها

5.3. پیامدهای اقتصادی خشونت
خشونت اقتصادی، ابزاری کلیدی برای تحکیم سلطۀ پدرسالارانه بر زنان در افغانستان است. این نوع خشونت با محروم‌سازی زنان از منابع مالی و ایجاد وابستگی اقتصادی، سلامت روان و استقلال فردی آنان را به‌شدت آسیب می‌زند.

1.3.5. مصادره درآمد و محروم‌سازی مالی
خشونت اقتصادی با مصادرۀ درآمد زنان، آنان را از منابع مالی مستقل محروم می‌کند و زمینۀ وابستگی و آسیب‌پذیری را فراهم می‌آورد.
در رمان روشنایی خاکستر سلطان با زور آخرین پول زهرا را گرفته و حتی توان تهیۀ نان را از او می‌گیرد: «…سلطان با زور، آخرین پولی را که داشتم، گرفت و تریاک خرید. آن روز حتی پول نان هم نداشتم» (یگانه،۱۳۹۷: ۹۶). در بگذار برایت بنویسم، پدر تمام درآمد خانواده را قمار می‌زند و مادر مجبور است النگویش را بفروشد تا خرج خانه تأمین شود: «…پدرم تمام درآمد خانواده را قمار می‌کرد و مادرم مجبور بود النگویش را بفروشد تا نان بخرد» (مهرگان،۱۳۹۶: ۲۱).
بر اساس نظریۀ تروما جودیت هرمن، محروم‌سازی مالی صرفاً کمبود منابع اقتصادی نیست، بلکه با سلب حس قدرت و کنترل، استقلال زنان را از میان برده و تروماهای پیچیده را تشدید می‌کند (هرمن،۱۳۹۸: ۷۸). در بستر جامعۀ پدرسالارانه افغانستان، محدودیت دسترسی به منابع و کنترل کامل درآمد توسط مردان، وابستگی اقتصادی و ناتوانی زنان در مقابله با خشونت را افزایش می‌دهد. این وضعیت چرخۀ سلطه و خشونت اقتصادی‌روانی را بازتولید می‌کند.

2.3.5. بی‌مسؤولیتی و سوءمدیریت مالی شوهر
بی‌توجهی و عدم مسؤولیت شوهر در مدیریت مالی، با فروش اموال مشترک و ترک تأمین نیازهای اولیه، فشار اقتصادی و روانی زنان را تشدید می‌کند.
در روشنایی خاکستر پس از آزادی سلطان از زندان، خانه و وسایل خانواده فروخته شده و تنها یک اتاق باقی مانده است: «…وقتی سلطان از زندان آمد، خانه را با همه وسایلش فروخته بودند و حالا فقط یک اتاق داشتیم» (یگانه،۱۳۹۷: ۷۹). در بگذار برایت بنویسم پدر هیچ کمکی نمی‌کند و حتی مادرم را کتک می‌زند، درحالی‌که او شب‌ها لباس می‌دوخت:«…مادرم شب‌ها لباس می‌دوخت ولی پدرم هیچ کمکی نمی‌کرد و گاهی او را کتک می‌زد» (مهرگان، ۱۳۹۶: ۵۴).
بر اساس نظریۀ تروما جودیت هرمن، این وضعیت فراتر از کمبود منابع مالی بوده و با ایجاد احساس بی‌قدرتی، آسیب‌پذیری زنان در برابر خشونت را افزایش داده و تروماهای پیچیده را تقویت می‌کند (هرمن،۱۳۹۸: ۷۸). در بافت جامعۀ پدرسالارانۀ افغانستان، محدودیت دسترسی به منابع و واگذاری کنترل مالی به مردان، چرخۀ وابستگی و بازتولید خشونت اقتصادی و روانی را تداوم می‌بخشد.

3.3.5. محرومیت از درمان و اجبار به کار کردن
محرومیت زنان از هزینه‌های درمانی و مراقبتی، سلامت جسمی و روانی آنان را به خطر انداخته و با واداشتن‌شان به کار آسیب‌های جسمی و روانی را تشدید می‌کند. این وضعیت، وخامت حال و کاهش توان مقابلۀ آنان با فشارهای زندگی را در پی دارد.
در روشنایی خاکستر، خانوادۀ شوهر پس از زایمان زهرا هیچ کمکی نکرده و حتی هزینۀ دارو را تأمین نمی‌کنند: «بعد از زایمان، هیچ‌کس از خانوادۀ شوهرم نیامد و حتی پول دوا را هم ندادند» (یگانه،۱۳۹۷: ۴۶)؛ در بگذار برایت بنویسم، بیماری خواهر به‌دلیل نداشتن دست‌مزد داکتر مزمن شده و درمان نمی‌شود: «خواهرم به خاطر نداشتن هزینۀ داکتر، بیماری‌اش مزمن شد و هیچ درمانی نشد» (مهرگان،۱۳۹۶: ۶۷). مشکلات مالی زنان را وادار می‌کند حتی در شرایط نامساعد جسمانی به کارهای طاقت‌فرسا بپردازند؛ به‌طوری که در روشنایی خاکستر بیان می‌شود: «تا وقتی خانه را اجاره ندهند، ناچارم کار کنم. سلطان یا سر کوچه است یا با بچه‌های محل نشسته» (یگانه،۱۳۹۷: ۸۵). و در بگذار برایت بنویسم: «مادرم مجبور بود شب‌ها لباس بدوزد تا خرج خانه را تأمین کند، حتی وقتی که بسیار خسته بود» (مهرگان،۱۳۹۶: ۵۴).
به‌نظر هرمن، محرومیت از مراقبت‌های درمانی و اجبار به کار در شرایط نامساعد، فراتر از مشکلات جسمی است و موجب افزایش فشار روانی، تداوم تروما و احساس ناتوانی در زنان می‌شود (هرمن،۱۳۹۸: ۸۰). در بستر اجتماعی‌فرهنگی افغانستان، محدودیت دسترسی زنان به خدمات درمانی و فشارهای اقتصادی ساختاری، سلامت جسمی و روانی آنان را به خطر انداخته و زمینۀ آسیب‌پذیری بیش‌تر در برابر خشونت را فراهم می‌آورد.
4.3.5. بی‌ارزش‌سازی کارهای خانگی و فشار اقتصادی مرتبط با مسکن
کارهای خانگی که عمدتاً بر دوش زنان است، اغلب نادیده گرفته شده و فاقد ارزش محسوب می‌شود؛ این امر موجب کاهش عزت نفس و افزایش حس بی‌ارزشی در آنان می‌گردد. همچنین، فشار تأمین مسکن و پرداخت اجاره، بار اقتصادی مضاعفی است که زنان غالباً بدون حمایت شوهر تحمل می‌کنند. این شرایط، استرس مزمن و ناامنی اقتصادی را در زندگی آنان افزایش می‌دهد.
در رمان روشنایی خاکستر : «تمام روز غذا می‌پختم، لباس می‌شستم؛ اما سلطان فقط فریاد می‌زد که هیچ کاری نمی‌کنم» (یگانه،۱۳۹۷: ۵۷). در بگذار برایت بنویسم، الناز تمام بار زندگی را به دوش می‌کشد، درحالی‌که شوهرش حتی یک روز به او کمک نکرده است: «الناز تمام بار زندگی را به دوش می‌کشید، ولی شوهرش حتی یک روز کمک نکرد» (مهرگان،۱۳۹۶: ۷۴). فشار اقتصادی تأمین مسکن و پرداخت اجاره نیز در روشنایی خاکستر این‌گونه بیان شده است: «خانه‌ای که اجاره کرده بودیم، کوچک و تاریک بود و هر ماه به سختی پول کرایه را جمع می‌کردم» (یگانه،۱۳۹۷: ۶۴). و در بگذار برایت بنویسم: «هر ماه به سختی کرایه خانه را جور می‌کردیم و کاکایم به ما کمک نمی‌کرد» (مهرگان،۱۳۹۶: ۵۰).
بر اساس نظریۀ تروما نادیده‌گرفتن کارهای خانگی و فشارهای اقتصادی مرتبط با مسکن، تنها مسائل مالی نیستند، بلکه موجب کاهش عزت نفس، افزایش احساس بی‌ارزشی و ایجاد استرس مزمن در زنان می‌شوند که این عوامل به تداوم تروما و آسیب‌های روانی آنان دامن می‌زند (هرمن،۱۳۹۸: ۷۸). در بافت اجتماعی‌فرهنگی افغانستان، ساختار پدرسالارانه و نابرابری‌های اقتصادی، بار مسؤولیت‌های خانگی و اقتصادی را بر دوش زنان می‌گذارد و آنان را در موقعیت آسیب‌پذیر و شکننده‌ای قرار می‌دهد که مقابله با خشونت و خروج از چرخۀ آسیب را دشوار می‌سازد.

5.3.5. فقر تحمیلی و ازدواج تحمیلی
طلاق و جدایی ناشی از خشونت اقتصادی، زنان را به فقر و بحران مالی کشانده و بستر ازدواج‌های زودهنگام و تحمیلی را فراهم می‌کند. در سطح کلان، محرومیت مالی و نابرابری اقتصادی ساختاری، امنیت و معیشت آنان را تهدید می‌سازد.
در بگذار برایت بنویسم، زنان پس از جدایی در فقر شدید زندگی می‌کنند: «زن عموی پیرم با دو دخترش از کاکایم جدا شده بود؛ نه خانه داشت نه معاش» (مهرگان،۱۳۹۶: ۱۲)و همچنین: «بعد از جدایی، مادرم بدون هیچ پشتوانۀ مالی مجبور بود زندگی را بچرخاند» (مهرگان،۱۳۹۶: ۱۳). ازدواج تحمیلی نیز در روشنایی خاکستر به عنوان راهکاری اقتصادی تلخ بازنمایی شده است: «عمه‌ام می‌گفت هرچه زودتر عروسی کند، یک نفر کم می‌شود از دهان خانه» (یگانه،۱۳۹۷: ۴۸). و در بگذار برایت بنویسم: «پدرم می‌گفت اگر شوهر کنم خرج کم‌تر می‌شود؛ من فقط پانزده سال داشتم» (مهرگان،۱۳۹۶: ۵۵). این وضعیت در صدای پای شکستن در سطحی کلان‌تر نمود پیدا می‌کند؛ جایی که حاجی‌غفار، با وجود تمکن مالی، از سرمایۀ خود برای ساخت شفاخانه‌ای عمومی دریغ می‌کند و بدین‌سان، بلال و رابعه را که برای تحقق اهداف بشردوستانه تلاش می‌کنند، از منابع حیاتی محروم می‌سازد: «…رابعه بلافاصله گفت: بلال به‌خاطر آبادکردن یک شفاخانه، ماهاست که به هر دری می‎کوبد… مادّیات خوده به معنویات تبدیل کو… هم نامت جاودانه هم آخرتت روشن…» (یزدان،۱۳۹۳: ۱۸۳).
بر اساس نظریۀ تروما جودیت هرمن، این محرومیت‌های اقتصادی صرفاً به پیامدهای مالی محدود نمی‌ماند، بلکه با تشدید زخم‌های روانی، افزایش حس ناتوانی و محرومیت، سلامت روان زنان را به شدت تهدید می‌کند و چرخۀ خشونت را ادامه می‌دهد (هرمن،۱۳۹۸: ۸۰). ساختار پدرسالار و نابرابری‌های اقتصادی در افغانستان، این آسیب‌ها را بازتولید و تثبیت می‌کنند و راه‌های مقابله و رهایی زنان را مسدود می‌سازند.

6.2. پیامدهای فرهنگی خشونت
پیامدهای فرهنگی خشونت، هویت، باور و کرامت زنان را ریشه‌ای دگرگون می‌کند و در احساس حقارت، دین‌گریزی و بی‌اعتمادی به ارزش‌های مسلط بازتاب می‌یابد. این آسیب‌ها که بر ایمان و معناجویی زنان تأثیر می‌گذارد، در شخصیت‌های متزلزل رمان‌های زن‌محور افغانستان نمایان است.

جدول شماره3 : پیامدهای اقتصادی خشونت در رمان‌ها

1.6.2. احساس حقارت
احساس حقارتِ برخاسته از خشونت خانوادگی و مردسالاری، به افسردگی، پرخاشگری و انفعال زنان و کودکان می‌انجامد و در نسل بعدی بازتولید می‌شود. به باور توسلی ریشه‌دار شدن این باور موجب شده است که خشونت مردانه جلوه‌ای از غیرت تلقی شود(توسلی،1389: ۴۹۱).
در روشنایی خاکستر، تبعیض جنسیتی در ادارات دولتی، زهرا را به احساس حقارت دچار می‌کند: «… مشخص بود که اندک پیشرفت من و معاش مساوی با دیگران، برای بعضی افراد غیر قابل تحمّل بود… مطرح شدن این موضوع در جلسۀ پرجمعیّت، سخت مرا تحت تأثیر قرار داد. حس حقارت و ضعف سخت آزارم می‌داد… از اتاق بیرون شدم و برای اوّلین بار در محیط کاری سخت گریه کردم» (یگانه،1397: 167). در بخشی دیگر از رمان، زهرا در کودکی نیز به‌دلیل طرد شدن از سوی خانواده و ترجیح خواسته‌های برادرش، احساس تحقیر را تجربه می‌کند. در بگذار برایت بنویسم، راوی از کودکی قربانی خشونت، تجاوزجنسی روحانی مسجد و تحقیر مادر است که به انزوا و عقدۀ حقارت می‌انجامد. پیمان نیز در غیاب پدر، دچار احساس بی‌ارزشی می‌شود و الناز بر اثر خشونت پدر، به افسردگی و بی‌معنایی زندگی می‌رسد: «مسیر نگاه الناز را که دنبال می‎کردی به چیزهای بی‌جان ختم می‎شد… خودش را از ازدحام گوشه می‎کرد به ستاژ نمی‎رفت و در اتاق لابراتوار انستیتیوت، کنار اسکلیت و وسایل آموزشی می‎نشست و تا ساعت رخصتی گریه می‎کرد» (مهرگان،1396: 93). در رمان صدای پای شکستن نیز، رابعه زیر بار خشونت‌های روانی و کلامی شوهرش، حاجی‌غفار، اعتمادبه‌نفس خود را از دست می‌دهد و دچار عقدۀ حقارت می‌شود: «…مردم، امام‌الدین بلخی ره فوق‌العاده عزت می‌کدن که فقط از آسمان نازل شده بود. همیشه داد از اسلام می‌زد. ده حالی که د خانه مثل تو واری اولاد داشت؛ بی‌حیا، بی‌ستر و زبان‌باز! تو با ای اخلاقت نام بابیته د زمین زدی فامیدی! اگه تو به‌گفت مه نکنی، پدرت به مه یک آدم بی‌ناموس معلوم می‌شه» (یزدان،1393: 182-181). دیگر زنان حاجی‌غفار نیز از خشونت روانی و تحقیر دائمی رنج می‌برند. قمر، به دلیل نداشتن فرزند، تحقیر می‌شود: «…او تره پوچ، از ای قد درازت کده، خدا تخم اولاد ره کاشکی برت می‌داد» (یزدان،1393: 153).
از دیدگاه جودیت هرمن، خشونت مکرر روانی و جسمی منجر به تروماهای پیچیده‌ای می‌شود که در زنان و کودکان به احساس عمیق حقارت، انزوا و آسیب هویتی منجر می‌گردد (هرمن، ۱۳۹۸: ۷۵). این تروماها موجب کاهش اعتمادبه‌نفس و بازتولید چرخۀ خشونت در نسل‌های بعدی می‌شود.در افغانستان، ساختار مردسالارانه و تبعیض‌های جنسیتی خشونت را عادی‌سازی و حقارت را در زنان نهادینه کرده است؛ زنان به دلیل فشارهای اجتماعی و خانوادگی، خشونت را به عنوان نشانه‌ای از غیرت می‌پذیرند و این وضعیت با فقدان حمایت حقوقی و روانی تشدید می‌شود، که چرخه حقارت و خشونت را بازتولید می‌کند.

2.6.2. دین ستیزی
اسلام مؤمنان را به صبر و اخلاق‌گرایی دعوت کرده است (بقره: ۱۵۳)؛ اما در برخی خانواده‌ها خشونت با عنوان دین توجیه می‌شود و زمینه‌ساز دین‌گریزی قربانیان می‌شود. این تقلیل‌گرایی دینی و استفادۀ ابزاری از دین، سوءبرداشت ایجاد کرده و دین را سرچشمۀ ستم نشان می‌دهد.
در رمان روشنایی خاکستر، خانوادۀ شوهر زهرا از آموزه‌های دینی برای سرکوب او بهره می‌برند و این باعث عصیان درونی و دوری زهرا از دین می‌شو: «… من دیگر نماز نمی‌خوانم، روزه نمی‌گیرم و خدا را هم قبول ندارم. شما بگویید که من چه گناهی کردم که خدا این همه زجرم می‎دهد؟ به‌کدام جرم این همه تاوان پس بدهم؟ گفتید خدا عادل است. کو؟ کجاست؟ من این همه نماز خواندم، دعا کردم، ذکر کردم، چرا کمکم نمی‌کند؟ چرا صدایم را نمی‌شنود؟ چرا درد‌هایم را کم نمی‌کند» (یگانه،1394: 145).در بگذار برایت بنویسم، مهرگان و الناز در کودکی، قربانی خشونت جنسی و بدنی روحانی مسجد محل شده‌اند. از همان زمان، دین در ذهن آنان با ترس و تحقیر گره خورده است. از سوی دیگر، پدر بی‌سواد مهرگان نیز با تمسک به باورهای خرافی، فشار روانی شدیدی بر دخترانش وارد می‌کند. این دو عامل در کنار هم، باعث دوری تدریجی شخصیت‌ها از دین می‌شود. در صدای پای شکستن، حاجی، همسر رابعه، در ظاهر فردی دین‌دار است؛ امّا در عمل ظلم و تبعیض را علیه زنانش روا می‌دارد. این تضاد میان ظاهر دین‌دارانه و رفتار سرکوب‌گر، رابعه را به دین بی‌اعتماد می‌کند.
هرمن باور مند است که، خشونت مزمن موجب تروما و سلب اعتماد قربانی به نظام‌های اخلاقی و دینی می‌شود (هرمن، ۱۳۹۸: ۱۱۲). در رمان‌ها، خشونت در پوشش دین حس ناامنی معنوی را در شخصیت‌ها تشدید کرده و آنان را به دین‌گریزی سوق می‌دهد. این امر در سرگذشت زهرا، مهرگان و رابعه به‌صورت گسست تدریجی از دین بازتاب یافته است.

جدول4: پیامدهای فرهنگی خشونت علیه زنان در رمان‌ها

6. نتیجه
پژوهش حاضر با اتکا به نظریۀ روان‌تروما و فرایند سه‌مرحله‌ای بهبود جودیت هرمن، نشان داد که رمان‌های زنانه دهۀ نود افغانستان همچون روشنایی خاکستر، بگذار برایت بنویسم و صدای پای شکستن، تصویرگر پیامدهای چندلایۀ خشونت در بافتی مردسالار، جنگ‌زده و دین‌زده‌اند. خشونت در این آثار، صرفاً رویدادی فردی یا موقعیتی زودگذر نیست، بلکه در مقام ساختاری نهادمند، به بازتولید افسردگی، مرگ‌طلبی، خودسوزی، فروپاشی خانواده، اختلالات روانی، دین‌گریزی و احساس حقارت منجر می‌شود. مطابق تحلیل نظری، این رمان‌ها نشان می‌دهند که چگونه خشونت مکرر خانگی و اجتماعی، به تخریب هویت زنانه منتهی شده و «روایت» به‌مثابه کنش، مرحله‌ای از بهبود روانی و بازسازی سوژه‌گی است. شخصیت‌های زن، با بازگویی تجربۀ زیستۀ تروما، از «قربانی خاموش» به «راوی آگاه» بدل می‌شوند. بدین‌ترتیب، ادبیات زنانه در این متون، نه‌تنها عرصۀ بازنمایی خشونت، بلکه بستری برای مقاومت فرهنگی، آگاهی جنسیتی و احیای هویت روانی‌اجتماعی زنان است. پژوهش حاضر با بررسی این سه رمان، به خلأ تلفیق تحلیل ادبی و روان‌شناختی در نقد آثار داستانی زنان افغان پاسخ داده و نشان داده است که چگونه ادبیات می‌تواند در غیاب سازوکارهای نهادی، نقش درمان‌گرایانه و تحول‌زا ایفا کند. بنابراین، ادبیات زنانۀ افغانستان در دهۀ نود را باید نه فقط بازتاب واقعیت‌های تلخ، بلکه کنشی معطوف به بازتعریف موقعیت زن در بافتی پرزخم دانست؛ بافتی که در آن، روایت ادبی همزمان ابزار شناسایی خشونت، بازسازی روان و مقاومت اجتماعی است.

جدول5: تحلیل تطبیقی پیامدهای خشونت علیه زن در رمان‌ها

کتاب نامه
1) قرآن‌کریم
2) احمدی، صدیقه و محمود، یعقوب. (۱۳۹۹). «بازنمایی خشونت در رمان هزار خورشید تابان»فصل‌نامۀ ادبیات تطبیقی، سال دوازدهم، شمارۀ ۲، صص ۳۸–۵۳.
3) احمد، لیلا.(۱۴۰۰).تروما و روایت در مهاجرت زنان افغان، پایان‌نامه دکتری، دانشگاه کالیفرنیا، دانشکدۀ مطالعات زنان.
4) احمدی، زهرا و حسینی، سارا. (۱۳۹۸). «تحلیل روان‌شناختی پیامدهای خشونت خانگی».فصل‌نامه سلامت اجتماعی زنان، سال پنجم، شمارۀ ۳، صص ۵۵–۷۶.
5) آرون، ریمون. (1366). سیر مراحل اندیشه در جامعه‌شناسی. ترجمه باقر برهام. تهران: انقلاب اسلامی.
6) پیام، علی. (1398). نمایۀ داستان‌نویسی، فصل‎نامۀ فرهنگی هنری و ادبی ادبیات معاصر. سال چهارم و پنجم. شمارۀ شانزدهم و هفدهم خزان و زمستان 1398.
7) توسُلی، ذکیه. (1389). «خشونت خانگی علیه زنان در افغانستان علل، پیامدها و راهکارها». مجموعۀ مقالات همایش زنان در افغانستان، فرصت‎ها، چالش‎ها و راهکارها. قم: مرکز بین‎المللی ترجمه و نشر المصطفی.
8) حسینی، سارا. (۱۳۹۸). تحلیل روان‌شناختی پیامدهای خشونت خانگی در ایران.پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکدۀ روان‌شناسی.
9) جهانگیری، گیسو.(۱۴۰۰).خشونت جنسی و جنسیتی؛ فرهنگ واژگان از الف تا ی. تهران: انتشارات آرمان‌شهر، فدراسیون بین‌المللی جامعۀ حقوق بشر.
10) جمشیدی، نسترن.(۱۳۹۹).بازتاب خشونت در رمان‌های زنانۀ معاصر.پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه الزهرا، دانشکدۀ ادبیات فارسی.
11) خان، شهربانو. (۱۳۹۷). «جنسیت، خشونت و آوارگی». فصل‌نامه مطالعات پناهندگی، ترجمۀ سمانه فاضلی، سال بیست‌وپنجم، شمارۀ ۳، صص ۲۵۷–۲۷۲.
12) خالد، حسن. (۱۳۹۹). «تروما و هویت جنسیتی در روایت‌های زنان افغان». فصل‌نامه مطالعات زنان آسیا، سال دهم، شمارۀ ۴، صص ۱۱۲–۱۲۸.
13) رحیمی، مرضیه.(۱۳۹۸). یادزدودگی تروما و هویت زنانه در مهاجرت.پایان‌نامه دکتری، دانشگاه تورنتو، دانشکدۀ مطالعات بین‌فرهنگی.
14) رسو، ژان‌ژاک.(۱۳۵۲). قرارداد اجتماعی؛ اصول حقوق اساسی.ترجمۀ منوچهر کیا. تهران: انتشارات کیهان.
15) سبزه‌ای، محمدتقی و روشن‌پور، امین. (۱۴۰۲). «مطالعه کیفی خشونت علیه زنان حاشیه‌نشین، خرم‌آباد».پژوهش‌نامۀ زنان، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال چهاردهم، شمارۀ ۴، صص ۶۴–۸۹.
16) طیب، عاطفه.(۱۳۹۶).سنگ و سار؛ دربارۀ خشونت علیه زنان.چاپ اول. کابل: انتشارات مقصودی.
17) عالمی، فاطمه.(۱۳۹۷).اثرات روان‌شناختی خشونت خانگی بر سلامت روان زنان.مشهد: مرکز پژوهش‌های علوم رفتاری دانشگاه فردوسی مشهد.
18) علی‌آبادی، علی‌رضا. (1395). جامعه و فرهنگ افغانستان. چاپ اوّل. تهران: انتشارات بین‌المللی الهدا.
19) عزیزی، آمنه.(۱۴۰۰). تحلیل روایت تجربۀ زنان مهاجر افغان در ایران.پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکدۀ علوم اجتماعی.
20) کریمی‌نیا، لیلا و همکاران. (۱۴۰۰). «تحلیل لایه‌های خشونت در خانواده سنتی». فصل‌نامه مطالعات زنان و خانواده، سال هشتم، شمارۀ ۱، صص ۷۵–۹۵.
21) لوگارو، تیم و گاستون، اریکا. (۱۳۹۳). «دسترسی زنان به عدالت در افغانستان: موانع اجتماعی فراروی آنان». ترجمۀ گروه مترجمان. کابل: انستیتوت صلح ایالات متحده.
22) لمون، دیوید. (۱۳۹۰). «اثرات روانی خشونت در دوران طالبان». ترجمۀ زینب حیدری. فصل‌نامه مطالعات امنیت انسانی، سال ششم، شمارۀ ۱، صص ۱۲۰–۱۳۸.
23) مهرگان، ناهید.(۱۳۹۶). بگذار برایت بنویسم.چاپ اول. کابل: انتشارات امیری.
24) ________.(۱۳۹7). بگذار برایت بنویسم.چاپ اول. کابل: انتشارات امیری.
25) محمدی، زهرا.(۱۳۸۲). بررسی آسیب‌های اجتماعی زنان در دهۀ ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰.تهران: دبیرخانۀ شورای فرهنگی اجتماعی زنان.
26) نوردبرگ، جنی.(۱۳۹۳).دختر پنهان؛ روایت بچه‌پوش‌ها در افغانستان.ترجمۀ مهدی افشار. تهران: انتشارات مهرگان اندیشه.
27) ناوا، ایزابل.(۱۳۹۰). جنسیت، فقر و ازدواج اجباری در افغانستان.ترجمۀ نسرین مرادی. نیویورک: مرکز پژوهش‌های حقوق زنان.
28) هرمن، جودیت.(۱۳۷۱).تروما و بهبود.ترجمۀ محمدتقی راستی. تهران: نشر رشد.
29) _______.(۱۳۷۸).تروما و بهبود ترجمه: محمدتقی راستی. تهران: نشر رشد.
30) _______.(۱۳۹۷). تروما و التیام روان.ترجمۀ نسرین دادور. تهران: انتشارات نقش و نگار.
31) ____.(۱۳۹۸).روان‌تروما و زنان آسیب‌دیده.ترجمۀ ناهید گلکار. تهران: انتشارات روان‌نگار.
32) _______.(۱۳۹۹).روایت خشونت؛ روان‌شناسی تروما در قربانیان زن. ترجمۀ نیره فاطمی. مشهد: نشر دانژه.
33) یگانه، زهرا.(۱۳۹۴).روشنایی خاکستر.چاپ اول. کابل: انتشارات واژه.
34) ______.(۱۳۹۶).روشنایی خاکستر. چاپ دوم. کابل: انتشارات واژه.
35) ______.(۱۳۹۷).روشنایی خاکستر.چاپ سوم. کابل: انتشارات واژه.
36) یزدان‌ولی، هدیه.(۱۳۹۳).صدای پای شکستن.چاپ اول. کابل: انتشارات تاک.

37) Herman, J. L. (1992). Trauma and recovery: The aftermath of violence—from domestic abuse to political terror. New York, NY: Basic Books.
38) Herman, J. L. (2015). Trauma and recovery: The aftermath of violence—from domestic abuse to political terror (Rev. ed.). New York, NY: Basic Books.

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3120


مطالب مشابه
پاژن

پاژن

13 ثور 1405
یک بیگانه

یک بیگانه

9 ثور 1405