نگاهی به جغرافیای تاریخی سرزمین‌های قزاقستان به روایت شاهنامه‌ی فردوسی

29 سرطان 1404
4 دقیقه
نگاهی به جغرافیای تاریخی سرزمین‌های قزاقستان به روایت شاهنامه‌ی فردوسی

نویسنده: دکتر ماندانا تیشه‌یار، عضو هیأت علمی گروه مطالعات آسیایی در مؤسسه‌ی آموزش عالی بیمه‌ی اکو، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

مقدمه
اسطوره‌ها نه تنها گویای نمادهای فرهنگی و تاریخی مردمان هستند؛ بلکه از رویکردی دیگر، می‌توانند داستان پیوندهای دیرینه میان مردم سرزمین‌های گوناگون را نیز بازگو کنند. شاهنامه‌ی فردوسی که بیش از یک هزار سال پیش سروده شده، در کنار ارزش‌های ادبی والای خود، گویای روابط تاریخی میان ایرانیان با یک‌دیگر و با مردمان مناطق گوناگون جهان نیز هست. در این پژوهش کوشش شده تا با بررسی داستان‌های این کتاب سترگ، به این پرسش پاسخ داده شود که از کدام سرزمین‌ها و مکان‌های تاریخی که امروزه در کشور قزاقستان جای دارند، در شاهنامه نام برده شده و ارتباط آن‌ها با ایران و توران و چین و دیگر سرزمین‌های همسایه چگونه بوده است. گفتنی است از شماری از اقوام و شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای متعلق به این سرزمین‌ها نیز در شاهنامه نام برده شده است؛ اما در این فرصت کوتاه، تنها به «‌نام‌جا‌ها» می‌پردازیم و در فرصتی دیگر به اقوام و شخصیت‌ها نیز پرداخته خواهد شد.
روش پژوهش در این نوشتار، تحلیل متن در قالب روش مکتب تاریخ‌نگاری آنال به‌منظور آشکارسازی نقش نام‌های جغرافیایی در برساختنپ تاریخ و روابط سیاسی و اجتماعی، از درون متون کهن تاریخی بوده است. در میان نسخ گوناگون شاهنامه، در این پژوهش از نسخه‌ی تصحیح‌شده‌ی «جلال خالقی مطلق» که طی بیش از سی سال و با تطبیق کهن‌ترین نسخه‌های دست‌نویس شاهنامه با یک‌دیگر، تدوین شده و به‌گفته‌ی بسیاری از اندیشمندان و ادبیان و تاریخ‌نگاران، از معتبرترین نسخ شاهنامه در جهان به‌شمار می‌رود، بهره گرفته شده است.

نام‌جاهای سرزمین قزاقستان در شاهنامه
خَلُخ یا خَلُخستان: نام ناحیه‌ای کوهستانی نزدیک طراز و بالاتر از سیردریا بوده است و امروزه در جنوب قزاقستان جای دارد. از این ناحیه در داستان‌های متعدد یاد شده که از آن جمله می‌توان به داستان یازده رخ، داستان گشتاسپ و ارجاسپ و داستان هفت‌خان اسفندیار اشاره کرد. مطابق این داستان‌ها، در دوره‌ی ارجاسپ، قلب حکومت وی در خلخ جای داشته است و به‌گفته‌ی نویسنده‌ی کتاب حدود العالم، ناحیه‌ای آبادان و با نعمت‌ترین ناحیت از نواحی ترک به‌شمار می‌آمده است.
رویین‌دز: قلعه و شهر تسخیرناپذیر ارجاسب در خلخستان، جایی میان ایران و توران بوده است. در داستان هفت‌خان، اسفندیار از بلخ تا رویین‌دژ می‌رود. در این داستان گفته شده که این دژ بزرگ و مستحکم دری سوی توران و دری سوی چین داشته است. بنابراین می‌توان گفت که ناحیه‌ای مستقل از جهانشاهی‌های آن دوران به‌شمار می‌آمده است.
طراز: از ولایت‌ها و شهرهای خوش آب و هوا و زیباپرور در بالای ولایت سپیجاب در شمال‌شرق رود گل زریون بوده که در ادب فارسی بیش‌تر به‌سبب زیبارویانش شهرت داشته و در شاهنامه نیز اغلب از طراز به‌همین دلیل یاد شده است. نمونه‌هایی از اشاره به شهر طراز را می‌توان در داستان زال و روداوه، داستان لهراسپ، داستان سیاوخش و داستان خسرو پرویز یافت. این شهر اینک در نزدیکی شهر چیمکنت کنونی در قزاقستان جای دارد.
سپیجاب: یا اسپیجاب، شهری مرزی میان ایران و توران بوده است. نخستین بار از این شهر در دوران پادشاهی زوطهماسب یاد می‌شود. سپیجاب از جمله شهرهای مهمی است که در کتاب شاهنامه در کنار شهرهای بزرگی همچون بخارا، سغد، سمرقند و چاچ از آن یاد شده است.
توران: جهانشاهی پهناوری که سرزمین‌های بسیاری از جمله بخش‌هایی از قزاقستان امروزی را در بر می‌گرفته و از داستان فریدون تا پایان داستان کیخسرو که هزاران سال را در بر می‌گیرد، بارها و بارها از این جهانشاهی نام برده شده و داستان‌های بسیاری درباره‌ی آن در شاهنامه آمده است.
غوز یا غز: ناحیه‌ای در شمال دریای کاسپین که در داستان‌های گوناگون درباره‌ی مردمان آن سرزمین‌ها مطالبی آمده است.
برگوش: نامی افسانه‌ای است که گفته می‌شود به جایی در بالای شهر چاچ (تاشکند امروزی) گفته می‌شده که امروزه در جنوب سرزمین قزاقستان جای دارد.
گل زریون: این نام سغدی رود مشهوری است که عرب‌ها آن را سیحون می‌خوانند، ترکان سرت‌رود یا سیردریا می‌گویند و ایرانیان آن را ارنگ یا اخشرت نامیده‌اند. در شاهنامه نام این رود با گویش سغدی یعنی گل زریون آمده است. در مجموع ۱۵ بار از این رود در شاهنامه نام برده شده و رویدادهای مهم تاریخی و اسطوره‌ای در کنار آن رخ داده‌اند. نمونه‌هایی از این رویدادها را می‌توان در داستان پادشاهی کیکاوس، داستان کین سیاوخش، داستان فرمانرانی گودرز بر منطقه‌ای از سپیجاب تا آب گل زریون به دستور رستم، داستان جنگ افراسیاب و کیخسرو، داستان جنگ بزرگ و داستان جنگ‌های انوشیروان و خاقان چین خواند.
مواردی که در این جا نام برده شد، تنها گوشه‌ای از جغرافیای تاریخی قزاقستان است که در شاهنامه بدان‌ پرداخته شده و موارد بسیاری همچون اقوام و افراد و داستان‌های هر یک از رویدادهای تاریخی یا اسطوره‌ای همگی نیاز به مطالعه و پژوهش‌های مفصل دارند.

جمع‌بندی
در مجموع، می‌توان گفت که داستان‌های اسطوره‌ای شاهنامه به‌خوبی گویای پیوندهای دیرینه میان مردمان سرزمین‌های گوناگون با یک‌دیگر و با دیگر مناطق باستانی در حوزه‌ی تمدنی مشترک ما می‌باشند. بنا به پژوهشی که مهدی سیدی انجام داده، سرزمین‌ها و اقوامی که در شاهنامه از آن‌ها نام برده شده، امروزه در ۲۳ کشور پراکنده هستند. همین موضوع می‌تواند سوژه‌ی مناسبی برای تشکیل یک گروه مطالعاتی مشترک از کشورهای گوناگون برای مطالعه و پژوهش درباره‌ی تاریخ و اسطوره‌های مشترک میان مردمان این سرزمین‌ها باشد. باتوجه به جایگاه علمی برجسته‌ی نهادهای مطالعاتی در قزاقستان، امیدوارم این نهادها پیشگام این دسته از مطالعات باشند. آن‌چه که امروزه در قالب تداوم سنت‌های فرهنگی و اجتماعی میان مردمان ما به چشم می‌خورد، روایتی از ارتباطی کهن میان سرزمین‌های این حوزه‌ی تمدنی است. شناخت هرچه بهتر این پیوندهای تاریخی، بی‌تردید می‌تواند زمینه‌ی گسترش روابط فرهنگی و اجتماعی میان جوامع ما را تقویت کند.

فهرست منابع:
ـ خالقی‌مطلق، جلال. (۱۳۹۳). شاهنامه. تهران: انتشارات سخن.
ـ سیدی فرخد، مهدی. (۱۴۰۰). فرهنگ جغرافیای تاریخی شاهنامه. تهران: نشر نی.
ـ فضلی‌نژاد، احمد. (۱۳۸۷). «پژوهشی در روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری مکتب آنال» مجله تاریخ‌پژوهان، شماره ۱۶.
ـ فولادوند، حامد. (۱۳۶۵). «مکتب آنال در تاریخ‌نگاری فرانسه» در مجموعه‌ی بینش و روش در تاریخ‌نگاری معاصر، زیر نظر منصوره نظام مافی و حامد فولادوند، تهران: نشر تاریخ ایران.
ـ کریمی، بهزاد. (بهار و تابستان ۱۳۸۹). «مکتب تاریخ‌نگاری آنال» مجله تاریخ و تمدن اسلامی، سال ۶، شماره ۱۱، صص ۱۶۷ تا ۱۹۱.
ـ مون، دیوید. (۱۳۹۴). «فرنان برودل و مکتب آنال؛ معرفی مکتب تاریخی آنال و بررسی کتاب جهان مدیترانه ای» ترجمه علیرضا فدایی پور، سایت ترجمان (مشاهده شده در تیر ۱۴۰۳) نشانی نسخه انگلیسی:
http://s‌trath.ac.uk/Departments/History/s_adams/annales.htm

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=2902


مطالب مشابه