در بررسی عاملهای ماندگاری و گسترش زبان پارسی، معمولاً از نقش شاعران، عارفان، نویسندگان، دربارها، نهادهای آموزشی، کاروانهای بازرگانی و…، سخن گفته میشود؛ اما به یکی از عاملهای مهم دیگر که همانا آوازخوانی و موسیقی است، کمتر توجه میشود. این عنصر نه تنها وسیلهای برای انتقال احساس و تجربههای هنری است، بلکه در طول تاریخ به حفظ، انتقال و گسترش زبان پارسی نیز یاری رسانده است.
زبان پارسی از دیرباز با شعر پیوندی ژرف و ناگسستنی داشته، از اینرو بخش بزرگی از میراث ادبی این زبان در قالب شعر آفریده شده و همین ویژگی سبب گردیده که موسیقی و زبان پارسی به یکدیگر نزدیک شوند. غزل، که یکی از مهمترین قالبهای شعر پارسی است، بهدلیل وزنهای شورانگیز، درونمایهی ارزشمند و ظرفیت بالای عاطفی، زمینههای مناسبی برای اجراهای موسیقی کلاسیک فراهم کرده تا جاییکه یکی از گونههای موسیقی به همین نام (غزل) مسمّی شده است. بسیاری از غزلهای مولانا، حافظ، سعدی، عراقی، جامی، بیدل و دیگران، افزون بر خواندهشدن از طریق کتابها، ازحنجرهی آوازخوانان نیز در میان مردم رواج یافته است.
بیگمان وقتی یک شعر در قالب موسیقی و با صدای استادان آوازخوان اجرا میشود، قابلیت ماندگاری آن در حافظهی جمعی چندین برابر میگردد. بسیاری از مردم ممکن است کتاب نخوانند یا اصلاً سواد خواندن نداشته باشند؛ اما یک شعر زیبای همراه با موسیقی را بارها از زبان آوازخوان مورد علاقهی خود میشنوند و آن را بهراحتی بهحافظه میسپارند. همین امر نقش آوازخوانان را در ماندگاری زبان و شعر پارسی برجسته میسازد. در واقع، این آوازخوانان با کمک موسیقی، شعر پارسی را از فضای محدود کتابخانهها و مراکز علمی بیرون آورده و آن را به میان عموم مردم میبرند. به همین دلیل، موسیقی به رسانهای فراگیر برای انتقال زبان و فرهنگ پارسی تبدیل شده است.
این نقش در سرزمینهایی که در آن زبان پارسی روزگاری رسمی بوده؛ اما بعدها بههر دلیلی از رسمیت افتاده، نیز حایز اهمیت است. در بخشهایی از شبهقارهی هند، آسیای میانه، آسیای صغیر و حتی برخی مناطق دیگر، تعداد قابل توجهی از مردم علیرغم از رسمیت افتادن زبان پارسی، از طریق موسیقی رابطهی خود را با این زبان حفظ کردهاند. مردم این مناطق شاید توانایی خواندن متون پارسی را نداشته باشند؛ اما شماری از آنان از راه شنیدن آهنگها، اشعار پارسی را به حافظهی خود میسپارند.
از سوی دیگر، موسیقی سبب شده است که زبان پارسی تنها بهعنوان یک ابزار ارتباطی شناخته نشود، بلکه چونان زبانی حامل زیبایی، معنویت و فرهنگ در ذهن مخاطبان جای گیرد. هنگامی که یک غزل پارسی در قالب آواز یا قوالی اجرا میشود، شنونده نه فقط با واژهها، بلکه با جهان فرهنگی نهفته در آن نیز آشنا میگردد و این تجربهی عاطفی و هنری، تأثیری عمیقتر از آموزشهای رسمی بر جای میگذارد.
افزون بر این، میان شاعران و موسیقیدانان پارسیزبان، همواره نوعی تعامل و تبادل فرهنگی وجود داشته است. شمار قابل توجهی از شاعران، خود با موسیقی آشنایی عملی داشته یا در بارهی آن رساله و کتاب نوشتهاند. رودکی افزون بر شاعری، با آوازخوانی و نوازندگی نیز پیوند داشت. روایت مشهور اجرای «بوی جوی مولیان» در حضور امیر سامانی نشان میدهد که پیوند شعر و موسیقی تا چه اندازه قدرت تأثیرگذاری داشته است.
بههمینگونه امیرخسرو دهلوی شاعر مشهور از چهرههای اثرگذار در موسیقی شبهقاره به شمار میرود. نیز اندیشمندانی چون فارابی، ابن سینا، مولانا جامی و علیشیر نوایی و دیگران در بارهی موسیقی رسالههایی نگاشتهاند. این پیوند مستقیم میان شعر و موسیقی، سبب شده است که هر دو حوزه به غنای یکدیگر کمک کنند و زبان پارسی از رهگذر این تعامل، ظرفیت گستردهتری برای انتقال فرهنگی پیدا کند.
با این بیان، ممنوعیت موسیقی در افغانستان را میتوان یکی از عاملهای آسیبزننده به روند انتقال فرهنگی و حفظ زبان پارسی دانست. موسیقی غزل، در این کشور، تنها ابزار سرگرمی نبود، بلکه حامل بخش بزرگی از میراث ادبی و زبانی پارسی برای تمام قومهای ساکن در این سرزمین به شمار میرفت. ممنوعشدن موسیقی، در واقع محدودشدن یکی از مهمترین بسترهای مردمیِ انتقال شعر و زبان پارسی نیز بوده است؛ زیرا بخش مهمی از آشنایی با شعر و ادب، نه در محیطهای آموزشی، بلکه از طریق شنیدن آوازها و غزلخوانیها در ذهن فراوانی از مردم شکل میگرفت.
آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3150