تأملی بر نسبت هنر و سیاست

2 ساعت قبل
3 دقیقه
تأملی بر نسبت هنر و سیاست

نویسنده: بردیا معین

تبیین هنر و سیاست در جامعه‌ی ما کار سخت و دشواری است. نخست این‌که بخش مهمی از آن نیازمند فهم تئوریک ما از چیستی و نسبت این دو مفهوم است؛ این‌که ما واقعاً از چه نوع سیاست و هنری در جامعه‌ی خود داریم سخن می‌گوییم.
بی‌تردید پاسخ به این پرسش‌ها ما را قادر می‌سازد تا اولاً درک درستی از وضع سیاسی و فرهنگی خود داشته باشیم، و ثانیاً بیینیم تحلیل‌ها و پژوهش‌های ما در این باره، تا چه حد بر پایه‌ی تجربیات سیاسی و فرهنگی ما استوار است. وگرنه کلی‌گویی‌ در مورد این‌که هنر و سیاست بر یک‌دیگر تأثیرگذارند، هنر چیز خوبی است، ما جامعه‌ای هنرپروری داریم، ما باید هنرمندان خود را دوست داشته باشیم، چیزی جز گپ‌های تشریفاتی و احساساتی کوچه‌بازاری نیست. در پیوند به همین مسأله، تئودور آدورنو در نقد صنعت فرهنگ تأکید می‌کند که: «فرهنگ به صنعت بدل شده است» و هنر در جوامع نو هم‌زمان هم حامل امکان رهایی است، و هم در معرض جذب شدن در منطق سلطه.

باری، دیگر از هیچ دیدی پنهان نیست که هنر گاهی وسیله‌‌ای برای بازنمایی قدرت و ایدئولوژی و توجیه دستگاه ستم و سرکوب بوده است، و گاهی نیز هم‌چون نیرویی مستقل و انتقادی در برابر ساختارهای سلطه عمل کرده است.
هرچند مسأله‌ی هنر و سیاست بحث تازه‌ای نیست؛ اما در جهان معاصر، مرزهای میان این دو به‌‌شدّت سیّال شده است؛ زیرا سیاست دیگر صرفاً امری معطوف به نهاد دولت نیست، بلکه سیاست در دل مناسبات قدرت، گفتمان‌ها و سازوکارهای دانشگاهی جریان دارد. در این معنا، همان‌طور که میشیل فوکو می‌گوید: «قدرت همه‌جا هست، نه به این دلیل که همه‌چیز را در بر گرفته، بلکه به این دلیل که از همه‌جا برمی‌خیزد، در مکتب، بیمارستان، زندان، دانشگاه، رسانه و حتی در داخل زبان».

از سوی دیگر، هنر نیز در دنیای ما، تا حد زیادی از معنای گذشته خود (روایت جمعی) فاصله گرفته و در بسیاری موارد به امری مصرفی و تبلیغاتی تبدیل شده است. بگذارید در همین رابطه، مثالی برای‌تان بگویم که برای من، و خیلی‌‌های دیگر به خاطره تبدیل شده است. زمانی در ایران زندگی می‌کردم، در دهه‌ی‌ هفتاد بود اگر اشتباه نکنم، آن‌ زمان برخی موترهای انتقال زباله با آژیرهای مختلفی مجهز بودند، یکی از این آژیرها ملودی مشهور بتهوون را پخش می‌کرد. این انتخاب از نظر فنی اتفاقی نبود، بلکه بیش‌تر به‌خاطر این بود که این ملودی به خاطر شهرتش از سایر ملودی‌های رایج تفکیک می‌شد، و مردم چون آن را زیاد شنیده بودند، زود متوجه می‌شدند که این آژیر موتر آشغالی است. مسأله این نبود که ملودی بتهوون چرا آژیر موتر زباله شده است، بلکه مسأله این بود که به گفته‌ی آدورنو یک قطعه موسیقی پیچیده و تاریخی چگونه از زمینه‌ی زیبایی‌شناختی و انتقادی خودش جدا شده و وارد چرخه‌ی کارکردی روزمره می‌شود. درست همان چیزی که آدورنو می‌گفت فرهنگ از «تجربه‌ی تأملی» به «ابزار مصرفی» تبدیل می‌شود.

از این رو، رابطه‌ی هنر و سیاست را نمی‌توان به پیوندی ساده و دو سویه فروکاست. به باور من، هنر در یک قرن اخیر به‌طور گسترده در خدمت جنگ، تجاوز و غارت‌‌گری‌های جهانی‌شده قرار گرفته است که سعی در توجیه اخلاقی سیاست‌های ظالمانه دارد. البته باید اذعان کنم که هنر در برخی برهه‌های تاریخی نیز به میدان مقاومت، ایثار و نقد ساختارهای سیاسی و اجتماعی بدل می‌شود، و تأثیرات مستقیمی در افزایش میزان آگاهی و اقبال عمومی مردم داشته است. با این حال در شرایط کنونی که برخی جوامع در چنگال تروریسم دولتی سرکوب می‌شوند، هنر انتقادی دقیقا در کجا و توسط چه کسانی تولید می‌شود؟

پرسشی که شاید بتواند ما را در تفکیک مرزهای مغشوش هنر و سیاست یاری رساند تا به گوناگونی سیاست و هنر در روابط پیچیده‌ی امروز بیش‌تر پی ببریم، و نسبت میان آن‌ها را دقیق‌تر تشخیص دهیم. در نهایت، تا زمانی که با رویکردی انتقادی به زمینه‌های تاریخی و اجتماعی انواع هنر و سیاست نپردازیم، هرگونه سخن گفتن از نسبت هنر و سیاست بیش‌تر به پیام‌ بازرگانی بی‌محتوایی می‌ماند که ناگهان در وسط یک فیلم هنری ارزشمند مانند «خوشه‌های خشم» پخش می‌شود و اعصاب آدم را به هم می‌ریزد.

توصیه من اما به کسانی که درباره‌ی هنر و سیاست می‌نویسند این است که پیش از ورود به این بحث گسترده، ابتدا رویکرد خود را نسبت به هر دو پدیده واضح بسازند، تا از یک‌سو دچار کلی‌گویی و تناقض نشوند، و از سویی، افق پررنگ‌تری را برای مخاطبان خود ترسیم کنند.

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3161


مطالب مشابه
همرنگ جماعت

همرنگ جماعت

20 جوزا 1405