تحلیل شگردهای بدیع و بیان در نثر اخلاق محسنی

8 ساعت قبل
15 دقیقه
تحلیل شگردهای بدیع و بیان در نثر اخلاق محسنی

نویسنده: عبدالعزیز آریافر، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران

1. چکیده
تحلیل شگردهای ادبی متن، به‌ تبیین جنبه‌های هنری‌ شعر و نثر در آثار ادبی می‌پردازد. هدف این پژوهش واکاوی تحلیلی شگردهای بدیع و بیانی دراخلاق محسنیِ واعظِ کاشفی است. این اثر فارسی نمونه‌ای برجسته، در ادبیات تعلیمی به‌شمار می‌آید. اخلاق محسنی افزون بر جنبۀ اقناعی، واجد جنبه‌های بلاغی کلامی نیز هست و بر مخاطبان خود بیش‌ترین تأثیر را می‌گذارد. این اثر در چهل باب با موضوعاتی، چون شُکر، توکل، جد و جهد، رضا، خدمت به خَلق و… برای تعلیم شاهان نگارش یافته، نثر آن روان و یک‎دست می‌باشد و رگه‎هایی از نظم نیز در بطن آن دیده می‌شود؛ ازین‌رو اثرِ مناسبی برای تحلیل زیبایی‌شناختی به‌شمار می‌رود. روش پژوهش در این جُستار توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر رویکرد نقد بلاغی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که کاشفی با بهره‌گیری از صنایع و شگردهای بلاغی گوناگون، کلام خویش را ماهرانه، هنری‌تر ساخته است. شگردهای بدیع و بیانی مانند تضاد، تلمیح، استعاره و تشبیه بیش‌ترین بسامد را دارند؛ در حالی‌که سایر انحرافات هنری نیز بافت ادبی متن را غنی‌تر و ادبی‌تر ساخته اند.
2. واژگانِ کلیدی: اخلاق محسنی، واعظ کاشفی، شگردهای بدیع، شگردهای بیانی، نثر تعلیمی فارسی.

3. مقدمه
ادبیات تعلیمی ـ اخلاقی از کهن‌ترین دوره‌های شکل‌گیری زبان و ادبیات فارسی، یکی از گونه‌های مهم و اثرگذار به‌شمار می‌رود. در این نوع ادبی، نویسندگان با تکیه بر تجربه‌های زیسته و اندوخته‌های فکری خویش، به ارائۀ اندرزها و رهنمودهایی در جهت بهزیستی فردی و اجتماعی می‌پرداخته‌اند. این توصیه‌ها غالباً خطاب به پادشاهان، فرزندان یا مریدان و با زبانی صمیمی و گاه در قالب آثار اهدایی بیان شده است.
در میان آثار برجستۀ این حوزه، اخلاق محسنی اثر ملاحسین واعظ کاشفی جایگاه ویژه‌ای دارد. این اثر که از متون مهم دورۀ تیموریان هرات به‌شمار می‌رود با نثری روان و استوار، به بازنمایی تجربه‌های تاریخی و رفتارهای اجتماعی و سیاسی می‌پردازد. کاشفی در این کتاب، با نقد شیوه‌های حکمرانی و اشاره به پیامدهای ظلم، تعدی و نابرابری، زمینه‌های سقوط دولت‌ها را تبیین کرده و در مقابل، راهکارهایی برای ادارۀ عادلانه و اخلاقی جامعه ارائه می‌دهد. از این‌رو، اخلاق محسنی را می‌توان اثری دانست که میان اخلاق، سیاست و تجربه‌های تاریخی پیوندی استوار برقرار کرده است؛ پیوندی که آن را به آثاری چون گلستان سعدی و بهارستان جامی نزدیک می‌سازد.
از سوی دیگر، بررسی جنبه‌های بلاغی آثار ادبی، سابقه‌ای دیرینه در سنت نقد ادبی فارسی دارد. با این حال، تمرکز بر زیبایی‌شناسی متن، به‌ویژه در چارچوب‌های نوین، رویکردی نسبتاً تازه در مطالعات ادبی به‌شمار می‌رود. در این میان، توجه به عناصر بدیعی و بیانی به‌عنوان ابزارهای اصلی آفرینش زیبایی در نثر، می‌تواند درک عمیق‌تری از ساختار هنری متون فراهم آورد.
با وجود اهمیت اخلاق محسنی، بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد که این اثر بیش‌تر از منظر تصحیح، شرح یا تحلیل‌های محتوایی مورد توجه قرار گرفته و پژوهشی مستقل و متمرکز بر ویژگی‌های بدیعی و بیانی آن کم‌تر صورت گرفته است؛ مانند کار سیدحسین نقیبی (۱۳۸۷) که به تصحیح اخلاق محسنی پرداخته و پژوهش‌هایی چون مقالۀ نرگس تاجیک نشاطیه (۱۳۹۴) که هرمونتیک کلام اخلاق محسنی را بررسی کرده و علی امینی‌زاده و محمدعلی رنجبر (1396) که به واکاوی اندیشۀ سیاسی- مذهبی ملاحسین واعظ کاشفی پرداخته، و دیگر محققان نیز به جنبه‌هایی از این اثر پرداخته‌اند؛ اما بررسی نظام‌مند شگردهای زیبایی‌شناسانۀ نثر کاشفی همچنان جای خالی خود را حفظ کرده است.
بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تحلیل عناصر بدیعی و بیانی در نثر اخلاق محسنی انجام می‌شود و می‌کوشد با استخراج و تبیین این شگردها، تصویری روشن از ساختار هنری این اثر ارائه دهد. در همین راستا، پرسش اصلی تحقیق آن است که نثر اخلاق محسنی بر کدام مؤلفه‌های بدیعی و بیانی استوار است و این عناصر چگونه در خدمت تقویت جنبه‌های تعلیمی و زیبایی‌شناختی متن قرار گرفته‌اند. فرض بر آن است که کاشفی با بهره‌گیری آگاهانه از صنایع بدیعی و بیانی، به‌ویژه سجع، جناس و تشبیه و استعاره، نثری آهنگین و تأثیرگذار پدید آورده است.
انتظار می‌رود نتایج این پژوهش، ضمن روشن‌ساختن شاخصه‌های زیبایی‌شناختی اخلاق محسنی، زمینه را برای مطالعات دقیق‌تر در حوزۀ نثر تعلیمی و آثار دورۀ تیموری فراهم سازد.

4. نگاهی کوتاه بر حیات علمی و ادبی کاشفی
کمال‌الدین حسین بن علی کاشفی سبزواری در سال 840 هـ.ق در سبزوارزاده شد. علوم دینی، ریاضی و خوش‌نویسی را در اوان جوانی آموخت و سپس به عرفان روی آورد (جعفریان، 1374: 22) پس از آن‌که مدتی در زادگاهش به وعظ و سخن‌رانی گذراند، به مشهد نقل مکان کرد و رؤیایی دید که در آن سعدالدین کاشغری او را به آمدن به هرات فرا خواند (عنبرانی، 1370: 83). کاشفی در هرات تحت تأثیر عبدالرحمان جامی قرار گرفت و به طریقت نقشبندی وارد شد و با خواهر او نیز ازدواج کرد (سبحانی، 1372: 467). تخصص اصلی ملاحسین در وعظ و انشا بوده که از قرائن بر می‌آید به خوبی از پس این کار بر می‌آمده است.
به‌طور طبیعی می‌توان پذیرفت که او تحصیلات خود را در سبزوار آغاز کرد و مقدمات علوم متداول زمان خود را در آن شهر فراگرفت. نخستین سفرهای او از سبزوار به شهرهای نیشابور، طوس و مشهد با پیشه‌ای که بعدها شناخته شد، پیوند داشت؛ ولی می‌توان حدس زد که انگیزۀ اصلی این سفرها، تحصیل علم بوده است (فراهانی منفرد، 1378: 194- 195)، کاشفی بعد از مشهد به هرات رفت و تا واپسین سال‌های عمر خود در هرات ماند و در دربار تیموریان هرات در محضر شاهرخ میرزا و پسرش محسن‌میرزا زندگی ‌گذراند؛ تا این‌که در سال 906ه‍.ق چراغ عمرش به خاموشی گرایید. برخی آثار کاشفی عبارت‌اند از: 1. آیینۀ سکندری، 2. اختیارات‌النجوم، 3. اخلاق محسنی، 4. اسرار قاسمی، 5. انوار سهیلی، 6. تفسیر حسینی، 7. جامع‌الستین، 8. جواهرالاسرار، 9. روضة‌الشهدا، 10. شرح مثنوی، 11. مختصرالجواهر، 12. مخزن‌الانشاء، 13. مطلع‌الانوار و…

5. بررسی اجمالی کتاب اخلاق محسنی
کاشفی این کتاب را «در سال 900 هـ.ق به ابوالغازی سلطان‌حسین تألیف کرده است که شامل نکات مهم اخلاقی و داستان‌های بدیع و دل‌کش و نثری زیباست» (اطرافی، 1382: 124- 125). این کتاب چندین بار در کانپور و مطبعۀ نولکشور کشور هندوستان انتشار یافت و به تکرار به زبان اردو ترجمه گردید که نام بعضی از آن‌ها به زبان اردو صورت گرفته است (سبزواری، 1386: 126). اخلاق محسنی در حوزۀ اخلاق و حکمت عملی نوشته شده که عبارت‌های آن به فارسی روان به نگارش درآمده؛ اما به نظر می‌رسد نثر کاشفی در این اثر نثری یک‌دست نیست وجابه‌جا از کتاب‌های دیگر که مربوط قرون گذشته است، نقل کرده که سبک نثر متفاوت گردیده است.
در واقع ملاحسین در این کتاب با الگوبرداری از اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی و اخلاق جلالی جلال‌الدین دوانی به بیان آرا و نظریه‌های سیاسی خویش در قالب موعظه و نصیحت پرداخته‌است.
کاشفی در پایان کتاب با زبان رمز در قالب شعر سال تألیف کتابش را روشن کرده‌که جای هیچ‌گونه چون و چرا نیست؛ چنان که خود می‌نویسد:
با خامه گفتم ای که ز سر ساختی قدم
در مقدم تو چشم سخن یافت روشنی
اخلاق محسنی به تمامـی نوشته شـد
تاریخ هم نـویس ز اخـلاق محـسنی
(ارموی، 1361: 5).
6. بررسی سبک نگارش در اخلاق محسنی
کاشفی در نگارش نثر متفنن است، گاه بسیار ساده و موجز می‌نویسد؛ به‌ویژه هنگامی‌که از کتب علمی نقل می‌کند. قابل ذکر است که او پیش‌رفت شایانی در نثر تصنعی ندارد. در مجموع می‌توان گفت نثر او متفنن و تا حدی ساده و روان است که مختصات عصر خود را دارد. در مقایسه‌‌ای که شمیسا بین نثر کاشفی در انوار سهیلی و نثر نصراللّه منشی در کلیله و دمنه انجام داده، نتیجه می‌گیریم که: «شاید به لحاظ محتوا بر انواع سجع و اضافات تشبیهی، نثر کاشفی ادبی‌تر از نثر نصرالله منشی است؛ اما به هیچ وجه فصاحت و بلاغت و فخامت و استواری نثر نصراللّه منشی را ندارد (شمیسا، 1372: 123). همین مقایسه اگر بین اخلاق محسنی و گلستان سعدی انجام شود، شاید چنین نتیجه‌‌ای دور از ذهن و واقعیت نباشد. با همۀ این اوصاف، نثر کاشفی در دورۀ خودش از بهترین نثرهاست و ملاحسین از نویسند‌گان پرکاری است که در حوزۀ زبان فارسی جایگاه درخور توجهی دارد و در مواردی پیشتازی-هایی دارد.

7.تحلیل زیبایی‌شناختی اثر
زیبایی‌شناسی کلام از جملۀ علوم مهم ادبی است. یکی از شیوه‌های مهم پی‌بردن به ویژ‌گی‌های هنری یک اثر، تحلیل درست جنبه‎های بلاغی آن است. «رویکرد بلاغی مهم‌ترین رویکرد نقد ادبی در فرهنگ اسلام است که به بررسی شیوه‌های کاربرد بلاغی در کلام ادبی می‌پردازد. این رویکرد از قرن سوم هجری، به وسیلۀ جاحظ پیشوای اهل بلاغت»(ضیف، 1393: 75) رواج پیدا کرد و در «آثار جرجانی و زمخشری به درخشندگی رسید» (همان: 365).
اخلاق محسنی علاوه بر این‌که اثری تعلیمی- اخلاقی است؛ ویژگی‌های هنری فراوانی را در خود جای داده و با گذشت حدود پنج سده هنوز برای پژوهش‌گران حوزۀ ادبیات سرشار از نکات ادبی و زیبایی است.
زیبایی‌شناسی کلام ادبی به‌عنوان گرایشی مستقل و بنیادی در تحلیل آثار هنری و ادبی از اهمیت شایانی برخوردار است؛ چنان‌که عناصر و شاخصه‌های گوناگون هر اثری را می‌توان با اصول زیبایی‌شناختی تحلیل و تشریح نمود. رسیدن به ظرافت‌های هنریِ اثر ادبی و به‌دنبال آن کشف جوهرۀ وجودی یک متن، تا حدی بازتاب تأثرات و انگیختگی ذهنِ پویای خالق آن را از وقایع و مسائل ادبی، به‌نمایش می‌گذارد که در اثر نویسنده یا شاعر به‌طور ناخودآگاه جلوه می‌نماید. با فرایند زیبایی‌شناختی پرده از ابهامات هنری و ویژ‌گی‌های منحصربه‌فرد اثر گشوده می‌شود و دوست‌داران پژوهش‌ها و آثار ادبی به چشم‌اندازی روشن می‌رسند.
1-7. بررسی صنایع ادبی(بلاغی)
الف) بدیع لفظی(تسجیع)
بنای سجع و قرینه بر آیات و احادیث و کلمات عربی، فنی‌تر از گونه‌های دیگر سجع در اخلاق محسنی است. ارکان و پایۀ اصلی سجع از نظر بافت کلام بخشی از معنای جمله و گاه رکن اصلی جمله، همان آیت یا حدیثی است که در این کتاب به وفور به دیده می‌آید.
کاشفی از هر سه نوع سجع برای غنی‌تر ساختن موسیقی کلام خود استفاده کرده است. سجع و قرینه از ویژگی‌های عمدۀ نثر اوست که در مواضع گوناگون و بیان معانی متنوع به کار رفته است.

سجع متوازی
هرگاه کلماتی از جهت کمیت هجاها و حرف آخر یا رَوی هم‌سان باشند، آن‌ها را سجع متوازی می‌گویند؛ چون: کار و بار که هم از جهت کمیت هجاها و هم از جهت هم‌سانی حرف روی («ر» آخر هر دو کلمه) یک‌سان هستند (شمیسا، 1386: 37):
«ادای حقوق بر ذمت همت کافۀ بریت عموماً و ارباب دولت و اصحاب قدرت خصوصاً لازم است چه این معنی بر طهارت ذات و لطافت صفات و علو نسب و سمو حسب دلیلی ظاهر و حجتی باهر است و بعد از ادای حق نعمت الهی ادای حقوق شفقت والدین باید نمود» (کاشفی، بی‌تا: 101).
زیبایی کلام کاشفی در گرو استفادۀ فراوان از انواع سجع است؛ به‌خصوص سجع متوازی در زیباسازی کلام ایشان بسیار مؤثر افتاده است.

سجع مطرف
در این نوع سجع، دو کلمه از نظر تعداد هجاها متفاوت، ولی از نظر حرف آخر هم‌سان هستند؛ همچون: شکست و پست (شمیسا، 1386: 37). اینک مثال‎هایی از اخلاق محسنی: «نیکویی کنید با پدر و مادر، مقرر است که خشنودی پدر و مادر هم در دنیا موجب دولت است و هم در آخرت سبب نجات و سعادت» (کاشفی،بی‌تا: 101).
«هر که را از ایشان همت بیش‌تر است به قدم شوکت از دیگران پیش‌تر است» (کاشفی،بی‌تا: 17).
سجع مطرف نسبت به سجع متوازی در نثر اخلاق محسنی،جلوۀ کم‌تری دارد؛ اما نسبت به سجع متوازن دارای بسامد بالا است.

سجع متوازن
متوازن گونه‌ای از سجع است که واژه‌ها از نظر کمی هجا برابرند؛ اما حرف آخرشان یک‌سان نیست؛ یا به عبارت دیگر، از لحاظ وزن مشترک و از لحاظ حرف روی متفاوت‌اند، مثلاً: «مستقیم و مستبین» (شمیسا، 2386: 38). و حال نمونه‌هایی از اخلاق محسنی:
«صورت مطلوب و چهرۀ مقصود هیچ مستحق را در نقاب تعویق و حجاب توقف روا ندارد و چون گل اقبال در باغ دولت شگفته می‌باید» (کاشفی،بی‌تا: 64).
«متخصصان امین را برگمارند به پنهانی تا تجسس و تفحص حالات مملکت و مهمات رعیت نموده به موقف اخبار و اعلام رسانند» (کاشفی،بی تا: 86).
در میان انواع سجع، سجع متوازی بیش‌ترین کاربرد را دارد. پس از آن، سجع مطرف و از همه کم‌تر سجع متوازن است.

نمودار شمارۀ 1، تحلیل آماری انواع سجع

ب)بدیع معنوی
بدیع معنوی بحث در شگردهایی است که موسیقی کلام را افزون می‌کنند و آن بر اثر ایجاد تناسبات و روابط معنایی خاصی بین کلمات است و به‌طورکلی یکی از وجوه تناسب و ربط معنایی بین دو یا چند کلمه برجسته می‌شود (شمیسا، 1386: 26) در این بخش به الفاظ کلام از بُعد معنایی نگریسته شده که قلم‌رو این بخش شامل: تلمیح، تناسب، ارسال‌المثل، تضاد، تنسیق‌الصفات و… می‌شود.

تلمیح
تلمیح اشاره به داستانی در کلام است که در ژرف‌ساخت، تشبیه و تناسب دارد؛ زیرا اولاٌ ایجاد رابطۀ تشبیهی بین مطلب و داستانی است و ثانیاٌ بین اجزاء داستان، تناسب وجود دارد (شمیسا، 1386: 112). مثال:
«سکندر از ارسطو پرسید که سعادت دین و دنیا در چه چیز است؟ گفت: در جود و کرم» (کاشفی،بی‌تا: 45).
«خسرو پرویز را سپه‌سالاری بود به لشکرکشی و دشمن‌کشی معروف و مذکور و به متانت رای وقوف عزم در اطراف مملکت موصوف و مشهور مقرب ملک و عمدۀ ممالک بودی و خسرو پرویز از صواب-دید او عدول ننمودی» (کاشفی،بی‌تا: 45). اخلاق محسنی پُر است از داستان‌های شاهان و روایات دینی- مذهبی.
تناسب (مراعات‌النظیر)
در این صنعت بدیعی، کلمه‌هایی در شعر و نثر ذکر می‌شود که با یک‌دیگر متناسب باشند؛ البته این تناسب غیر از تناسب از طریق تضاد است (قویم، 1391: 22) مانند: درخت، بهشت، نهال، جوی، شاخ، شکوفه، میوه در متن زیر:
«سخا درختی ‌است در بهشت و به حقیقت نهالی است بر کنار جوی‌بار خشنودی حق سبحانه تعالی رسته و شاخ او در سرافرازی به اعلی علیین پیوسته شگوفۀ او نیک‌نامی دنیا است و میوۀ او کرامت و فضیلت عقبی» (کاشفی،بی‌تا: 45).
«شکر هم به دل باشد و هم به زبان و هم به اعضاء و جوارح…» (کاشفی،بی‌تا: 45).
کاشفی در نثر اخلاق محسنی، هم به ساختار زبان توجه دارد و هم به محتوا که البته تأکید ویژۀ او بیش‌تر از همه بر تناسب کلامی است؛ چرا که تناسب باعث زیبایی کلام می‌گردد و بر استحکام متن می‌افزاید.

تنسیق‌الصفات
تنسیق در لغت به معنی آراستن و ترتیب دادن است و در اصطلاح تنسیق‌الصفات آن است که با نظم خاص برای موصوف واحد صفات متعددی بیاورند (قویم، 1391: 95) اینک نمونه‌هایی از این گونه:
«… جمعی مردم دانا و هوش‌مند، نیک‌سرشت و بی‌طمع و بلند همت ملازم وی باشند» (کاشفی،بی‌تا: 127).
چندین صفت همچو: دانا، هوش‌مند، نیک‌سرشت، بی‌طمع و بلندهمت برای یک موصوف آورده است.
«یکی از ملوک بار عام داده بود و در بر روی وضیع و شریف گشاده، اکابر و اصاغر به دیدار همایونش تبرک می‌جستند و دیده به گوهر تاج و فروغ افسرش منور می‌ساختند» (کاشفی،بی‌تا: 127).
آوردن انواع صفت برای یک موصوف به زیبایی کلام می‌افزاید. کاشفی از هر ترفندی برای زیبایی کلام خویش استفاده نموده است.

تضاد
تضاد آن است که شاعر یا نویسنده، دو لفظی را که با هم تضاد داشته باشند، در متن بیاورد (قویم، 1391: 22)یا: «دو کلمه‌یی را گویند که در صورت مختلف، و در معنی ضد یک‌دیگر باشند، مثل: خوبی و بدی (قریب، 1350: 63).مثال:
«نتیجۀ عبادت جز به تعامل رسد و فائدۀ عدل به خاص و عام و خرد و بزرگ واصل گردد» (کاشفی، بی‌تا: 23).
«نیکویی کنید با پدر و مادر، مقرر است که خشنودی پدر و مادر هم در دنیا موجب دولت است و هم در آخرت سبب نجات و سعادت» (کاشفی، بی‌تا: 101).
«…یکی از آن‌ها سخن‌چینان‌اند که به اخبار دروغ و راست میان جمعی گرد فتنه برانگیزد و دوستان را با یکدیگر دشمن سازند» (کاشفی، بی‌تا: 118).
تضاد یکی از ترفندهای بدیع معنوی است که باعث زیبایی کلام می‌شود. در اخلاق محسنی این صنعت به کرات ذکر گردیده است.
ارسال‌المثل
ارسال‌المثل آن‌است که شاعر یا نویسنده در بیتی یا عبارتی، ضرب‌المثل یا نکتۀ حکمت‌آمیزی که بتوان به آن مثل زد، بیاورد. با این کاربرد، سخن لطف خاصی می‌یابد و خوب و زیبا جلوه کند (قویم، 1391: 57). اینک نمونه‌هایی از این دست:
«جای گل، گل باش و جای خار، خار»
(کاشفی، بی‌تا: 37).
«پیر گفت: دیگران کاشتند ما می‌خوریم ما نیز می‌کاریم تا دیگران بخورند و شاید که ما نیز بخوریم» (همان: 57). «به چیزی دیگر میل مکن که آن‌چه به تدبیر میسر شود به شمشیر و نیزه میسر نباشد» (کاشفی، بی‌تا: 68).

نمودار شمارۀ 2، فراوانیصنایع معنوی

2-7. بررسی بیان (تصویرسازی‌ها)
بیان(ادای معنای واحد به طرق مختلف) بحث در تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه… است که جزو ذات ادبیات محسوب می‌شوند و برای آرایش کلام نیستند و اطلاق صنعت بر آن‌ها صحیح نیست (شمیسا، 1386: 26). در این بخش به مواردی از این دست، پرداخته خواهد شد:

تشبیه
تشبیه: مانند کردن چیزی به چیز دیگر است از جهت تناسبی که منظور گوینده باشد. در تشبیه دو چیز به یک‌دیگر ناگزیر باید یک وجه مشابهتی داشته باشد؛ زیرا متکلم عاقل هرگز دو چیز را که به هیچ وجه مانندگی نداشته باشند، به هم تشبیه نخواهد کرد (همایی، 1374: 137-135)؛ پس تشبیه چهار رکن دارد: 1. مشبه، 2. مشبهٌ‌به، 3. ادات تشبیه، 4. وجه شبه یا وجه تشبیه.
در اخلاق محسنی دو گونه تشبیه بسامد بالا دارد و تکرار و تداوم یافته که عبارت‌اند از: تشبیه محسوس به محسوس و تشبیه معقول به محسوس. اضافۀ تشبهی هم بسامد چشم‌گیری دارد:

اضافۀ تشبیهی
اضافۀ تشبیهی آن است که «مضاف به مضافٌ الیه تشبیه گردد» (یمین، 1394: 151) و اینک چند نمونه از این دست در اخلاق محسنی:
«اسپی که به گرم‌روی با آتش‌دم مشابهت زده و از تیزگامی با باد طریق همراهی سپرده» (کاشفی، بی‌تا: 48).
«جلاد تیغ برکشید و خواست که چشم او را برهند و بیچاره دریای بلا را دید در شور آمده و نهنگ اجل دهن باز کرده، تضرع و زاری آغاز کرد»(کاشفی، بی‌تا: 111).
کاربرد این اضافۀ استعاری در اخلاق محسنی زیاد است و می‌توان آن را شاخصۀ سبکی کاشفی دانست.

تشبیه محسوس به محسوس
به قول علمای معانی و بیان، برای بیان مقصود خود یک فرد محسوس را به فرد محسوس اعلی و اکمل تشبیه کنند؛ مثلاٌ: سرخی روی را به گل و سفیدی جامه را با گل یاس و قد بلند را به چنار مانند کنند (همایی، 1374: 140).

چند نمونه از این گونه تشبیه:
«روزی در خدمت مأمون بودم نگینی از یاقوت دیدم که طول او چهار انگشت و عرض او دو انگشت و در صفا و روشنی چون خورشید تابان و ناهید درخشان بود» (کاشفی، بی‌تا: 36).
«طالب ملک باید که نوک سنان آب‌دارش چون شب‌روان برای جوهر جان نقب در خزانه سینۀ دشمن زند و شمشیر زهربارش مانند سرهنگان عیارپیشه به قصد گوهر روح مهر سر از درج بدن خصم بردارد… هر پیری که او را خرد نیست هم‌چو چشمه‌یی است که آب ندارد و جوانی که او را ادب نیست چون بوستانی است که گل ندارد. درویشی که او را معرفت نیست چون دیده‌یی است که نور ندارد و عالمی که او را تقوی نیست چون اسپی است که لجام ندارد. توان‌گری که او را احسان نیست؛ چون درختی است که میوه ندارد و صاحب جمالی که او را حیا نیست؛ چون طعامی است که نمک ندارد و سلطانی که او را عدل نیست چون ابری است که باران ندارد و عالم‌گیری که او را شجاعت نیست چون بازرگانی است که مایه ندارد»(کاشفی، بی‌تا: 75).
صنایعی از این دست در اخلاق محسنی کاربرد زیادی دارد که گویای حس قوی نویسنده است.

تشبیه معقول به محسوس
«بر مرایای ضمائر خورشید به اثر اهل فطنت و اصحاب خبرت ظاهر و واضح است که عمر عزیز چون برق در گذار است و اوقات زنده‌گانی چون موج بخار ناپایدار هر ساعتی که می‌گذرد جوهر بی‌بدل است قیمت آن بباید شناخت» (کاشفی، بی‌تا: 97).
«حکیم جواب داد که: شجاعت مثابۀ تیغ است و رای به مثابۀ دست قوی که آن را کار فرمایند» (کاشفی، بی‌تا: 97).
«حکما گفته‌اند سلطنت به مثابۀ نهال است و سیاست به منزلۀ آب؛ پس درخت سلطنت را با آب سیاست تازه داشتن تا ثمرۀ امن و امان حاصل آید» (کاشفی، بی‌تا: 85).
در کتاب اخلاق محسنی دو گونه تشبیه بسامد دارد: تشبیه حسی به حسی و عقلی به حسی که مواردی از این دست را در بالا آوردیم. همان قسمی که انسان ابتدا با محسوسات آشنا می‌شود و هرقدر پیش آید، جنبۀ تعقل و آشنایی وی با معقولات بیش‌تر می‌شود. این قضیۀ منطقی- فلسفی است و اگر قدری دقیق‌تر شویم، معقولات بشری جز خلاصۀ محسوساتش چیزی نیست و محال است که جز با نردبان حس به بام معقولات پرواز کرد. با در نظر داشت این قضیه در نثر اخلاق محسنی، محسوسات بسامد بیش‌تری دارد تا معقولات و بیش‌تر از همه، اضافۀ تشبیهی و تشبیه محسوس به محسوس دارای بسامد بالااست.

نمودار شمارۀ 3، بسامد انواع تشبیه

استعاره
استعاره از جملۀ مهم‌ترین صورت‌های خیال در تبدیل نثر معمولی به نثر شاعرانه است (واینریش، 1386: 291) و برای آن فوایدی را برشمرده اند همچون: «تزیین کلام یا محسوس کردن آن‌چه از آن مخفی و نامرئی است» (زرین‌کوب، 1346: 67) استعاره در زنجیرۀ مجازها حد واسط میان تشبیه و نماد است که زمینه‌ساز نماد می‌شود (قبادی، 1374: 349). کاربرد استعاره در شعر و نظم خلاصه نمی‌شود؛ بل‌که در متون نثر نیز کاربرد فراوانی دارد (هوف، 1365: 106) و اینک بر چند کاربرد مهم استعاره در نثر اخلاق محسنی درنگ می‌کنیم.

تشخیص (جان‌بخشی)
تشخیص، جان‌دارپنداری و جان‌دارانگاری را معادل هم آورده‌اند که یکی از زیباترین خیال‌پردازی‌ها در متون ادبی است و عبارت است از تصرفی که ذهن شاعر در اشیاء و عناصر بی‌جان طبیعت می‌کند.
مثال:
«ای ملک این عمارتی‌است که دست ارتفاعش کمربند جوزا می‌کشاند و شرفۀ رفیعش پای شرف بر سر ایوان کیوان می‌نهد»(کاشفی، بی‌تا: 99).
«یعقوب به خانه درآمد و شمشیری بیرون آورد و گفت: من عروس ممالک شرق و غرب را خطبه خواهم کرد و دست پیمان امن این تیغ جوهردار و این شمشیر جوشن‌گذار است» (کاشفی، بی‌تا: 99).
«نوشیروان در خانه که گل نرگس بودی با زنان و کنیز‌کان خود مباشرت نکردی و گفتی که چشم نرگس به چشم‌های نگزیده می‌ماند» (کاشفی، بی‌تا: 15).
تشخیص یکی از زیباترین ترفندهای ادبی است؛. تصرفی که نویسنده توانسته اشیا و عنصرهای بی‌جان طبیعت را از ره‌گذر نیروی تخیل حرکت و جنبش بخشد؛ چیزی که کاشفی در این اثر فراچشم داشته است.

اضافۀ استعاری
در این‌گونه عبارت «مضاف در معنای استعاری یا به معنای غیر از معنای اصلی خود به کار می‌رود». (یمین، 1394: 151). این‌گونه عبارت شباهت‌های زیاد با عبارت اقترانی دارد؛ اما در نثر اخلاق محسنی، عبارت استعاری اندک به‌کار رفته است:
«اگر دامن عصمت آن زندانی از لوث این جریمه پاک است به خلاص و نجات و اشارات عالی ارزانی باید داشت اگر غبار گناهی بر جیب طهارت او نشسته‌است…» (کاشفی، بی‌تا: 108).
«از سر جرم کرده و ناکردۀ او در گذشتم و عنان انتقام از صوب گناه او معطوف ساخته از مهلکۀ حبس آزاد کردم» (کاشفی، بی‌تا: 109).
در اخلاق محسنی بالاترین بسامد به تشخیص اختصاص دارد. جان‌دار پنداشتن اشیای بی‌جان، تخیل والا و هوش سرشار از زیبایی را آیینه‌داری می‌کند که در هر دو حالت کاشفی موفق بوده است و می‌توان از جملۀ ویژ‌گی‌های سبکی وی به حساب آورد.
کنایه
کنایه شکلی از خیال است که چیزی را بیان کند؛ ولی چیز دیگری را اراده نماید. و این نوع بیان را به سبب پوشید‌گی آن «کنایه» گفته‌اند (اشراقی، 1395: 158) دریافت و فهم کنایه همواره از طریق معنای معنا صورت می‌گیرد؛برای مثال:
«ملک گفت: تیغ آب‌دار من از من تشنه‌تر است. به خدای که تا او از خون دشمن سیراب نشود من تشنگی خود را تسکین ندهم» (کاشفی، بی‌تا: 76).
تشنه شدن یک معنا دارد که آن تشنگی است کسی که آب نخورده باشد و یک معنای معنا دارد که آن علاقه‌مندی و برند‌گی شمشیر به کشتن است.
«آورده‌اند که یکی را نزد زیاد بصری آوردند و به قتل او اشارت فرمود. جلاد تیغ برکشید و خواست که چشم او را برهند و بیچاره دریای بلا را دید در شور آمد و نهنگ اجل دهن باز کرده، تضرع و زاری آغاز کرد» (کاشفی، بی‌تا: 111).
چنان‌که گفته شد، کنایه ذکر جمله یا عبارتی‌است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد؛ اما قرینه‌ای که ما را از معنای ظاهری متوجه معنای باطنی کند، وجود نداشته باشد. گونه‌های مختلف کنایه در اخلاق محسنی زیاد است.

8. نتیجه‌گیری
یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که نقد بلاغی ابزار مؤثری برای بررسی و تحلیل جنبه‌های هنری نثر فارسی به شمار می‌رود. واعظ کاشفی در اخلاق محسنی توانسته با ظرافت کامل از گونه‌های صنایع بلاغی از جمله تناسب، تضاد، انواع سجع، تلمیح، استعاره و تشبیه برای زیبایی و تأثیرگذاری هرچه بیش‌تر کلام خویش بهره بگیرند. نثر اثر از نگاه ساختاری روان و منسجم است و رد پای موزون بودن کلام در تمام سطور بر جذابیت بیش‌تر سخن او بسا افزوده است. تنوع موضوعات اخلاقی، چون شکر، توکل، تلاش، خدمت به خلق خدا، بخشش و… همراه با شعر و حکایات بر استحکام کلام وی تأثیر زیادی گذاشته و بافت متن وی را غنی‌تر و ادبی‌تر کرده است. به‌طورکلی، کاربرد ماهرانه از صنایع ادبی توسط ملاحسین واعظ کاشفی هروی لذت زیبایی‌شناختی متن را نیز افزایش داده و اخلاق محسنی را به نمونه‌ای برجسته از ادبیات تعلیمی-اخلاقی در کنار گلستان سعدی و بهارستان جامی تبدیل کرده است.
کاشفی با وجود بهره‌گیری پُرشمار از آرایه‌های بلاغی بازهم متن اثر او ساده و روان می‌نماید و هیچ پیچیدگی معنایی به چشم نمی‌خورد.او در متن اخلاق محسنی ابتدا از جملات کوتاه و موضوعات کم‌حجم شروع می‌کند و آرام آرام به سمت اطناب می‌رود.

9. منابع
اشراقی، سیدعلی‌محمد. (1395). زیبایی‌شناسی شعر پارسی دری (بیان). چ دوم، کابل: سعید.
اطرافی، مسعود. (1382). ادبیات فارسی دری. پیشاور: مؤسسۀ انتشارات الازهر.
جعفریان، رسول. (1374). «ملاحسین واعظ کاشفی و کتاب روضة‌الشهدا». آینۀ پژوهش، ش 33، صص 20-38.
زرین‌کوب، عبدالحسین. (1346). شعر بی‌دروغ شعر بی‌نقاب. تهران: دانشگاه تهران.
سبحانی، ماریا. (1372). «دانشمند و واعظ معروف مولانا کاشفی».س 13، ش 14، مطالعات ادب‌پژوهیِ مطالعات ایران‌شناسی.
شمیسا، سیروس. (1372). کلیات سبک‌شناسی. تهران فردوس.
ضیف، شوقی. (1393). تاریخ و تطور علوم بلاغت. ترجمۀ محمدرضا ترکی. تهران: سمت.
عنبرانی، محمود. (1370). «مروری بر زند‌گی کاشفی». شمارۀ 40: ادوار اجتهاد، کیهان اندیشه، قم: مؤسسۀ کیهان.
قبادی، حسینعلی. (1347). «نظری بر نمادشناسی و اختلاف و اشتراک آن با استعاره و کنایه». س 27، ش3 و 4، پاییز و زمستان. مجلۀ دانش‌کدۀ ادبیات و علوم انسانی دانش‌گاه فردوسی مشهد.
قریب، عبدالعظیم. (1350). دستور زبان فارسی. چ بیست و دوم، تهران: علمی.
قویم، عبدالقیوم. (1391). فنون ادبی (بدیع). هندوستان: مطبعۀ ریپرو هند.
کاشفی، واعظ. (1361). رسالۀ العلیه. تصحیح و تعلیق: سیدجلال‌الدین ارموی (محدث)، تهران: علمی و فرهنگی.
کاشفی، واعظ. (بی‌تا). اخلاق محسنی. هندوستان: مطبعۀ منشی نول کشور.
واینریش، هـ .(1386). استعاره. (مجموع مقالات). ترجمۀ کوروش صفوی، تهران: هرمس.
همایی، جلال‌الدین. (1374). معانی و بیان. چ سوم، تهران: هماذر.
هوف، گراهام. (1365). گفتاری در بارۀ نقد. ترجمۀ نسرین پروینی، تهران: توس.
یمین، محمدحسین. (1394). دستور معاصر زبان پارسی دری. چ هفدهم، کابل: میوند.

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3202


مطالب مشابه
سرخ و سفید

سرخ و سفید

27 سرطان 1405
بخوان و بنال

بخوان و بنال

21 سرطان 1405
اسفنجی

اسفنجی

16 سرطان 1405