معروفه صدیقی، دانشجوی مقطع دکتری ادبیات فارسی
چکیده
بینامتنیت (intertextuality) یکی از نظریههای مدرن نقد متون ادبی است که میخواهد ارتباط بین آثار شاعران و نویسندگان را آشکار کند؛ طوری که مبرهن است هیچ متن مستقلی وجود ندارد، همه آثار از آثار قبل از خود تأثیر پذیرفته اند.میرزا محمد ارشد برنابادی (1025-1114هـ.ق) و میرزا محمدعلی تبریزی (1000-1080هـ.ق) از شاعران ادبیات فارسی در سدۀ یازدهم هجری مربوط سبک هندی بودهاند؛ ارشد هروی از جمله شاعرانی است که در ساختار و محتوای شعرش به شعر صائب تبریزی توجه خاص داشته و از آن تأثیرپذیرفته است. هدف پژوهش حاضر، میزان اثرپذیری غزلیات میرزا ارشد هروی از غزلیات صائب تبریزی است. این مقاله به روش تحلیلی- توصیفی با رویکرد بینامتنیت، با توجه به نظریه ژرار ژنت، به هدف نشان دادن اثرپذیری اشعار ارشد از اشعار صائب نگارش یافته است. نتیجه اینکه: میرزا ارشد اشعار صائب را خوانده و ﺗﺤﺖ ﺗﺄثیر اﻧﺪﻳﺸـﻪﻫـﺎ، ﻣﻀـﺎمین، اوزان و حتی تصاویر اﺷﻌﺎر او قرار گرفته است و همچنین از اشعار شاعران سبک عراقی هم بیتأثیر نبوده است.
کلیدواژه: بینامتنیت، ارشدهروی، صائب تبریزی، ساختار، مضامین، سبک هندی.
مقدمه
آثار ادبی با تأثیرپذیری از آثار گذشته، نگاشته میشوند. شاعران یک دورۀ ادبی، بر اساس مطالعۀ اشعار شاعران دورههای قبل یا دورۀ همزمانشان از آنها تأثیر میپذیرند و بر شاعران بعد از خود اثر میگذارند. «اصل اساسی نظریۀ بینامتنیت این است که هیچ متنی بدون پیشمتن نیست و متنها پیوسته بر اساس متنهای گذشته بنا میشوند» (اسکندری، 1398: 37). «همانطور که میدانیم، بر طبق این نظریه، هیچ متن مستقلی وجود ندارد؛ بلکه هر متنی برخاسته و شکلگرفته از متون پیش از خود یا معاصر با خود است» (ردائی و علیپور، 1393: 3). باختین بر این عقیده است که هیچ اثر مستقلی وجود ندارد؛ هر اثری، از آثار پیشین از خود مایه گرفته است. «سخن، پدیداری است تام و مشخص؛ اما مبنای هر سخن نیز در ارتباط با سخنی دیگر است؛ گزارهای نمیتوان یافت که مناسبتی با گزارهای دیگر نداشته باشد» (احمدی،1386: 110). در رویکردهای مطمح نظر پژوهشهای مربوط به ادبیات، مطالعات ادبی با رویکرد بینامتنی از چند دهه بدینسو مورد توجه پژوهشگران و منتقدان ادبی قرار گرفته است. «به تعبیری، بینامتنیت، همان نظریۀ ادبی و فرهنگی مدرن، در زبانشناسی قرن بیستم است که سرآغازش را در کار زبانشناسان معروفی چون فردینان دو سوسور و چارلز سندرس پیرس میتوان ریشهیابی کرد» (اسکندری، 1398: 5). «بینامتنیت ابتدا از نشانهشناسی فردیناند سوسور مایه گرفت. نمودهای بنیادین یک زبان از دیدگاه سوسور، نشانهها هستند. نشانهها یک صدا یا تصویر (دال) و یک مدلول (مفهوم) را بههم پیوند میدهند» (حسنزاده نیری، خیراندیش، 1400: 115).
اساسیترین هدفی که بینامتنیت دارد، پیدا کردن نشانهها و قراین متون دیگر بر یک متن است؛ چون بینامتنیت همانا بررسی ارتباط بین یک متن با متون دیگر به منظور حصول فهم بهتر از متن حاضر است.
هدف این پژوهش ضمن معرفی میرزا محمد ارشد هروی و صائب تبریزی، دستیافتن به میزان وابستگی و یا استقلال شعر میرزا ارشد در ساختار و محتوا از صائب تبریزی و بررسی این تأثیرپذیری ارشد از غزلیات صائب میباشد.
پیشینۀ پژوهش: ﺗﺎکنون پژوﻫﺶﻫﺎی زیادی پیرامون بینامتنیت و تأثیرگذاری شاعران زبان فارسی بر یکدیگر صورت گرفته است. خاصتاً در مورد تاثیرپذیری شاعران از شعر صائب تبریزی و تأثیرگزاری صائب از شاعران دیگرمقالهها و پایاننامههایی نگاشته شده است:
– «اندیشههای مولانا در اشعار شورانگیز صائب» نام مقالهای است از سید مهدی نوریان که در سال 1388 در پژوهشنامۀ زبان و ادب فارسی به چاپ رسیده است. در این مقاله به زندگی، صائب و مولانا، استقبال غزلهای مولانا، اندیشۀ مولانا، تأثیر مثنوی، مضمونهای مثنوی پرداخته شده است.
– «تحلیل روابط بینامتنی غزلیات محمد قهرمان (در کتابهای: روی جادۀ ابریشم شعر، حاصل عمر، و بهخط روشن عشق) و صائب تبریزی»، توسط سعیده اسکندری در زمستان1398 برای کسب مدرک کارشناسی ارشد نگاشته شده است. در این اثر به بررسی مسایلی چون چیستی بینامتنیت، بنیانگذاران این رویکرد، ویژگیهای سبک هندی، معرفی صائب و محمد قهرمان، تأثیر صائب بر قهرمان، بینامتنی بر مضامین، بینامتنی و موتیف پرداخته شده است.
– «تحلیل روابط بینامتنیت غزلیات صائب تبریزی و سلیم تهرانی» در سال 1398 توسط مسعود هاشمی کاسوائی برای کسب مدرک کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، دانشکدۀ ادبیات. در این پایاننامه بعد از معرفی هردو شاعر به تأثیرپذیری صائب تبریزی از سلیم تهرانی بحث صورت گرفته است.
در مورد میرزا ارشد هم پژوهشهای اندکی صورت گرفته که همه به شرح حال و معرفی آثارش نظر داشتهاند: «میرزایان برناباد» تألیف میرزا رضا مایل هروی، چاپ 1347؛ «آثار هرات» تألیف خلیلالله خلیلی چاپ 1383؛ «تذکرۀ زرنگار» نوشتۀ بهاءالدین بهاء چاپ 1384؛ «آثار غوریان» تألیف حمیدالله کامگار چاپ 1396؛ «صورتگران و خوشنویسان هرات در عصر تیموریان» نوشتۀ علی احمد نعیمی چاپ 1398 و …
اﻫﻤﯿﺖ اﯾﻦ پژوﻫﺶ در آن اﺳﺖکه این بینامتنیت در غزلیات میرزا ارشد برنابادی شاعر قرن یازدهم از غزلیات صائب تبریزی شاعر همعصرش، صورت میگیرد و تا کنون تأثیرپذیری اشعار ارشد از صائب به بحث گرفته نشده است.
پژوهش حاضر میخواهد به این پرسش اصلی و پرسشهای فرعی پاسخ دهد: با رویکرد بینامتنیت میزان تأثر میرزا ارشد برنابادی از صائب تبریزی چه اندازه و چگونه بوده است؟ وابستگی و یا استقلال اشعار میرزا ارشد در مضمونسازی و معنیپردازی از صائب تبریزی به چه میزان است؟ مضمونهای مشترک بین غزلیات میرزا ارشد با تاثیرپذیری از غزلیات صائب چگونه است؟
بر اهل پژوهش پوشیده نیست که در حوزۀ ادبی افغانستان مانند سایر کشورهای همسایه روی اشعار شاعران با رویکرد بینامتنیت، پژوهش کافی صورت نگرفته؛ از همینرو در عصر فعلی بررسی غزلیات میرزا محمد ارشد برنابادی شاعر گمنام2 قرن یازدهم– که تا هنوز آثارش به شکل نسخۀ خطی وجود دارد- و تأثیرپذیری آن از اشعار صائب تبریزی شاعر قرن یازدهم برای جامعۀ ادبی زبان فارسی یک امر ضروری است؛ لذا مطمئناً پژوهش زیر برای مشتاقان ادب و فرهنگ مفید خواهد بود.
در این تحقیق به روش کتابخانهای و با رویکرد توصیفی- تحلیلی نگاشته شده و بر اساس رویکرد بینامتنیت و با سودبری از نظریۀ ژرار ژنت به بحث و تحلیل اشعار هردو شاعر پرداخته شده است.
محدودۀ پژوهش پیشرو، غزلیاتِ نسخۀ خطی «آرشیو ملی افغانستان- کابل» به امضای میرزا ارشد (قرن یازدهم هجری)1 و غزلیاتِ کلیات (6 جلدی) صائب تبریزی (قرن یازدهم هجری) بهکوشش محمد قهرمان، نشر علمی و فرهنگی میباشد.
بینامتنیت: آثار ادبی با مایهگیری از آثار پیشین خود اساس گذاشته میشوند و به آثار ماقبل خویش پیوند ژرف و عمیق دارند؛ یعنی فاقد معنی مستقل و آزاد هستند که این اشتراکات را امروزه بهنام بینامتنیت یاد میکنند. در مورد ریشۀ این پدیده گفتهاند: «این اصطلاح از کلمۀ لاتین (Intortoxto) برگرفته شده است و به معنی خزش در تار و پود است که به ویژگی متون برای ارتباط متن با متون دیگر اشاره میکند»( اکبرپور، و غیاثوند، 1401: 2). «معنای اصلی بینامتنیت (درهمآمیختن/intermingling) یا (درهمبافتن/ nterweaving) است» (غیاثوند، 1392: 98). ژولیاﻛﺮﻳﺴﺘﻮا ﺑنیانگذارﻧﻈﺮﻳۀ ﺑﻨیاﻣﺘﻨیت است. او برای اولین بار این نظریه را در سال 1966م. ضمن معرفی و شرح آثار باختین بیان نمود. او این اصطلاح را « در اواخر دهۀ شصت، در فرانسه مطرح کرد»(آلن، 1380: 30). کریستوا این ویژگی را ﺑﺮای ﺗﻤﺎم آثار امر ﺿﺮوری میدانست. «رویكرد این نظریه در تقابل با نقد منابع مطرح شد. قبل از كریستوا شخصیتهای دیگری در پیشابینامتنیت چون میخائیل باختین با آرای گفتگومندی و چندﺻدایی (polyphony) با رویكردی نوین در نظریه و نقد ادبی و هنری مطالبی را طرحكرده بودند. در حوزۀ بینامتنیت هم نظریههای فردینان دوسوسور و چالز سندرسپیرس كم و بیش مورد توجه قرار گرفت؛ ولی تمام نظریهپردازان بعد از سوسور وامدار او هستند و بینامتنیت هم نمیتواند در مسیر این تاثیر قرار نگرفته باشد»(آذر، 1395: 1).
ﺑﺮای اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ تعریف جامع و مانعی وجود ندارد. ﻣﻴﺨﺎﺋﻴﻞﺑﺎﺧﺘﻴﻦ و ژوﻟﻴﺎﻛﺮﻳﺴﺘﻮا دو تن از ﻣﺘﻔﻜﺮان اصلی و اساسگذار اﻳﻦﻧﻈﺮﻳﻪ، تعاریفی از این رویکرد به دست دادهاند که در اینجا به نقل تعریف کریستوا بسنده میشود: «بینامتنیت عمدتاً شیوهای است برای ثبت تاریخ در ما؛ ما دو تن، دو سرنوشت، دو دوران، بینامتنیت شیوهای که تاریخ را به ساختارگرایی و متنها و تفسیرهای یتیم و تنهایش وارد میکند»( 1389: 164). نظریهپردازان بینامتنیت به دو گروه تقسیم میشوند: نسل اول: نظیرِ کریستوا، رولات بارت و نسل دوم: چون مایکل ریفاتر، لوران ژنی و ژرار ژنت که این سه، به بررسی رابطه میان یک متن با متون دیگر پرداختند و بیشترین این مطالعات توسط ژنت صورت گرفته است. او این روابط میانمتنی را در کتاب «الواح بازنوشتی» به پنج دسته تقسیم میکند: بینامتنیت، پیرامتنیت، فرامتنیت، سرمتنیت و پیشمتنیت. او در این میان، بینامتنیت را به سه نوع تقسیم میکند: صریح، غیرصریح و پنهانشده و ضمنی. در این نوشتار پژوهشی، بر اساس رویکرد بینامتنیت با درنظرداشت نظریۀ ژنت به تحلیل اشعار هردو شاعرپرداخته میشود.
صائب تبریزی: مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی فرزند عبدالرحیم در سال ۱۰۰۰ هجری قمری در تبریز متولد و در اصفهان بزرگ شد. او از شاعران قرن یازدهم هجری در عهد صفویه است و دارای سبکی منحصربهفرد است؛ پژوهشگران او را در ادبیات فارسی تهدابگذار سبک هندی میدانند. «درروزگار جوانی ﺑﻪﻫﻨﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮت ﻧﻤﻮد. ﻣﺪت ﻫﻔﺖﺳﺎل در درﺑﺎر پادشاهان ﻫﻨﺪ ﺑـﻪﺳﺮﺑﺮد؛ سپس ﺑـﻪ اﯾﺮان برگشت و به ﻋﻨﻮان ملکالشعرا به درﺑﺎر ﺷﺎهﻋﺒﺎس راه ﯾﺎﻓﺖ. ﺻﺎﺋﺐ در ﻋﺼـﺮ و زﻣـﺎنﺧـﻮد در ﻫﻨﺪ و اﯾﺮان ﺷﻬﺮت ﺑﺴﯿﺎر ﯾﺎﻓﺖ و اﯾﻦ ﻧﺎمآوری بیشتر ﺑﻪﺳﺒﺐ ﻃـﺮزﻧـﻮ و ﺗﻮاﻧـﺎیی او در اﺑـﺪاع ﻃﺮﯾﻖ ﺗﺎزه در ﺷﻌﺮ اﺳﺖ»(شادپورچوری، 1395: 879). صائب به عمر80 سالگی در سال۱۰۸۰ هجری قمری وفات نمود و در کنار«زایندهرود»تبریز به خاک سپرده شد.
صائب در زندگی اجتماعی شخص متواضع و در سرودن شعر، شاعری صائب سبک است. شعرش در زمان حیات وی نه تنها در ایران؛ بلکه در هندوستان و ترکیه شهرت داشت؛ از راههای دور به ملاقات صائب میآمدند. بعد از وفاتش در کتابها و تذکرههای مختلف مهارتش در شعرگویی مورد تحسین قرار گرفته است.
اشعار صائب: صائب اشعار بسیاری سروده است؛ طوریکه بعدها او را بهعنوان شاعری کثیرالشعر شناختهاند. به باور اهل پژوهش،تعداد اشعار صائب بین ۶۰ هزار تا ۱۲۰ هزار بیت است که بیشتر در قالب غزل میباشد.
میرزا ارشد: میرزا محمد، ملقب به ارشد، فرزندخواجه علی اکبر برنابادی است. او در دودمان میرزایان برناباد3« به سال 1025هـ.ق متولد شد»(مایل، 1347: 2). «میرزا ارشد که با شاهان وقت ربط و پیوندی داشته، علیرغم آنکه در برخی قالبها بهویژه مثنوی و قصیده، شعر پختهای دارد، نسخههایی از آثار وی در کتابخانهها و مجموعههای شخصی در گوشه و کنار دنیا موجود است»(افضلی، 1396: 179). «ارشد هرچند در شعر دست بالایی داشته، لاکن شهرت وی بیشتر مرهون جایگاه اجتماعی آن و مهارت در هنرهای موجود همان روزگار، از قبیل خطاطی، موسیقی، شکار و سخنپروری بوده است»(صدیقی، 1402: 491). او آثارش را چندین بار کتابت کرده و بر اساس گفتۀ خودش قرآنکریم را هشت بار نوشته است. او پیرو طریقت نقشبندیه بود و تعدادی از شاعران و حکام وقت به وی ارادت خاص داشتند. «از رجال دربار با میرزا سعدالدین محمد راقم وزیر خراسان و حسن خان شاملو والی هرات رابطۀ ادبی نزدیک داشته است. این در واقع یکی از موارد اهمیت کلیات میرزا ارشد است که از طریق آن با شخصیتهای سیاسی و نیز معضلات اجتماعی عصر آشنا میشویم»(افضلی،1395:10).
ارشد هروی بر اساس «نسخۀ خطی تذکره محمد رضا برنابادی» به عمر 89 سالگی در سال 1114 هجری قمری وفات کرد(لننگراد، 46) و در جوار اجدادش در زیارت شیخ وحیدالدین خوافی مشهور به «ملای کلان» در روستای برناباد، ولسوالی، غوریان، ولایت هرات دفن شده است.
آثار میرزا ارشد: شامل (مثنوی ابر گهربار و کلیات اشعار) است. کلیات اشعار وی تا هنوز تصحیح و چاپ نشده و به شکل نسخۀ خطی وجود دارد.
1- مثنوی ابرگهربار: این مثنوی را در بحر سریع مطوی مکشوف، سروده است. برای اولین بار این منظومه به صورت مستقل در سال 1399 توسط دکتر موسی پیری استاد دانشگاه پیام نور در مشهد، تصحیح شده و تحت عنوان «مثنوی ابر گهربار محمد برنابادی هراتی متخلص به ارشد» در 325 صفحه و 2825 بیت به چاپ رسیده است. محتوای اثر عرفانی است. «شکی نیست که در برخی مطالب صوفیانه از نظامی، امیر خسرو دهلوی و جامی متأثر شده و احساسات ذوقی خود را نیز به کار برده است»(مایل، 1399: 73). ارشد این مثنوی را از «مخزنالاسرار» نظامی، «مطلعالانوار» امیر خسرو دهلوی و «تحفةالاحرار» جامی برتر میداند.
گرچه در این نسخۀ عالیتبار
کرد بسی فکر بزرگان گذار
جمله درین بحر گهر سفتهاند
شعر به آیین دگر گفتهاند
شیخ نظامی که فغان کرده است
مخزن اسرار بیان کرده است
کرده بیان در صفت شاعری
شمهای از معجز پیغمبری
خیره از آن پس که سخن را فروخت
مشعلی از مطلعالانوار سوخت
عارف جامی، پس از آن کرد ساز
تحفۀ احرار به صد عز و ناز
من قدمی چند فراتر زدم
حلقۀ اخلاص برین در زدم
(مایل، 1399: 72).
2- کلیات اشعار: دیوان اشعار ارشد هنوز به شکل نسخۀ خطی وجود دارد؛ به گفتۀ خلیلالله افضلی از این کلیات تا حال چهار نسخه در کتابخانههای شخصی و دولتی دنیا شناسایی شده است(1395: 11):1-آرشیو ملی افغانستان- کابل. 2- نسخۀ عبدالصمد مجددی(کالیفرنیا). 3- بریتیش موزیم- لندن. 4- انجمن ترقی اردو- کراچی.
تأثیر پذیری میرزا ارشد هروی از میرزا صائب تبریزی: با مطالعۀ غزلیات ارشد، درمییابیم که او نه تنها شعر میسروده؛ بلکه اشعار شاعران معاصرش را نیز مطالعه مینموده. ارشد با ناظم هروی و فصیحی هروی، شاعران همعصرش رابطه دوستانه و ادبی داشته، خود را پیرو فصیحی میدانسته است:
امروز از فروغ فصیحی در این دیار
چون سایه آفتاب رود در پناه ما
(ارشد، کابل: 66).
او به غیر از فصیحی، اشارۀ مستقیم و صریح به پیروی از شاعر یا شاعران دیگر نکرده است؛ اما با خوانش غزلیاتش به شواهدی از تتبع او از شاعران قبل و همعصرش از جمله صائب تبریزی بر میخوریم. «صائب، با وجود حضور شاعران بزرگ دیگر در همان عصر، به تنهایی تأثیری شگرف بر ادبیات عصر خود داشته است»(اسکندری، 1398: 39)؛ اما از آنجا که «صائب تبریزی در زمان حیات خود، خاصه پس از بازگشت از هندوستان و مفتخرشدن به مقام شامخ ملکالشعرایی آوازۀ عجیبی یافت و کسی نبود که ابیاتی از او نشنیده یا در حافظه نداشته باشد»(کاسوائی، 1398: 122)؛ با این حساب بعید به نظر نمیرسد که ارشد، اشعار صائب را خوانده و در حوزۀ ساختاری و محتوایی از وی پیروی نموده باشد.
اثرپذیری و اثرگذاری در شعر شاعران به سه دسته تقسیم میشود: اثرپذیری در صورت و فرم، در محتوا و مضمون و یا هم در صورت و محتوا. در این جستار، نحوۀ تأثیرپذیری ارشد هروی از صائب تبریزی از ﻟﺤﺎظﺳﺎﺧﺘﺎر و محتوا به تحلیل و تفحص قرار میگیرد:
الف: تأثیرپذیری از جهت صورت و فرم شعری
استقبال و نظیرهگویی ارشد از صائب، از غزل اول دیوانش آغاز شده است.«اﺳﺘﻘﺒﺎل آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻋﺮی ﺷﻌﺮی را ﺑﺮ وزن و قافیۀ ﺷﻌﺮ ﺷﺎﻋﺮی دیگر ﺑﺴﺮاﻳﺪ»(علیزاده، فیروزجایی، 1393: 4)؛ اما ارشد، به استقبال از شعر صائب، در هیچ جایی از اشعارش اشاره نکرده است. در بحث بینامتنیت گفته شد که ژنت بینامتنیت را به سه نوع تقسیم کرده است: صریح، ضمنی و پنهانشده. تأثیرپذیری ارشد از صائب را به دلیل عدم اشارۀ مستقیم او به پیروی از صائب، میتوان از نوع ضمنی دانست: بینامتنیت ضمنی«نه همانند بینامتنیت صریح مرجع خود را اعلام میکند و نه همانند بینامتنیت غیر صریح سعی در پنهان کاری دارد»(نامور مطلق، 1386: 8).
بسامد این تأثیرپذیری ارشد از صائب به ترتیب در ردیف؛ قافیه؛ قافیه و ردیف؛ وزن، ردیف و قافیه باهم دیده میشود. در شعر ارشد، شمار این نوع شباهتها زیاد است که تنها ذکر،نگارش و نقل بیت نخست (مطلع) آن چندین برگ را در برمیگیرد. اینک به آوردن چند مطلع یا بیت از وسط و یا آخر غزلیات هردو شاعر بسنده میشود:
– همانندی قافیه: ارشد در اشعارش از موسیقی بیرونی شعر صائب که شامل قافیه و ردیف میشود، سود برده است. این نوع همانندی ساختاری، بیشتر از شباهتهای محتوایی است:
چون صبا گوشده در بزم گلستان گستاخ
نگهم گشته در آن طرۀ پیچان گستاخ
(ارشد، کابل: 118).
مکن دراز به طعن فلک زبان گســتاخ
ترنج دست قضا را مکن نشان گسـتاخ
(صائب، ج2: 1134).
– همانندی ردیف: صائب از انواع ردیف از جمله ردیف فعلی، اسمی، صفت، قید، ضمیر و … در غزلیات خود استفاده کرده است و کاربرد ردیفهای طولانی در شعرش بسامد بالا دارد؛ ارشد نیز با تأثیرپذیری از صائب از ردیفهای فعلی، ضمیر و اسمی بهره وافر برده که در شعرش زیاد دیده میشود: چرا، مرا، ما، پیدا، اینجا، طلب، آب، شگفت، ما را، نفس را، میسازیم ما، آینهام را، میدانیم ما، خود را، خواب، مطلب، بطلب، خاموشی است، افتاده است، رفت، چیست، گرفت، نسوخت، اوست، ریخت، شکست، آسوده است، کیست، گداخت، اینجاست، نشگفت، درخواب…
– همانندی در قافیه و ردیف: این نوع همانندی در غزلیات ارشد، بسامد زیادی دارد. مشاهده میشود که ارشد، در بیت زیر از جهت موسیقی کناری(قافیه= شبستان/ ردیف=روشن است) از بیت صائب تأثیرپذیرفته است.
در حریم زلف خود باد صبا را ره مده
کز دل سوزان عاشق این شبستان روشن است
(صائب، ج2: 543).
ظلمت آباد طبیعت تیره روز افتاده است
از چراغ عقل دایم این شبستان روشن است
(ارشد، کابل: 115).
در بیت زیر،صائب از ردیف فعلی مرکب(میآید برون) که از ویژگیهای سبک هندی است، استفاده کرده:
تنگدستی راست لازم گریه بیاختیار
وقت بیبرگی سرشک از تاک میآید برون
(صائب، ج6: 2984).
ارشد نیز در بیت زیر از عین قافیه و ردیف استفاده کرده:
عالمی را شعله می در گداز آورده است
ارشد این آتش ز چوب تاک میآید برون
(ارشد، کابل: 203).
همچنین، قافیه «خواب» و ردیف «سوخت» در بیتهای زیر، حکایت از تأثیرپذیری شعر ارشد از شعر صائب دارد.
در خوابم آمدی و ز تاب رخت مرا
چون شمع در حریر دل و دیده خواب سوخت
(ارشد، کابل: 92).
خاکستریست گریه آتش عنان من
در پردههای دیده من بس که خواب سوخت
(صائب،1365، ج2: 470).
– همانندی در وزن و قافیه: اوزان و قوافی همانند ارشد از صائب زیاد است که توجه خاص او را به موسیقی کناری شعر صائب نشان میدهد.
ای در ره تحقیق تو سرگشته خبرها
در شعشعۀ حسن تو آشفتـه نظرها
(ارشد، کابل:64).
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
آیینه حیرت ز جمال تو نظرهــا
(صائب، 1364: 401).
– همانندی در وزن، قافیه و ردیف: در مطلع یکی از غزلهای صائب از دو قافیه «رویش» و «ابرویش» و ردیف «مرا» به کار رفته است.
نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا
ارّه گر بر سر گذارد چین ابرویش مرا
(صائب، 1364: 80).
ارشد هم یکی از غزلیاتش را با همین وزن سروده و در مطلع آن از همین قوافی و ردیف استفاده نموده است.
میگدازد همچو شبنم پرتو رویش مرا
همچو گل مجروح دارد تیغ ابرویش مرا
(ارشد، کابل: 66).
شواهد فوق، مشت نمونۀ خروار است. با مطالعۀ غزلیات ارشد، این نوع شباهتها در موسیقی کناری( وزن، ردیف و قافیه) زیاد به نگاه میآید. بینامتنیت در ابیات فوق چون موجی است، پرطلاطم که در پهنای دریای بیکران شعر هردو شاعر در حرکت است و غیرقابل انکار.
ب: تأثیرپذیری از لحاظ مضمون و تصاویر شعری: شاعران سبک هندی به نوآوری در تصاویر شعری معروف اند. «سخنسرایان این سبک عموماً به ابداع مضمون و آوردن تشبیهات تازه علاقۀ وافر داشتند؛ باریکخیالی، تصورات دقیق و گاهی دور از ذهن و اغراق و مبالغه میان این دسته از شعرا رواج داشت»(کاسوائی، 1398: 55)؛ اما این تازگی در غزلیات میرزا ارشد، کمتر به نگاه میآید. پیروی او از غزلیات صائب در وزن، قافیه و ردیف خلاصه نمیشود؛ بلکه این اثرپذیری از اندیشه، تصاویر و مضامین شعر صائب، در سراسر غزلیات ارشد به وضوح مشاهده میشود. نوع تأثیرپذیری ارشد از صائب بر اساس تقسیمبندی ژنت از بینامتنیت، از نوع غیر صریح است؛ چون او در هیچ موردی از اشعارش به پیروی از صائب اشاره نکرده است. «بینامتنیت غیر صریح بیانگر حضور پنهان یک متن در متن دیگر است.»(نامور مطلق، 1386: 86). در شعر ارشد مضامین فکری زیادی به چشم میخورد که برگرفته و متأثر از غزلیات صائب است
به بحث گرفتن تأثیر و تأثر این دو شاعر در قالب یک مقاله کافی نیست؛ به شکل خلاصه به آوردن نمونههایی چند بسنده میشود:
عشق به وطن(دنیوی و اخروی): طبیعی و مبرهن است که همه انسانها، حتی حیوانات عشق و وابستگی عجیبی نسبت به وطن خود-ک ه خانۀ معنویشان است- دارند؛ ترک کشور برای ساکنان آن امری دشوار است. در شعر صائب ترک وطن همراه با درد، آه و ناله بیان شده است. صائب و ارشد هردو به شهر و دیار خود عشق میورزیدند.
صائب دلبستۀ وطن است؛ سفر به خارج از اصفهان را از روی مجبوریت میداند، نه از روی میل و رغبت. «در بعد زمینی، وطن در شعر صائب از اهمیت خاصی برخوردار است و نمودار فضای سیاسی و اجتماعی عصر شاعر است. صائب به وطن دلبستگی داشته است و این ادعا را میتوان در بازگشت[از هند] پس از هفت سال ثابت کرد؛ در حالیکه اغلب شاعران در آن سرزمین ماندگار شدند»(خالقزاده و دیگران، 1399: 10). او در بیت زیر اصفهان را که در آن زندگی کرده و بزرگ شده، بر هندوستان ترجیح داده است.
صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را
فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب
(صائب، 1364، ج1: 445).
میرزا ارشد هم وابسته و دلبسته زادگاهش، هرات است و آن را به زیبایی فردوس برین مانند کرده و از عراق و اصفهان برتر دانسته است:
این هراتست که از باغ ارم برده گرو
یا نه فردوس برین گشته فروزان اینجا
سرمه در چشم کشد باد شمالش که مدام
می کند کسب هوا خاک صفاهان اینجا
خاطرش تا به قیامت نکند یاد عراق
هر که را جرم عمــل کرد به زنـدان اینجا
همچو خورشید جهانگیر شود در عالم
هر سری را که فلک بست به سامان اینجا
گفتم این نکته محال است، به هر حال که هست
وارث ملک جم و تخت سلیمان اینحا
(ارشد، کابل: 17).
عشق به وطن محتوای ابیات زیادی از غزلیات صائب را به خود اختصاص داده است. او برای دیگران تا حد امکان ماندن به وطن را سفارش میکند و زندگی در وطن را مایۀ آسوده خاطری انسان میداند.
تا نیاید پا به سنگت، از وطن بیرون میا
دانه تا در خوشه است از آسیا آسوده است
(صائب، 1365، ج2: 584).
در بیت فوق بین (سنگ و آسیا) و (دانه و خوشه) تناسب زیبایی ایجاد کرده است.
در بیت دیگری از صائب،غربت بر اساس دشواری و سختیای که دارد، به زندان و چاه مانند شده است.
غربت مپسند که افتید به زندان
بیرون ز وطن پا مگذارید که چاه است
(صائب، 1365، ج2: 1056).
ارشد برعکس صائب، وطن را بر اساس دشواری و سختی که دارد، به زندان مانند کرده است.
تا به کی باشی به زندان هرات ارشد اسیر
ملک هندوستان وسیع و عرصه میدان فراخ
(ارشد، 1347: 98).
زمانی اوضاع سیاسی و فضای اجتماعی و زندگی برای ارشد هروی آنقدر تنگ میشود که این بهشت برین(هرات)، برایش تبدیل به زندان شده، به آرزوی سفر به هند -که محیط امن برای شاعران آن زمان بود- میشود؛ولی هرگز تا آخر عمر به آرزویش نمیرسد. «آن طور که از آثار موجود و اشعار وی معلوم میگردد، در طول عمر از هرات بیرون نرفته است و به جز این که چند بار مشرف به زیارت حج خانه خدا گردیده و یکبار هم به مشهد مقدس رفته است»(صدیقی، 1401: 476-477). او در زادگاهش، روستای برناباد دلبستگی زیاد داشته و تا آخر عمر خود همانجا مانده است.
در شعر صائب زمانی این وطن، وطن معنوی و اخروی است:
از گریه خاک دام چمن میکنیم ما
در غربتیم و سیر وطن میکنیم ما
(صائب، 1364، ج 1: 380).
ارشد هم به وطن اخروی توجه داشته است، هرچند هیچگونه تصویر مشترک به غیر از استفاده از لفظ «وطن» بین بیت صائب و ارشد وجود ندارد؛ صائب به شکل مضمر دنیا را به «دام» و «غربت» و ارشد دنیا را به «قفس» تشبیه کرده اند؛ ولی منظور هردو از لفظ «وطن» وطن معنوی و دست یافتن و رسیدن به خداست که از آن فاصله گرفتند، از همینرو، گریان و مضطرب اند و مشتاق برگشت به آن هستند.
اضطرابم به قفس از ره دلتنگی نیست
گشته ام دور ز فردوس، وطن میخواهم
(ارشد، کابل: 196).
اصطلاح «جنتالمأوی»:نام بهشتی است در آسمان هفتم که در جوار سدرهالامنتهی قرار گرفته است؛ جایی که پیامبر ص در شب معراج آن را دیده اند. جنتالمأوی را «بهشت جاویدان» گویند، این ترکیب فقط یک بار در قرآنکریم، آنهم در آیه 15 سوره نجم آمده است. این اصطلاح در شعر صائب استفاده شده است.
هرکه چون دل کوچه گِرد زلف و کاکل گشته است
در فضای جنتالمأوی نمیگیرد قرار
(صائب، 1368، ج5: 2206).
احتیاجی نیست رفتن از سر کویت مرا
هیچکس از جنت المأوی نمی آید برون
(ارشد، کابل: 199).
ارشد نیز از لفظ جنتالمأوی در این بیت سود برده است، او سر کوی عاشق را از جهت خوشایند بودن، به صورت مضمر به جنتالمأوی مانند کرده است.
نغمۀ داوود: بر اساس آنچه در زبور آمده است؛ حضرت داوود صوت خوشایند و دلپذیری داشت که انسانها و حیوانات از شنیدن آن لذت میبردند و این ویژگی یکی از معجزات او بود. نغمۀ داوود در شعر صائب چنین به کار رفته است:
عشق را نغمۀ داوود بود شیون دل
حسن را آمدن آب بود رفتن دل
(صائب، 1368، ج5: 5244).
شاعر، شیون دل عاشق در فراق معشوق را به نغمه داوود مانند کرده است. بین (نغمه داوود و شیون) صنعت تضاد وجود دارد.
بیا که صحن چمن بیتو گلخن است مرا
به گوش نغمۀ داوود شیون است مرا
(ارشد، کابل:67).
ارشد چمن را در نبود معشوق به گلخن تشبیه کرده است و نغمۀ دلربای داوود که چون صحن چمن زیبا و خوشایند است، به شیون که چون گلخن ناخوشایند است، تشبیه کرده است. در این بیت، ارشد هم بین (نغمۀ داوود و شیون) به پیروی از صائب تضاد ایجاد کرده است. تفاوت اینکه او این تصویر را بر خلاف صائب که در مصراع اول آورده، در مصراع دوم قرار داده است.
دشمنی خفاش با خورشید: خفاش را «مرغ عیسی» میدانند. نور چشم این مرغ بسیار ضعیف است. در تخیّل شاعرانه این مرغ، دشمن خورشید و روشنایی تصوّر شده است:
نور معنی میدرخشد از جبین لفظ من
بال خفّاشی چه ستّاری کند، خورشید را
(صائب، 1364، ج1: 30 ).
صائب، معنی شعر خود را از جهت درخشندگی، به خورشید و لفظ آن را به جهت تاریکی به بال خفاش تشبیه کرده است. معنی را بر لفظ ترجیح داده است. در این بیت، بین لفظ و معنی صنعت تضاد وجو دارد، جبینِ لفظ استعارۀ مکنیه است. مصراع دوم، مثالی است برای مصراع نخست.
ارشد نیز از این مضمون شعر صائب سود برده است؛ البته با محتوای متفاوت:
چشم خفاش کجا، جلوۀ خورشید کجا
تاب دیدار تو از حوصلۀ ما دور است
(ارشد، کابل: ).
شاعر چشم خود را به چشم خفاش که کم نور است مانند کرده است که تاب دیدار معشوقِ خورشیدچهر را ندارد.
خضر و چشمۀ حیوان: طبق روایات اسلامی، خضر از پیامبرانی است که چشمۀ آب حیات را یافت و از آن نوشید و جاوید شد. «چشمۀ حیوان» کنایه از رسیدن و دستیافتن به زندگی جاوید است که در عرفان اسلامی رسیدن به «بقاءباالله» تعبیر شده است.
تا کسی نشکند آیینه خودبینی را
آب چون خضر ز سرچشمه حیوان نخورد
(صائب، 1367، ج4: 1632).
صائب، صفت منفی خودبینی را به آیینه تشبیه کرده و شکستن آن را سبب رسیدن به «چشمۀ حیوان» و کماییکردن زندگی جاوید دانسته است؛ یعنی تا انسان از وابستگیهای دنیوی تهی و فانی نشود و در خود محو نگردد؛ به بقاءباالله دست نمییابد.
این باور عرفانی را ارشد در بیت زیر از صائب گرفته است؛ اما با اندکی تفاوت:
شک نیست که آب خضر از کام تو جوشد
گر پاک کنی چشمه حیوان نفس را
(ارشد، کابل: 73).
در هردو بیت فوق از چشمۀ حیوان به مفهوم بقاءباالله استفاده صورت گرفته، با این تفاوتِ دیدگاه که ارشد، مسیر دستیابی به معنویت را، دوری از خواهشات نفسانی و صائب شکستن آیینه خودبینی دانستهاند.
در بیت زیر هم، ارشد آب حیات(بقاء باالله) را در حلقۀ تجرید عرفا نهفته میداند و برای راهروان مسیر عرفان گوید که چشمۀ آب حیات بیرون از دایره و مجلس تجرید عارفان نیست.
هست در حلقه تجرید نهان آب حیات
چشمه خضر ازین دایره بیرون مطلب
(ارشد، کابل:81).
همچنین او، در مسیر عرفان برای رسیدن به درجۀ عالی معنویت، داشتن مرشد را حتمی میداند؛ طوریکه انسان باید برای رسیدن به آب حیات، به دامن خضر چنگ زند.
بیخضر راه چشمه حیوان کسی نیافت
سالک به پای راهنما سیر میکند
(ارشد، کابل: 165).
چاه سیاه و تاریک: یکی از شباهتهای مضمونی در شعر ارشد و صائب، بحث تشبیه تن و دل به چاه تاریک و تیره است که برادران حضرت یوسف، او را در آن انداختند.
برآر، یوسفِ جان را از چاه تیرۀ تن
تو نور چشم وجودی در این غبار مخسب
(صائب، 1364، ج1: 453).
صائب، تن را به چاه تیره و غبارآلود تشبیه کرده و جان را به روشنایی. انسان را سفارش میکند که روح و جان خود را در زندان تن اسیر نکند، چون جان بهتر از تن است؛ همچنین بین جان و چاه، جناس خط وجود دارد و بین جان و تن صنعت تضاد و تلمیح به داستان حضرت یوسف است.
از خیـــالش مدام ارشـــــــد را
یوسفی در ســــیاه چاه دل است
(ارشد، کابل:103).
ارشد، گویا شعر صائب را خوانده و از تصاویر شعری آن در سرودن بیت زیر سود برده است. او دل را به سیاه چاه و خود را به یوسف تشبیه کرده است؛ همچنان که یوسف توسط برادران به سیاه چاه اسیر شد، شاعر هم به خیال و تصورات که از معشوق در دل دارد، اسیر عشق او شده است.
نفخِ صور: صائب این ترکیب را مضمون شعری قرار داده است. به باور او همچنان که با دمیدن صور حضرت اسرافیل، مردهها جان میگیرند، با نواختن نای عارفانه هم جسمِ عارف، جان تازه گرفته، باعث گشایش روح، جذبات خاطر و سماع وی میگردد. صائب از تناسب بین(صور قیامت، جان، نای) بهره برده است.
چنان که صور قیامت محرک جانهاست
به دست نای بود، روح و جد و جان و سماع
(صائب، 1368، ج5: 2472).
ارشد هم از این ترکیب شعری متأثر شده است و واژههای (نفخ صور، دل و زنده) را در کنار هم به کار برده است.
نسیم مدرسه کی زنده میکند دل را
بیا به میکده ارشد نفخِ صور اینجاست
(ارشد، کابل:102).
شاعر، فضای مدرسه را که در آن درس شریعت داده میشود، در گشایش روح انسان مؤثر ندانسته، بلکه نفخ صور میکده (نای عارفانه خرابات) را که در آن اصول طریقت تدریس میشود، برای زنده کردن دل و گشایش خاطر انسان مفید میداند.
صدف، ساحل و دریا :صائب، در بیت فوق کشتی را به صدف تشبیه کرده و از عبارات اضافی «دامن ساحل» و «آغوش دریا» استعاره مکنیه ساخته است و از تناسب (صدف، ساحل و دریا) استفاده نموده است.
کشتی ﻣﺎ چون ﺻﺪف در داﻣﻦﺳﺎﺣﻞ شکست
وﻗﺖ موجیﺧﻮش که در آﻏﻮش درﯾﺎ بشکند
(صائب، 1366، ج3: 1261).
ارشد نیز از این واژهها(گوهر، ساحل، بحر) با آوردن تغییر اندک در لفظ، تناسب ساخته است:
چنان پندار ارشد گر ز ناکس بینی احسانی
که گوهر گم کنی در بحر و در ساحل شود پیدا
(ارشد، 1347: 33).
پوست:ظاهر و باطن دو امری است که در عرفان مطرح شده است. صائب از پوست به مفهوم ظاهر و مادیات دنیوی که در برابر معنی قرار دارد، بهره میبرد.
تو را ز معنی اگر هست بهرهای صائب
ز پوست جامه خود چون کتاب اینجا
(صائب، 1364، ج1: 282).
ارشد، نیز از پوست به معنی ظاهر و مادیات سود برده است. انسانهای باطناندیش را کامل و انسانهای ظاهرگرا را ناقص دانسته است.
کاملان بینند مغز و ناقصان بینند پوست
صد خلاف اندر کنار و در میان حاصل یکیست
(ارشد، کابل: 98).
روشن از خورشید تابان: صائب این عبارت را در ابتدای بیت چنین آورده است:
روشن از خورشید تابان است اگر روی زمین
ظلمت آباد دل از آیینه رویان روشن است
(صائب، 1365، ج2: 543).
ارشد هم این عبارت را با اندکی جابهجایی اجزای آن، در اخیر بیت این گونه ذکر کرده است:
ما اگر پیش تو بنمودیم نفی ما مکن
اعتبار شمع ما خورشید تابان روشن است
(ارشد، کابل: 115).
هرچند بر اساس نظریۀ ژنت، بینامتنیت میان اثر هردو شاعر، از نوع غیر صریح محسوب میشود؛ چون ارشد به صائب و شعرش اصلاً اشاره نکرده است؛ درحالیکه از شاعران دیگر که ذکر آنها قبلاً رفت، نام گرفته است. «بینامتنیتهای غیر صریح آنهایی هستند که مؤلف به دلایلی از متن پیشین یادی نکرده است و اگر دقت نشود، نمیتوان عنصر مشترک را شناسایی کرد»(کاسوائی، 1398: 95)؛ اما طوریکه شواهد بالا نشان داد، بر خلاف نظریۀ ژنت، اگر خوب هم تمرکز نکنیم، تصاویر و مضامین مشترک بین اشعار هردو را میتوانیم به وضاحت مشاهده نماییم و این تأثیرپذیری را شاهد باشیم.
ب: تأثیر پیشینیان بر ارشد: ارشد هروی به ادبیات فارسی آشنایی وافر داشته است و دیوان شاعران قبل از خود را مطالعه نموده و از لفظ و معنای آنها بهره برده است؛ با نگاهی عمیق به اشعارش میتوان به این حقیقت دست یافت که او از شاعرانی چون سلمان ساوجی(متوفای 778ق) و عرفی شیرازی(متوفای 999ق)- که قبل از ارشد زندگی میکردند- استقبال نموده است.
سلمان ساوجی از جملۀ غزلسرایان ماهر و شهیر سبک عراقی است که ارشد در سرایش اشعارش توجه خاص به آن مبذول داشته و از شعر آن تأثیرپذیرفته است. این تأثیرپذیری از جهت ساختار و محتوا است. در بیت زیر، او نه تنها از مضمون شعر ساوجی را که بیوفایی و ناپایداری دنیا است اقتباس کرده؛ بلکه به موسیقی کناری (قافیه/ پایدار و ردیف/ نیست) شعر وی هم توجه داشته است:
دوری بزن که دور زمان را مدار نیست
دامن به پا مکش که جهان پایدار نیست
(ارشد، 1347: 58).
ای دل جهان محل ثبات و قرار نیست
دست از جهان بدار که او پایدار نیست
(ساوجی، 1371: 534).
این بیت ارشد نیز، شعر سلمان ساوجی را به خاطر میآورد:
مقصــود تو از دایره کون برونست
دامن به میان برزن و مردانه طلب کن
(ارشد، کابل: 202).
ارشد ضمن استفاده از قافیه و ردیف بیت سلمان، از اندیشه و مضمون شعر او نیزسود برده، حتی واژۀ «مقصود» را در ابتدای بیت آورده است؛ یعنی در حقیقت او ساختار و محتوای شعر سلمان را به شکل دیگر، بازآفرینی کرده است.
مقصود در این ره به تصور نتوان یافت
برخیز و قدم در نه و مردانه طلب کن
(ساوجی، 1371: 475).
دو بیت بالا، علاوه بر شباهت لفظی دارای شباهت معنایی نیز میباشند.
عرفی شیرازی از نظر موسیقی کناری بر ارشد تأثیرگذاشته است؛ یعنی ارشد در سرودن برخی اشعارش به ساختار شعر عرفی نظر داشته است. این دو بیت راهمقافیه(رهایی) و همردیف(نیست) با شعر وی سروده است؛ تکرار قافیه در شعر شاعران سبک هندی یک امر معمول است؛ از همینرو، در دوبیت زیر، ارشد پشت هم از یک قافیه استفاده کرده است:
تهی زشوق تو رندی و پارسائی نیست
زدام مهر تو یک ذره را رهائی نیست
مقـــید تو بر آزادگــــان گذارد بند
اسیر دام تو بودن کم از رهائی نیست
(ارشد، کابل:115).
سوال نیک و بد از ما نمیکنند به حشر
گناه اهل محبت به جز رهائی نیست
(شیرازی،1378، ج1:340).
ارشد، در دیوانش از شاعرانی چون حسن غزنوی(متوفای 565ق.)، انوری(ف. 585ق.)، کمالالدین اصفهانی(متوفای 635ق.) و حافظ شیرازی(متوفای 792ق.) یاد کرده است؛ اما آوردن شواهدی از این تأثیرپذیری نیاز به مطالعۀ عمیقتر دیوان همۀ این شاعران و مقایسه آن با اشعارِ ارشد دیده میشود که در این نوشتار مجالی برای پرداختن به آن نیست و بحث جداگانه و مفصلی میطلبد.
ج: تأثیر بیدل دهلوی از میرزا ارشد هروی: با بررسی متون ادبی مشاهده میشود که تأثیرپذیری و تأثیرگذاری در ادبیات یک امر طبیعی است. در تاریخ ادبیات جهان، بهخصوص ادبیات فارسی این ویژگی فراوان به نگاه میآید، شاعری، از شعر شاعران ماقبل خویش، تأثیر میپذیرد و بر شاعران بعدش، تأثیر میگذارد؛ این تأثیرپذیری و تأثیرگذاری از نظر ساختار و محتوا صورت میگیرد؛ حتی در شعر شاعران مشهور جهان هم دیده میشود «شاهکارهای بزرگ ادبی نیز از مقولۀ تأثیر و تأثر مستثنی نبودهاند»(جامی، 1393: 86). با این حساب جای بس حیرت و تعجب نخواهد بود که میرزا عبدالقادر بیدل شاعر بزرگ سبک هندی از اشعار ارشد، تأثیر پذیرفته باشد:
چنان پندار ارشد، گر ز ناکس بینی احسانی
که گوهر گم کنی در بحر و در ساحل شود پیدا
(ارشد،1347: 33).
در مصراع دوم بیت فوق، شاعر بین واژههای بحر، ساحل و گوهر از صنعت (مراعاتالنظیر)و میان واژههای «گم» و «پیدا» از آرایۀ ادبی تضاد استفاده کرده است.
ز محو عشق غیر از عشق نتوان یافت آثاری
به دریا قطره چون گردید گم، مشکل شود پیدا
(بیدل، 1341،ج1: 57).
بیدل دهلوی هم گویا این بیت ارشد را خوانده و با تأثیرپذیری از آن سروده است؛ شباهت زیاد میان تصویرسازی بیت ارشد با بیت بیدل وجود دارد، ضمن کاربرد مشترک ردیف «پیدا»، در همان آرایههای ادبی تناسب و تضاد نیز مشاهده میشود؛ البته با اندکی تفاوت؛ یعنی کاربرد واژه «قطره» به جای «گوهر».
خوشست از دور نذر محفل همصحبتان بوسی
جهان جز کنج تنهایی ندارد، جای مأنوسی
(بیدل، 1341: 1156).
این بیت بیدل با بیت ارشد از جهت موسیقی بیرونی(قافیه= مأنوسی) همانند است.
کیم من در طلسم چارتاق طبع محبوبی
ز خود بیگانه و با مردم بیگانه مأنوسی
(ارشد، کابل: 215).
هرچند شعر ارشد که جزء شاعران گمنام سبک هندی است و آن طراوت و پختگی شعر بیدل را-که یکی از پایههای اصلی و قوی این سبک است- ندارد و نمیتواند با آن برابری کند؛اما نشانههای تأثیرپذیری وشباهت برخی غزلیات بیدل با غزلیات میرزا ارشد چی از جهت موسیقی کناری(ردیف و قافیه) و چه از نگاه تصاویر شعری مشاهده شد که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد و باید آن را به گفتۀ ژنت یک امر معمول بدانیم.
نتیجهگیری
از آنچه گفته آمدیم بدین نتیجه دست مییابیم که:
– میرزا محمد ارشد برنابادی هروی و میرزا محمدعلی صائب تبریزی از جملۀ شاعران سبک هندی اند. هردو دارای آثار منظوم میباشند. آنها بیشتر در قالب غزل طبعآزمایی کردند و دارای دیوان شعری اند؛ دیوان صائب تبریزی تا حال چندین بار تصحیح شده و اقبال چاپ یافته است؛ اما دیوان ارشد هروی تا حالابه شکل نسخۀ خطی باقی مانده، تصحیح و چاپ نشده است.
– با گشتوگذار و نگاه عمیق در دنیای شعر میرزا ارشد معلوم شد که او بر ادبیات فارسی قبل از خود اشراف داشته و در دیوانش از برخی شاعران سبک عراقی چون حافظ، انوری و کمالالدین اصفهانی نام برده و از عدهای چون امیرخسرو دهلوی و سلمان ساوجی در سرودن شعرش پیروی کرده است که ایجاب میکند تا این تأثیرپذیری در قالب مقالۀ دیگر به شکل مفصل به بحث گرفته شود.
– ارشد با شاعران عصرش چون فصیحی هروی و ناظم هروی رابطۀ ادبی و دوستانه داشته است و در شعرش، به شکل مستقیم از فصیحی یاد کرده، او را استاد خود خوانده و خود را پیرو آن دانسته است. او از شاعر بزرگ دیگر سبک هندی،چون صائب تبریزی تأثیرپذیرفته است.
– از مطالعه و بررسی غزلیات دیوان هردو شاعر معلوم شد که ارشد تحت تأثیر ساختار و محتوای اشعار صائب قرار داشته است؛ از همینرو، بین اشعار صائب و ارشد بینامتنیت وجود دارد، این بینامتنیت در اشعارشان بر اساس نظریۀ ژنت از نوع غیرصریح و ضمنی است؛ چون ارشد هروی در هیچ جای شعرش- آنچه من مطالعه نمودم- بهصورت مستقیم به صائب و پیروی از آن اشاره نکرده است؛ اما وجود عناصر مشترک بین اشعار هردو به یقین ثابتکنندۀ این پیروی است و امکان ندارد، او شعر صائب را که بعد از بازگشت هفتساله از هند و شهرت منطقوی که به دست آورد، ندیده باشد و از آن پیروی نکرده باشد. این تأثیرپذیری ارشد از شعر صائب در دو بعد( شکل و ساختار و از نگاه مضمون و محتوا) صورت گرفته است:
– از جهت شکل و ساختار؛ میرزا ارشد در سرایش شعر نه تنها در وزن؛ بلکه در قافیه و ردیف هم از اشعار صائب تأثیرپذیرفته است که بسامد بالای این نوع تأثیرپذیری در سراسر غزلیاتش به نگاه میآید. تأثیرگذاری صائب بر ارشد در حوزۀ ساختار و صورت به مراتب بیشتر و قویتر از حوزۀ مضمون و محتوا است.
– از جهت مضمون و محتوا: ارشد با استفاده از مضامین، تصویرها، ترکیبسازیهای شعری از صائب تأثیرپذیرفته است؛ البته در این حوزه بسامد عناصر تأثیرپذیری کمتر است نسبت به بخش نخست.
نتیجه آنکه ارشد، بین شاعران سبک هندی حلقۀ وصل صائب با بیدل بوده است؛ غزلیاتش نه آن پختگی شعر صائب را دارد و نه هم استواری شعر بیدل را. این بدان مفهوم نیست که شعر وی در برابر شعر صائب تقلید محض باشد؛ زیرا گاهی همطراز با صائب هم پیش رفته است و زمانی در کلیات بیدل، غزلیاتی با وزن، ردیف و قافیه غزلیات ارشد وجود دارد و یا ابیاتی با تصاویر شبیه هم که ذکر آن در متن مقاله رفت.
یکی از دلایلیکه ممکن، تا حالا باعث گمنام ماندن ارشد شده، ضمن عواملیکه در بخش پینوشتها بدان اشاره میشود، همین تکرار تصویرها، مضمونها و ترکیبهای شعری اوست که باعث ضعف سرودههایش گردیده است؛ زیرا در غزلیاتش ابتکار و تصویرسازیهای اندک به چشم میخورد و در آنها بیشتر عنصر استقبال و تقلید رخنمایی میکند.
پینوشتها
1- در حاشیه سمت راست یک صفحه قبل از ختم نسخه خطی کابل، این عبارت: «تحریر به تاریخ شهر جمادیالاول سنه 1111 بنده محمد ارشد» نگاشته شده است.
2- علت گمنامی میرزا ارشد را میتوان به چند مورد زیر خلاصه کرد:
«علت نخست خانۀ احفاد نوادگان میرزا ارشد بارها در دورههای بعدی از سوی افراد مختلف تاراج و غارت شد و بسیاری از اموال و اسباب آنها از جمله نسخههای آثار شاعران و نویسندگان این خانواده از جمله میرزا ارشد از بین رفت و یا پراکنده شد.
علت دوم روی کار آمدن حکومت سدوزائیها پس از صفویان در هرات است که به لحاظ سیاسی و مذهبی با حکومت صفویان اختلافنظر بسیار داشتند؛ آنان علاقهمند تکثیر و انتشار آثار شاعرانی چون میرزا ارشد که با حکومت صفویان ارتباط نزدیک و حسنه داشتند، نبودند»(افضلی، 1395 :10).
همچنین درقرن نهم، هرات پایتخت تیموریان بود و از جهت ادب و هنر توسعه زیاد کرده بود؛ بعد از تیموریان در دورۀ انحطاط ادبی قرار داریم و هرات آن شکوه ادبی و فرهنگی خود را از دست میدهد و از لحاظ سیاسی و ادبی در حاشیه قرار میگیرد و از طرفی در شرایطی که موضوع تصحیح رواج پیدا میکند؛ در افغانستان اوضاع بد سیاسی ایجاد میشود؛ چون حکام عصر نظر به تبعیض زبانی و نژادی که داشتند، به آثار باقی مانده از شاعران فارسی زبان توجه نمیکردند.
منابع
1- آذر، اسماعیل.(1395). «تحلیلی بر نظریههای بینامتنیت ژنتی». پژوهشهای نقد ادبی و سبكشناسی، شمارة٣، (پیدرپی٢٤).
2- احمدی، بابک.(1386). ساختار و تأویل متن(نشانهشناسی و ساختارگرایی). چاپ اول، جلد2. نشر: مرکز.
3- ارشد، محمد.(1366). نسخه خطی «آرشیو ملی افغانستان- کابل». 270 برگ. شماره مسلسل 787.
4- افضلی، خلیلالله. (1395). «نسخه کلیات میرزا ارشد برنابادی در انجمن ترقی اردو- کراچی». نشر: دانش. شماره 125، تابستان، صص 7-20.
5- …….. (1396). «خورسند یا خرسند». نشریۀ فصلنامۀ بایسنقر.
6- بیدل دهلوی، عبدالقادر .(1341). دیوان بیدل دهلوی. نشر: دپوهنی وزارت.
7- تبریزی، صائب.(1364). دیوان اشعار صائب تبریزی. به کوشش: محمد قهرمان. نشر: علمی فرهنگی.
8- جامی، صلاحالدین.(1393). تأثیر و تأثر. فصلنامه علمی-پژوهشی غالب. شماره 2.
9- حسنزاده نیری و خیراندیش.(1400). «بینامتنیت در مثنویهای عطار نیشابوری با حدیقه سنایی». دوره 25، شماره 90، نشریه: متنپژوهی ادبی.
10- خالقزاده، محمد هادی و دیگران.(1399). وطنیات و هنرهای سنتی در اشعار صائب تبریزی. مقاله علمی پژوهشی، شماره 38، دوره 16، صفحات 141-159.
11- رضا، محمد.(1984م). تذکره. نسخهی خطی لننگراد، ناشر: ادارهی انتشارات دانش.
12- ردائی، محمد؛ علیپور، حسن.(1393). «ﺗﻨﺎصﻳﺎﺑﻴﻨﺎﻣﺘﻨﻴﺖ در اﺷﻌﺎرﺷﺎﻋﺮانﻣﻌﺎﺻﺮ». محموعه مقالات برگزیده برای چاپ. جلد3. همایش ملی بینامتنیت. قم.
13- ساوجی، سلمان. (1371). دیوان سلمان ساوجی. مصحح: ابوالقاسم حالت. نشر: ما.
14- شادپورچوری، زهرا.(1395). ﺑﺮرسی و ﻣﻘﺎﯾﺴﻪﻣﻀﺎﻣﯿﻦتکراری دراﺷﻌﺎرﺻﺎﺋﺐ و کلیم. یازدهمین گردهمایی بینالمللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی. دانشگاه گیلان.
15- شیرازی، عرفی. (1378). کلیات عرفی شیرازی. تصحیح: محمد ولیالحق انصاری. نشر: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
16- صدیقی، بصیراحمد. (1402). «شرح حال و آثار میرزا محمد ارشد برنابادی». سالنامه فرگرد(ویژه مطالعات تاریخی، ادبی و فرهنگی). شماره نخست. نشر: کامگار.
17- علیزاده، عباس؛ فیروزجایی، حسین تکتبار.(1393). «بینامتنیت اشعار سنایی در اشعار خاقانی». محموعه مقالات برگزیده برای چاپ. جلد4. همایش ملی بینامتنیت. قم.
18- غیاثوند، مهدی .(1392). «سیمای تأویل در آیینه بینامتنیت کریستوایی». نشریه حکمت و فلسفه، سال نهم، شماره3، ص220-37.
19- کاسوائی، مسعود هاشمی.(1398). «تحلیل روابط بینامتنیت غزلیات صائب تبریزی و سلیم تهرانی». رساله کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، دانشکده ادبیات.
20- کریستوا، ژولیا.(1389). گفتگوی نینا زیوانسویچی با کریستوا. ترجمۀ مهرداد پارسا در فردیت اشتراکی. ژولیا کریستو، ص 51-61.
21- اسکندری کذرجی،سعیده.(1398). «تحلیل روابطبینا متنیغزلیاتمحمد قهرمان»(در دو کتاب روی جاده ابریشم شعر،حاصل عمرو به خطروشن عشق) و صائب تبریزی. پایاننامهبرای دریافت درجه کارشناسی ارشد(M.A)، دانشگاه آزاد اسلامی. واحد تهران مرکزی، دانشکده ادبیات.
22- اکبرپور کیاسری، فاطمه؛ غیاثوند، مهدی.(1401). «بینامتنیت و مسأله زبان دین». دوفصلنامة علمی پژوهشهای مابعدالطبیعی،سال سوم، شماره6، دانشگاه خوارزمی
23- گراهام، آلن. (1380). بینامتنیت. ترجمه: پیام یزدانجو. تهران: مرکز.
24- مایل هروی، رضا. (1348). منتخب اشعار میرزا ارشد. نشر: صهبا.
25- ……….. (1399). میرزایان برناباد. تصحیح: حمیدالله کامگار. چاپ اول. نشر: کامگار.
26- نامور مطلق، بهمن. (1386). «ترامتنیت مطالعه روابط یک متن بر دیگر متنها». پژوهشنامه علوم انسانی. شماره 56.
***
آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3140