سروده‌هایی از: جاوید نبی‌زاده

14 ساعت قبل
2 دقیقه
سروده‌هایی از: جاوید نبی‌زاده

روشنِ فردای آن شب‌ها… نه این است
چون یقیناً معنیِ ویرانه این است
گَرد خاکی و هراسی و حصاری
ای زمینی‌ها! برایم خانه این است
تکیه کردم تا زمین خوردم، چرا که
مانده از یاران همین و شانه این است
صفحه‌های عمر ما با خون ورق شد
آهِ من! تا بود و باد، افسانه این است
در اتاقم آشنایان زیادی‌ست
هر طرف جز آینه، بیگانه این است
گریه کردم، خنده‌ی دیوانگان را
خنده کردم، گریه‌ی دیوانه این است
***
مثل یک آدم که دیوانه‌ست، پروایی ندارد
عشق بدنام است هرگز هیچ جا جایی ندارد
دیده‌ای پستوی خانه جای امنی نیست دیگر
شاملو! شعر تو هم امروز کارایی ندارد
شیخ سعدی هم نمی‌دانست، عشق و عشق‌ورزی
آسمانی است و جز این هیچ معنایی ندارد
گفته‌ای: «با یک پیاله چای…» اما ای عفیف، این
عاشق بیچاره دیگر پول یک چایی ندارد
آن که بر دار است، منصور است، دزدی کرده گویا
شهر هم مثل جهان چشمان بینایی ندارد
شب فراوان است و عمری می‌توان از شب بگویم
چون که از تاری به تاریکی‌ست… فردایی ندارد
***
باشد که باران سبزه را روشن نگهدارد
باشد حصاری باغ را ایمَن نگهدارد
از خاک اگر سهمم همین گلدان رو میز است
این را خدا از دست اهریمن نگهدارد
شهرم عروس جمله‌ی دنیا و… مردی نیست*
تا دست‌ها را دور از این دامن نگهدارد
وقتی بهاری نیست پس حتماً هوایی نیست
که آدمی را لحظه‌ی رفتن نگهدارد
این بار خواهم رفت، باشد شاعری دیگر
این ریشه را با عشق از مردن نگهدارد

***

یادت می‌آید از من و… لبخند
روی لبانت شکل می‌گیرد
یادت می‌آید از من و… گریه
پر می‌کشد در باد می‌میرد

یادت می‌آید از کسی دیگر
یک جای دیگر مبحثی دیگر
ابرِ بهاری می‌شوی در خویش
از اشک جاری می‌شوی در خویش
از او کبوترخانه‌ای داری
از غصه آب و دانه‌ای داری
از او به غیر از آه چیزی نیست
سرتاسرِ این راه چیزی نیست

باری مرا باری کسی دیگر
یک جای دیگر مبحثی دیگر

یک‌باره یادِ خانه می‌افتی
یاد منِ دیوانه می‌افتی
یادت می‌آید روی تخت تو
افتاده رختم روی رخت تو
یادت می‌آید از اتاقی که…
انگشترت را روی تاقی که…
بعداً لباست را و باغی که…
آن میوه‌های داغ‌داغی که…
آه از تنِ زیبای تو دختر!
زیباست سر تا پای تو دختر!

یادت می‌آید از من و بوسه
یادت می‌آید از من و آغوش
یک بار مثلِ جنگجویی تیز
یک بار می‌بینی مرا بی‌هوش

افتاده‌ام دنبال سیگارم
چون خسته و وامانده از کارم
سیگار بعد از کار می‌چسبد
سیگار با سیگار می‌چسبد

***

در شک و یقینِ آن و این گم شده است
او گم شده است، با یقین گم شده است
اوهامِ بزرگ‌بودن از طینتِ اوست
انسان،
طفلی که در زمین گم شده است

***

دنیا تو بزرگی، من زالو، دنیا!
تو منقاری بزرگ، من مو، دنیا!
آری تو سیاهچاله‌ی مدرسه‌ای
ای ترس برای بچه ترسو، دنیا!

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3191


مطالب مشابه
سرخ و سفید

سرخ و سفید

27 سرطان 1405
بخوان و بنال

بخوان و بنال

21 سرطان 1405
اسفنجی

اسفنجی

16 سرطان 1405