نویسنده: سیامک هروی
گلولهها صفیرکشان بر در و دیوار مینشینند و خمپارهها گاهی پشتهم و گاهی هر چند لحظه بعد، زمین و زمان را میلرزانند و با اصابت بر در و دیوار، دودهای سیاهرنگ و سما...
مینا فراز
ساعت ۲ نیمهشب رسیدیم. کش چادر را از سرم باز کردم. پاهایم و کولهپشتی را بهدنبالم کشیدم و جنازهواری گوشهای افتادم. قاچاقبر به امید گفت: «به یک گوشه بشینید، ب...
نگارنده: شیما قاضیزاده
هراسی گنگ وجودت را پر میکند، تو هرگز قدیر را ندیدهای او را نمیشناسی. صرف چندساعت قبل درپاسخ دو نفر شاهد که نزد تو آمدند و پرسیدند: وکیل تو کی است؟ گفتی ...
نگارنده: بهمنیار
برگردان از سیرلیک به نوشتار فارسی: رامین شکری اصل
آینه در جایِ همیشگیاش، رویِ دیوارِ گلاَنداوه، پهلویِ طاق، در مقابلِ رختِخوابِ آنها استوار ایستاده بود. آسوده به ...