سرایه

سایه‌ی‌ لرزان

27 جدی 1402
نگارنده: سیامک هروی   در یک شب گرم تابستانی که روستای «جغاره» در زیر نور مهتاب  لم داده بود و در آسمان زلال ستاره می‌شمرد و گوش به نغمه‌خوانی قورباغه‌های شالی‌زارها سپرده بود، امیر با صد...
بیشتر بخوانید

اگر تفنگ من صدا کرده بود!

20 جدی 1402
نویسنده: سیامک هروی   گلوله‌ها صفیرکشان بر در و دیوار می‌نشینند و خمپاره‌ها گاهی پشت‌هم و گاهی هر چند لحظه بعد، زمین و زمان را می‌لرزانند و با اصابت بر در و دیوار، دود‌های سیاه‌رنگ و سما...
بیشتر بخوانید

پله‌های همدیگرپذیری

8 جدی 1402
احسان سلام   سال‌هاست که از«همدیگرپذیری»حرف می‌زنیم؛ اما هیچ‌گاه به پذیرش همدیگرنرسیدیم. تا جایی‌که می‌بینم«همدیگری»هایی را باید سپری‌کنیم تا برسیم به همدیگرپذیری. اما یادمان نرو...
بیشتر بخوانید

گردباد

30 قوس 1402
مینا فراز   ساعت ۲ نیمه‌شب رسیدیم. کش چادر را از سرم باز کردم. پاهایم و کوله‌پشتی را به‌دنبالم کشیدم و جنازه‌واری گوشه‌ای افتادم. قاچاق‌بر به امید گفت: «به یک گوشه‌ بشینید، ب...
بیشتر بخوانید

یگانه‌ها

6 قوس 1402
نگارنده: احسان سلام   ـ یگانه کسی ‌که حرف های‌مان را با دقت و شکیبایی می‌شنود؛ کرِ مادرزاد است. ـ یگانه چیزی که افرازات«بینی...
بیشتر بخوانید

آ‌ینه‌ی شکسته‌ی بخت

3 قوس 1402
نگارنده: شیما قاضی‌زاده   هراسی گنگ وجودت را پر می‌‌‌‌کند، تو هرگز قدیر را ندیده‌ای او را نمی‌‌‌شناسی. صرف چندساعت قبل درپاسخ دو نفر شاهد که نزد تو آمدند و پرسیدند: وکیل تو کی است؟ گفتی ...
بیشتر بخوانید

شغل بیدردِسر

14 عقرب 1402
احسان سلام، استاد دانشگاه   زمان به به تندی می‌گذشت. چشم‌درد پشت «مردم» می‌گشتم. حیران‌بودم از کجا مردم تهیه‌کنم. در این سودا از خانه بیرون ‌شدم. این‌سو و آن‌سو دیدم؛ مردمی نیافتم. ناچار...
بیشتر بخوانید

زن و آیینه

11 عقرب 1402
نگارنده: بهمنیار برگردان از سیرلیک به نوشتار فارسی: رامین شکری اصل   آینه در جایِ همیشگی‌اش، رویِ دیوارِ گل‌اَنداوه، پهلویِ طاق، در مقابلِ رختِ‌خوابِ آن‌ها استوار ایستاده بود. آسوده به ...
بیشتر بخوانید

لسان‌الغیب حافظ شیرازی

20 میزان 1402
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جا...
بیشتر بخوانید

آن شکفته در پاییز

1 میزان 1402
به مناسبت زادروز حسین منزوی، استاد غزل معاصر پارسی   خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود … و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من – دل مغرورم – پرید و پنجه به خالی زد ...
بیشتر بخوانید