افسانه واحدیار، شاعر و نویسنده
چکیده
از آنجایی که در سدۀ بیستم روند تحول در حوزۀ ادبیات در جهان سرعت یافته بود شعر افغانستان نیز دچار تغییر و تحولاتی شد. جریانها و گفتمانهای متعددی را تجربه کرد که برخاسته از بستر اجتماعی و سیاسی زمان بوده است. دورۀ مشروطه شروع بهوجودآمدن تحوّل در شعر افغانستان میباشد. در ادامۀ این سده به موازات جریان سنتگرا شعر مدرن در افغانستان شکل گرفت و رونق یافت. در مطالعات تاریخ ادبی طبقهبندی اطلاعات از اهمیت چشمگیری برخواردار است پیش از این پژوهشهایی که به دورهبندی شعر معاصر پرداخته بودند مبنای دورهبندی آنها تحولات تاریخی بود؛ اما این مقاله کوشیده است شعر بازهِ زمانی 1280 تا 1400ه.ش را با رویکرد ادبی و در نظرداشت لحظههای تغییر به روش توصیفی- تحلیلی دورهبندی و بررسی کند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که شعر معاصر چهار دوره را تجربه کرده است. دورهٔ اول از لحاظ محتوا و زبان تغییرات اندکی در شعر رونما شد. دورهٔ دوم، اوزان آزاد عروضی مورد توجه قرار گرفت و رمانتیسمنویسی رایج شد. دورهٔ سوم، شعر آزادِ بیوزن رواج یافت و سه جریان شعر چپ، پایداری و مهاجرت در این دوره رواج یافتند و دورهٔ آخر، جریان شعر زبانگرا، غزل نو و جریان غزل پستمدرن را شاهد بودیم.
کلیدواژهها: شعر معاصر افغانستان، مشروطه، شعر نو، پایداری، مهاجرت
مقدمه
طبقهبندی و دورهبندی اطلاعات در محور درزمانی از کارهای مهم در پژوهش تاریخ ادبیات میباشد. معمولاً در دورهبندی تاریخ ادبی دو رویکرد قابل شناسایی است که اغلب در تاریخهای ادبی این دو رویکرد به صورت تلفیقی مورد استفاده قرار میگیرند.
1_ رویکرد بیرونی که به دورهبندی ادبی بر بنیاد عوامل بیرون از ادبیات گرایش دارد این رویکرد میتواند به دو نوع دورهبندی بیانجامد: دورهبندی بر مبنای تاریخ سیاسی (دورۀ ادبیات الیزابتی) و دورهبندی بر مبنای گاهشماری (قرنها و دههها)
2_رویکرد درونی که تاریخ ادبی را صرفاً بر مبنای ویژگیهای مشاهدهپذیرمرتبط با ادبیات دورهبندی میکند. توصیف این ویژگیها ممکن است بر اساس تلقی غالب مؤرخان و ادیبان هر دوره دربارۀ چگونگی و حدود زمانی آن صورت گیرد. یا حاصل نگاهی تاریخی و درزمانی به ویژگیهای ادبی یک دورۀ فرضی باشد (Sparshott, 1970: 321)
محققان تاریخ ادبی و منتقدان به منظور مطالعۀ نظامند ادبیات و روشنشدن رابطۀ متناظر آثار ادبی با فرامتن رویکرد جریانشناسانه را اساس کار خود قرار دادند. با توجه به مؤلفههایی شعر معاصر را طبقه بندی کردند. «جریان شعری به فعالیت هنری گروهی از شاعران اطلاق میشود که بر اساس عقاید و معیارهای زیباییشناختی هنری مشترک، برای خلق آثاری بدیع در حال تلاش و کوشش هستند(پورنامداریان و دیگران، 1385: 6) معمولاً دورهبندیها در بر گیرندۀ یک یا چند جریان شعری موازی میباشند.
در مورد مفهوم «معاصر» دیدگاههای متفاوتی وجود دارد؛ اما مراد ما از معاصر نقطۀ مقابل کلاسیک است. معاصر در این معنا، هم در بر دارندۀ وجه زمانی و تاریخی است و هم ناظر بر آغاز مرحلۀ نوینی از حیات فرهنگی_ ادبی. یعنی نه تنها از نظر تاریخی، به دورۀ تازهای رسیدهایم؛ بلکه نظامهای اجتماعی، عقیدتی، فرهنگی، سیاسی و ادبی نیز وارد مرحلۀ جدیدی شدهاند که با گذشته تفاوتهای زیادی دارند. در زبان فارسی کلمهای وجود ندارد که بتواند این دو مفهوم را به صورت همزمان منتقل کند؛ اما واژه انگلیسی «مدرن» تا حدود زیادی مقصود ما را بیان میکند. بر این اساس، از دورۀ مشروطه به بعد را دورۀ «معاصر،_ مدرن» به شمار میآوریم. در واقع دورۀ مشروطه نقطۀ عطفی بود که جامعه را از جغرافیای کلاسیک دور نموده، به قلمرو معاصر نزدیک کرد.(زرقانی، 1391: 30)
از آنجایی که روش کار تاریخ ادبی در دورهبندی و جریانشناسی بر شناسایی و انتخاب لحظههای تغییر تأکید دارد موضوع تطور و تحول در ادبیات و لحظههای تغییر اهمیت مییابد (فتوحی،1387: 44).
در این فصل مبنای دورهبندی شعر فارسی معاصر افغانستان از منظر قالب و صورت میباشد؛ اینکه چه دورههایی را گذرانده و در دل این دورها چه جریانهایی با چه شاخصههایی وجود داشته است. فرضیۀ نویسنده بر این است که میتوان بر اساس لحظههای تغییر شعر معاصر افغانستان را به چهار دوره تقسیم کرد و جریانهایی را مورد بررسی قرار داد.
پیشینۀپژوهش
حبیب (1366) در کتابی به تحلیل و دورهبندی شعر نیمۀ اول سدۀ بیستم افغانستان پرداخت. این اثر از نخستین آثاری است که در صدد دورهبندی شعر افغانستان بوده است.
احمدزی (۱۳۹۱) در رسالۀ دکتریاش به تحلیل و نقد جریانهای شعر فارسی معاصر در افغانستان از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۴ پرداخته است. مشکات (۱۳۹۲) در پایاننامهاش شعر معاصر افغانستان را از سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۷۰ه.ش از منظر جریانشناسی به ۵ دسته تقسیم کرده است که عبارتاند از: ۱ـ جریان سنتگرای معاصر، ۲ـ جریان تغزلگرای فردی ـ توصیفی، ۳ـ جریان تغزلگرای اجتماعی ـ انتقادی، ۴ـ جریان رمزگرای اجتماعی، ۵ـ جریان واقعگرای اجتماعی که دربرگیرندۀ شاخهٔ حزبی و شاخهٔ جهاد و مقاومت میباشد. فایز (۱۳۹۲) شعر افغانستان در بازهِ زمانی ۱۳۱۸ تا ۱۳۸۵ را به ۵ دوره تقسیم کرده است که مبنای دورهبندیِ او تاریخ سیاسی است.
چهرقانی (1397) به بررسی ادوار شعر فارسی در افغانستان پرداخته است او از دورۀ مشروطه تا سقوط آل یحیی یعنی ختم پادشاهی ظاهرشاه (1354) را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. قویم(1400)به مرور شعر معاصر افغانستان از 1259 تا 1380 پرداخته است. او شعر افغانستان را به چهار دوره تقسیم کرده و به معرفی شعرا و ویژگی اشعار هر دوره پرداخته است. واحدیار (1400) به بررسی جریانهای شعری با تکیه بر شعر هرات از 1380 تا 1400 پرداخته است.
چنان که مرور شد پژوهشهایی که به بررسی ادوار و جریانشناسی شعر معاصر افغانستان پرداختند تنها بر یک یا چند جریان در دهههایی مشخص توجه داشتند همچنین مبنای دورهبندی وقایع تاریخی-سیاسی بوده است. از آنجایی که میتوان تاریخ ادبیات را براساس مسایل ادبی مورد واکاوی قرار داد پژوهش پیش رو به دورهبندی و تحلیل شعر 1280_1400ه. ش. با تکیه بر تحولات ادبی از نظر شکلی و صوری در حد اقتضائات یک مقاله خواهد پرداخت.
بررسی شعر افغانستان از 1280ه.ش. تا 1318ه.ش
اگر سیر تحول شعر معاصر فارسی دری را در افغانستان بررسی کنیم، سرچشمۀ آن به دورۀ مشروطه بر میگردد. این دوره به مثابه دورۀ گذار از شعر کلاسیک به شعر مدرن میباشد و بررسی آن به حیث دورهای که زمینهساز تغییر در شعر افغانستان شده در این پژوهش الزامی است.
مقدمۀ گسترش کار چاپ و رشد تعلیم و تربیت، با ایجاد نخستین چاپخانهها در افغانستان در زمان امیر شیرعلی خان (1247 تا 1258هجری شمسی) به وجود آمد. اما رواج انتشار روزنامهها به دوران مشروطیت با سلطنت امیر حبیبالله خان در سال 1280 ش. پیوند خورده است. در این دوره پس از شمسالنهار که در زمان امیر شیرعلی خان منتشر شده بود، دومین روزنامه به نام سراجالاخبار منتشر شد (ژوبل، ۱۳۹۱: 57). در دورۀ پادشاهی هجدهسالۀ حبیبالله خان کشور مقداری در آرامش به سر میبرد و فرصت برای فعالیتهای ادبی و علمی فراهم شده بود. دو مکتب حربیه و حبیبیه تأسیس شد. با ایجاد مکاتب و رونقیابی معارف (مدارس)، افغانستان وارد یک دورۀ جدید اجتماعی و فرهنگی شد.
محمود طرزی شاخصترین چهرهای است که در زمان جبیب الله خان از عثمانی برگشت و«اجازۀ نشرروزنامۀ سراجالاخبار افغانیه (1290) را از امیر حبیبالله حاصل کرد»(قویم،1400: 26). طرزی نقش برجستهای در شناساندن ادبیات باختر زمین به مردم افغانستان داشت. او در تجدد ادبی و رواج انواع ادبی مثل شعر منثور، سفرنامه و ترجمۀ داستان سهم بهسزایی داشت. طرزی برای شعر تعهدی قایل بود میخواست این هنر ابزار بیدارگری و هوشیاری مردم و پیشرفت جامعه در عرصۀ علم و تکنولوژی باشد. غزل «بگذشت و رفت» او را میتوان مانیفست ادبیات دورۀ مشروطه دانست:
وقت شعر و شاعری بگذشت و رفت
وقت سحر و ساحری بگذشت و رفت
وقت اقدام است و سعی و جد و جهد
غفلت و تن پروری بگذشت و رفت
عصر عصر موتر و ریل است و برق
گامهای اشتری بگذشت و رفت (به نقل از جاوید، 1334: 187).
در طول مبارزات مشروطهخواهی است که شعر از رمانتیکگرایی کلاسیک دور میشود و با مسایل اجتماعی_ سیاسی زندگی روزمره در قالبهای کهن آمیخته میشود. این نوع شعر گریزنده از دربار است. شاعران این دوره سعی میکردند عصیان انقلابیگری خود را در شعر بازتاب دهند. مضمون ستیز با استبداد و اختناق محوریت مییابد. شعر مشروطه در افغانستان ساده، نزدیک به زبان محاوره و قابل فهم برای همه میباشد. استفاده از الفاظ بیگانه در شعر و ستایش مظاهر تمدن جدید رواج مییابد. از پیشگامان شعر مشروطیت در افغانستان میتوان محمود طرزی، عبدالرحمان لودین، عبدالهادی داوی و عبدالعلی مستغنی را نام برد. پیشقراولان شعر مشروطیت اغلب چهرههای سیاسی بودند.
بهدلیل اقدامات نابخردانۀ امانالله خان جنبش مشروطیت در افغانستان با شکست مواجه شد. در دورۀ حکومت کوتاهمدت حبیبالله کلکانی کشور عقبگرد کرد و فرصتی برای پیشرفت نیافت. نادرخان که با حمایت انگلیسیها به قدرت رسیده بود با شکنجه، تبعید، حبس و کشتار آزادیخواهان که عمدتاً شاعر و نویسنده بودند از یک سو، مخالفان بالقوه و بالفعل حکومت خود را از میان برداشت؛ از سوی دیگر انتقام حامی خود بریتانیا را از استقلالطلبان گرفت. برایناساس، شعر نوپا و نوگرای مشروطیت در مدتی کوتاه به بن بست کامل رسید. عبدالرحمان لودین اعدام شد. عبدالهادی داوی به حبس طولانی مدت محکوم شد. ترور و تبعید نسلهای بعدی و ایجاد فضای رعب و وحشت در کشور شعر را دچار نوعی درونگرایی افراطی و تغزل کرد و از تعهدات و مضامین اجتماعی و سیاسی عاری شد. از لحاظ صورت نیز به همان قوالب قدیم و عوالم سبک هندی رجعت کرد به این ترتیب شعر افغانستان دچار بازگشت ادبی شد و این روند تا زمان برکناری هاشم خان و تصویب قانون اساسی ادامه یافت(چهرقانی، 1397:18_19). از شاعران این دوره میتوان از عبدالرحمان پژواک، رضا مایل هروی، آزاد کابلی و …نام برد.
بررسی شعر افغانستان از 1318ه.ش. تا 1350ه.ش
خلیلالله خلیلی با آشنایی با شعر نیمایی در ایران و درک اینکه بازگشت ادبی در شعر افغانستان راهگشا نبوده حس کرد باید در شعر افغانستان تغییرات تاریخی به وجود بیاید و طرحی نو ریخته شود، «سرود کهسار»(1318) مستزادوارهای از خلیلالله خلیلی از نخستین تلاشها برای قالبشکنی محسوب میشود. «این شعر را نخستین نمونۀ شعر نو در افغانستان خواندهاند (نادری،1400: 26) میتوان سال 1318 را یکی از لحظههایی تغییر در نظر گرفت که منجر به رواج شعر مدرن در افغانستان شده است. باید خاطرنشان کرد که تحولات در ادبیات در آغاز قرن بیستم در اغلب کشورها به وقوع پیوست؛ چنانکه در شعر ترکی، اردو، پشتو و عربی هم نوگرایی پدیدار شد. کتاب «نوی شعرونه/ اشعار نو»(1) در دهه چهل در برگیرنده نخستین تجربههای شعر مدرن در زبان فارسی و پشتو در افغانستان میباشد.
در تاریخ ادبیات ایران در باب اولینهای شعر نو به نامهایی چون تقی رفعت و ابوالقاسم لاهوتی برمیخوریم؛ اما کسی که عروض کلاسیک را در هم شکست و عروض نیمایی را اساس گذاشت علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج میباشد. او در سال 1301ه.ش. شعر «افسانه» را منتشر کرد. شعر نو یا نیمایی شعری است که از وزن عروضی برخوردار است؛ اما طول سطرها برابر نیستند. به عبارت دیگر شعری است که توازن دارد؛ اما سطرها متقارن نمیباشند و قافیه جایگاه مشخصی ندارد.
شعر نو در افغانستان با هفده سال تأخیر از ایران مطرح شد. پس از مستزادوارۀ خلیلی از شاعران پیشگامی که با استفاده از اوزان آزاد عروضی یا نیمایی از جادۀ شعر کلاسیک به مسیر شعر مدرن روی آوردند میتوان از یوسف آیینه و رضا مایل هروی نام برد؛ اما کسی که در این کشور پیشنهادهای نیما را دقیق درک کرده بود و در شعر به کار بست واصف باختری است. از آنجایی که ذهن انسان افغانستانی پیوند تناتنگی با سنت دارد در مقابل امر نو ایستادگی میکند از 1330 تا 1360ه.ش. جدال میان سنتگرایی و نوگرایی در شعر آغاز شد. مقالات متعددی در مورد نوگرایی در نشریههای اصلاح و ژوندون منتشر شد(ر. ک. سراب 1397: 130 تا 196). سنتگرایان به پیروی از سبک هندی شعر میسرودند؛ اما تعداد محدودی از نوگرایان به استفاده از قالبهای مدرن سعی میکردند با نگاهی نو دغدعهها و زندگی انسان و جامعۀ زمانشان را در شعر بازتاب دهند. به این ترتیب دو جریان شعر سنتگرا و نو گرا به موازات همدیگر پیش میرفتند و هر یک طرفداران و علاقه-مندان خود را داشت.
در دهۀ سی و چهل شعرای زیادی به سرودن شعر در اوزان نیمایی روی آوردند و اغلب آنها درگیر رمانتیسم به شیوهای که در آثار «نادر پور» و توللی مطرح بود شدند. یکی از ویژگیهای مشترک شعر این دوره توصیف بیپرده و رک تمایلات جنسی بود. چنانکه در اشعار عبدالحی آرین پور، ناصر طهوری و اسداالله حبیب میبینیم. شاعران شعر نو به جای پیروی از شعرای درجه یک شعر نو در ایران چون نیما و اخوان به شعرای درجه دو یا سه اقتدا کردند و همچنین بهجای درک عمیق دیدگاههای نیما و بازتاب مسایل اجتماعی، سیاسی و انسانی و بازتاب فردیت شاعر بر رمانتسیمنویسی و بازتاب تمایلات جنسی پرداختند. گویا تصور میکردند به این شیوه میتوانند شعرشان را نو جلو دهند. همچنین شعر افغانستان را از بحران کهنگی محتوا نجات دهند.
بررسی شعر افغانستان از 1350ه.ش. تا 1380ه.ش.
در ایران احمد شاملو اشعار مدرنش را در دهۀ سی شمسی شعر سپید خواند؛ اما تا اواسط دهۀ پنجاه نشانهای از شعر سپید در ادبیات افغانستان به چشم نمیخورد، بعد از این تاریخ است که به صورت پراکنده برخی از نمونههای شعر سپید در آثار شعرا دیده میشود. منظور از شعر سپید اشعار عاری از وزن و قافیهای میباشد در هیچ یک از اوزان نیمایی قابل تقطیع نباشد.
رفعت حسینی، واصف باختری و عبدالرازق رویین از نخستین کسانیاند که با ارائه نمونههایی در این قالب روح تازهای در کالبد جریان نوگرایی در افغانستان دمیدند. بعد از اینها در اواخر دهۀ شصت چهرههایی چون عبدالقهار عاصی، لیلا صراحت، پرتو نادری، عبدالله نایبی، خالده فروغ، لطیف پدرام، عبدالسمیع حامد، حمیرا نکهت دستگیرزاده، افسر رهبین پا به عرصۀ حضور نهادند و آثاری خلق کردند(جعفری،1386: 129)، که تا اکنون نیز یکی از گونههای شعری رایج و پرکاربرد در شعر افغانستان شعر سپید میباشد.
از زمان وقوع کودتای کمونیستی در هفتم ثور 1357 با توجه به وضعیت اجتماعی گفتمانهایی چون شعر چپ، شعر مهاجرت و شعر مقاومت در ادبیات افغانستان هم در میان سنتگراها و هم در جبهۀ نوگرا مطرح شد. در ادامه نگاه مختصری بر این گفتمانها که به مرور زمان به جریان تبدیل شد، خواهم داشت.
حاکمیت کمونیستها در افغانستان موافقان و مخالفانی داشت؛ عدهای اندیشههای کمونیستی را پذیرفته بودند. از آنجایی که افغانستان کشور سنتی دینمداری بود و ذهنیت مردم با خدا و امور دینی پیوند خورده بود خداستیزی تفکرات مارکسیستی به مزاج گروهی از مردم افغانستان خوش ننشست و با آن سر ناسازگاری گرفتند. شاعران افغانستان نیز به دو گروه تقسیم شدند:
1_ طرفداران اندیشههای کمونیستی و مارکسیستی(بانیان جریان شعر چپ در افغانستان)
2_ مخالفان اندیشههای کمونیستی و مارکسیستی و حاکمیت بیگانگان
طرفداران اندیشههای کمونیستی
این گروه از شاعران شعر را بر مبنای تفکرات آرمانگرایانۀ چپی تحلیل و تفسیر میکنند(اکبری و فضایلی: 1384: 62). آنها به تبلیغ و توصیف اندیشههای کمونیستی در شعر پرداختند. در شعرشان کلماتی که پیوند با اندیشۀ مارکسیستی داشت چون ارتجاع، پرولتاریا، خلق ، گارگر، دهقان، رنگ سرخ با بسامد زیادی به کار رفته است. این گروه از شعرا در شکل گیری شعر نو در افغانستان نقش عمدهای داشتند؛ ولی آنچه بیش از همه در شعرشان جلوه دارد غلبۀ تعهدات ایدئولوژیک بر تعهدات هنری است. همین امر شعر آنها را غالباً صریح، شعاری و از نظر بدایع هنری فقیر ساخته است (ارجمندی، 1391: 330_331).
باید خاطرنشان کرد که یکی از ویژگیهای برجستۀ شعر مقاومت، اعتراض به وضعیت موجود و استبدادستیزی میباشد. این شاخصه در شعر شاعران چپ نیز نمود یافته است؛ چنانکه در آثار بسیاری از شاعران چپ، مثل سلیمان لایق، بارق شفیعی و دستگیر پنجشیری، اشعار پایداری یافت میشود. اسماعیل سراب بر این باور است: اگر شعر مقاومت ـ آنگونه که بعضی از شاعران این جریان میگویند ـ فراتر از شعر جهادی باشد و در برابر ظلم و استبداد نوشته شده و برای آزادی، عدالت و برابری سینه سپر کرده باشد، شعر چپ افغانستان مهمترین جریان شعر مقاومت در دوران قبل از کودتای ثور است. هیچ گروه و جریانی به اندازۀ کمونیستها در آن دوره به حکومت، استبداد و وضعیت موجود معترض نبودند (سراب، ۱۳۹۷: ۳۴–۳۵).
مخالفان اندیشههای کمونیستی (طرفداران شعر پایداری)
گسترش اندیشههای کمونیستی _ مارکسیستی پیامدهایی چون تضعیف هویت ملی و اعتقادات مذهبی را در پی داشت. عدهای از شعرا از وضع حاکم به ستوه آمده بودند و مخالفتشان را با این جریان به صورت مستقیم یا در قالب شعر ابراز میکردند؛ تا جایی که شعرایی چون رونق نادری، داوود سرمد، حیدر لهیب و … بهدلیل مخالفت در سالهای نخست حکومت کمونیستها به قتل رسیدند. همچنین عدهای دیگر نیز چون لطیف ناظمی، محمود فارانی، واصف باختری، نادری و … در همین سالها راهی زندان و شکنجه شدند(باختری، 1373: 78). این شاعران که علیه استبداد نظام متجاوز شعر میسرودند جریان شعر پایداری در ادبیات افغانستان را رقم زدند.
شعر پایداری گونهای از شعر با خاستگاه اجتماعی است که در یک جهت مفاهیم اعتراض و مقاومت اجتماعی را در برابر استبداد حاکم بازتاب میدهد و در جهت دیگر بازتابدهندۀ جنگ و مبارزه در برابر نیروی متجاوز است. بنابرین شعر پایداری شعری است انقلابی است که با رویدادهای خاص یک جامعه در جهت سرنگونی یک حاکمیت استبدادی پیوند دارد و آن را بازتاب میدهد از جهتی دیگر شعری است برای آزادی و آزادگی در برابر نیروی بیگانۀ متجاوز(نادری، 1399: 17).
در دهۀ شصت استبداد حاکم بر جامعه باعث شده بود که نهاد شعر ابزار مبارزه علیه بیداد، بیعدالتی، اختناق مقابله با دستگاه حاکمه قرار بگیرد. به این ترتیب آرمانگرا و پرخاشگر شود. باید خاطرنشان کرد که شعر پایداری در افغانستان وابسته به دورۀ تجاوز شوروی به افغانستان نمیشود؛ بلکه طی این پنجاه سال اخیر برجستهترین گفتمان ادبی ادبیات افغانستان گفتمان پایداری بوده است.
در دهۀ پنجاه و شصت با وجود فضای اختناقزده عدهای در داخل کشور محطاطانه و به کمک عناصر پنهانکنندۀ کلام متعارف چون نماد، استعاره، کنایه و … به ترسیم وضعیت تیرۀ استبدادزده و دفاع از عقاید اسلامی پرداختند و فریاد آزادیخواهی را در کلام بازتاب دادند. عدهای هم راه مهاجرت در پیش گرفتند تا بتوانند آزادانه بنویسند. بنابراین شعر مقاومت به دو شاخه تقسیم میشود:
1_شعری که زیر سایۀ نظام در داخل کشور خلق شده است.
2_ شعر پایداری در خارج از مرزهای افغانستان در کشورهایی چون ایران، پاکستان و … نوشته شده است.
شاخۀ اول شعر مقاومت توسط شعرایی شکل میگیرد که خطر میکنند؛ تن به سکوت و تحمل وضعیت نمیدهند در قلمرو سیاست حاکمه علیه نظام مینویسند. مسلماً چنین آثاری از اقبال انتشار به صورت آزادانه برخوردار نیستند و معمولاً با نمادپردازی و تمثیل رویدادها و مفاهیم مشخص را در دل خود میگنجانند و بازتاب میدهند. شاخۀ دوم شاعرانی هستند در بیرون از مرزها با سلاح قلم در کنار مردم خود ایستادهاند و اشعارشان روحیۀ مبارزه و ایستادگی به خاطر آرمانها را تقویت میکند.
شعر مهاجرت
گفتمان حاکم بر جامعه، ادبیات مختص به خود را تولید میکند موج مهاجرتهای دهۀ شصت و هفتاد منجر به شکلگیری ادبیات مهاجرت شد. ادبیات مهاجرت به ادبیاتی گفته میشود که نویسنده بیرون از کشور خود به بیان احساسات و عواطف خود بپردازد و درونمایههایی چون آوارگی، غم غربت عشق به وطن و بازگشت به وطن، نوستالوژی، بحران هویت، گسست فرهنگی، پیوست فرهنگی، تجربۀ دیگریبودن در نوشتههایش محوریت یابد. بنابراین ما یک شعر عاشقانه محض را که شاعر بیرون از کشور سروده باشد، شعر مهاجرت نمیگوییم بلکه شعر مهاجرت شعری است که فضای دوری از وطن و حس تبعید در آن محوریت بیابد. مهاجرت از پدیدههایی است که بستر مباحثی مانند زن/ مرد، غرب/ شرق، فرادست/ فرودست و خود و دیگری را فراهم میکند به این ترتیب مهاجر در حکم دیگری و میزبان به عنوان خود در ادبیات مهاجرت بازنمایی میشود (موسوی و حسینی، 1399: 404).
شعر مهاجرت افغانستان را در سه حوزه میتوان تقسیم کرد:
1_ حوزۀ ایران
2_ حوزۀ پاکستان
3_ حوزه آسیای میانه، اروپا و آمریکا
مروری بر شعر مهاجرت در حوزۀ ایران
از سال 1357 با شروع جنگ در افغانستان موج مهاجرتها شروع شد. چون ایران در همسایگی افغانستان بود فرهنگیان زیادی به این کشور هجرت کردند.
دغدغههای انسان مهاجر و بینش او متفاوت از انسانهایی است که در وطن زندگی میکنند. او انسانی است جدا افتاده از سرزمین مادریاش؛ گمگشتهای که نام سرزمینی را با خود یدک میکشد؛ اما در جایی که از آن او نیست و «دیگری» به شمار میآید به سر میبرد و در محیطی که بیگانهای بیش نیست نفس میکشد. روانش مملو از حس غربت و دلتنگی است. از سویی شاعر در غربت همزمان دارد از دو فرهنگ تغذیه میشود هم فرهنگ کشورش و هم فرهنگ کشور میزبان و این امکانات تازهای را برای او فراهم میسازد. شعری که محصول چنین ذهنیتی است مسلماً تازگیهای بیشتری میتواند داشته باشد.
برجستهترین حوزۀ شعر مهاجرت، حوزۀ ایران میباشد. زبان و فرهنگ مشترک و همچنین اوضاع فرهنگی مساعد از شاخصههایی بود که زمینۀ رشد و پرورش شعر شعرای افغانستانی در ایران را فراهم کرد.
شاعرانی که به ایران مهاجرت کرده بودند تشکلهای ادبی در شهرهای مشهد و قم تشکیل دادند. نشریههایی چون «در دری» و «خط سوم» نشر کردند. میتوان شعر مهاجرت افغانستان را به سه دوره تقسیم کرد:
1_ دورۀ اول از 1357ش تا 1364ش
2_ دورۀ دوم: از 1364ش تا 1373ش
3_دورۀ سوم از 1373ش تا امروز
دورۀ اول آغاز درگیری و مبارزات ملت افغانستان با کمونیستهای شوروی سابق است. عدهای از شعرا مثل براتعلی فدایی هروی، سعادت ملوک تابش و خلیلالله خلیلی مهاجر شده بودند. اغلب شاعران این دوره به سبک کهن شعر میسرودند. حتی اگر شعر آزاد میسرودند رویکرد و زبان شعرشان چنانکه باید نو نشده بود.
دورۀ دوم زمان پیروزی افغانستان بر شوروی سابق و مرحلۀ شکوفایی شعر مقاومت است. شعر این دوره ضمن این که پختهتر شده از حالت شعاری محض هم خارج شده، لحن حماسی خود را تغییر داده به حالت حماسی_تغزلی در آمده است. از شاعران این دوره میتوان از کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری و محمدآصف رحمانی نام برد.
دورۀ سوم دورهای است که مقاومت در برابر روسها پایان یافته و افغانستان پیروز شده؛ اما آرامش، امنیت و صلح به مردم رو نکرده است(محمدی، 1394: 23-24). دغدغۀ شعرا تغییر کرده و محتوای اشعارشان متفاوت با قبل شده است؛ چنانکه از دهۀ هشتاد در میان شعرای مهاجر شعر هویتیاب، شعر زنانه و ضد جنگ بیشتر سروده میشد. رضا محمدی، الیاس علوی، محبوبه ابراهیمی، تکتم حسینی، زهرا حسین زاده، سیدضیاء قاسمی از شعرای این دوره هستند.
بررسی شعر 1380 تا 1400ه.ش.
دهۀ هشتاد به کمک نیروهای بینالمللی حکومتی دموکرات در افغانستان روی کار آمد پس از یک دهه رکود و سکوت فرهنگی زمینه برای فعالیتهای ادبی فراهم شد. زنان پس از چندین سال محرومیت از تعلیم و تحصیل اجازۀ مشارکت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی یافتند. نهادهای متعددی برای رشد و پرورش مسایل فرهنگی ایجاد شد آزادی بیان و آزادی مطبوعات بر روند رشد و بازسازی و نوسازی ادبیات اثر گذاشت. تحول در وضعیت عمومی جامعه منجر به تغییر آمدن در فضای ادبیات شد. در اوایل دهۀ هشتاد انزوای سیاسی افغانستان در دهۀ گذشته منجر به بیخبر ماندن ادیبان داخل افغانستان از جریانهای ادبی نو شده بود؛ اما بازگشت شعرا و نویسندگانی که با ادبیات معاصر سایر کشورها خصوصاً ایران آشنا بودند منجر به تغییراتی در شعر سرایشگران جوان شد. ادبیات تا حدودی از زندان سنتگرایی رهایی یافت و گفتمانهای جدیدی در ادبیات مطرح شد که برجستهترین آنها دفاع از حقوق زنان، مبارزه با نابرابری و تبعیض بود. در این دو دهه نیز عدهای از شعرای افغانستان در بیرون از کشور به سر میبردند با این حال در اینجا به صورت کلی شعر این دو دهه را از لحاظ مسایل زبانی و صوری به سه دسته میتوان تقسیم کرد:
1_ غزل نو
2_غزل پست مدرن
3_شعر زبانگرا
در ادامه به بررسی مختصر هر یک میپردازیم.
غزل نو
برجستهترین جریان غزل در افغانستان که حجم زیادی از شعرای دهۀ هشتاد و نود از شاخصههای آن پیروی میکردند جریان غزل نو بوده است گرچه هر شعر و غزلی در هر زمانی که سروده شود میتواند نو باشد؛ یعنی غزل بیدل یا خواجو در زمان خودشان نو بوده است؛ اما مراد از غزل نو اصطلاحی است که در اواخر دهۀ چهل با شعرهای سیمین بهبهانی و حسین منزوی مطرح شد و تا امروز نیز یکی از جریانهای برجستۀ شعری محسوب میشود. غزل نو سنتیزی است از غزل کلاسیک و شعر نو. به عبارت دیگر غزل نو «حاصل تلاش شاعران کلاسیکسرایی است که با مشاهدۀ روند پیدایی و شکوفایی شعر نو در همگامی شعر کلاسیک با پسند زمانۀ خویش، گامهای استواری برداشتند و خود نیز به تأثیر شعر نو در این روند اذعان دارند:
جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است
در آیینۀ تلفیق این چهره تماشایی است (بهمنی،1377: 15)
این بیت را میتوان مرامنامۀ غزل نو دانست(علامی و یگانه ،1393: 165)
زبان غزل نو به سمت زبان معیار پیش میرود. شاعر از معادلهای امروزی کلمات استفاده میکند. عدم استفاده از کلمات شکسته، پرهیز از کاربرد افعال کهن، اجتناب از واژههای عربی مغلق و برخی از نکات نحوی که با رعایت آن شاعر چنان زبان را به سمت سادگی سوق میدهد که گویا در حال صحبت کردن است. این شاخصهها باعث ساده و صمیمی شدن زبان میگردد و آن را به زبان گفتار نزدیک میکند.
مؤلفههای غزل نو عبارتاند از: نوشتن پلکانی یا کانکریت، تصویرپردازی و فضاهای سوررئالیستی، تغییر تنوع لحن(مثل آمیختهشدن لحن ادبیانه و عامیانه)، مفاهیم امروزی در زبانی امروزی، مضامین اجتماعی و عاشقانه که برگرفته از تجربۀ زیستۀ شاعر و انسان امروز است، پرهیز از صناعتمندی به شکل قدما، سادگی زبان، پرهیز از تکلف، رواییبودن و استفاده از قابلیتهای وزنی میباشد.
از پیشگامان غزل نو در افغانستان از لطیف ناظمی، واصف باختری و کاظم کاظمی و ابوطالب مظفری را میتوان نام برد. شعر کسانی مثل: ابراهیم امینی، راشد رامز، نجیب بارور، رامین عربنژاد، مهتاب ساحل، سهراب سیرت، روح الامین امینی، تکتم حسینی و … را میتوان غزل نو نامید. در جزئیات شعر هر یک از این شعرا ویژگیهای خود را دارا میباشد که قابلیت خطکشی بین آنها را فراهم میسازد؛ اما فضای عمومی شعرشان اقتضا میکند که آنها در زیر جریانی بهنام غزل نو بگنجانیم.
غزل پستمدرن
پس از مطرح شدن پستمدرنیسم در غرب در ایران و افغانستان نیز کسانی تلاشهایی جهت شناخت و معرفی آن انجام دادند. چون این دو کشور درگیر با چالشهای سنت بودند و مدرنیته را چون غرب تجربه نکرده بودند، عدهای مخالف مطرحشدن پستمدرن و بحث پیرامون آن بودند. آن را محصول غربی و جامعۀ صنعتی میدانستند؛ اما ادبیات پدیدۀ زایا و بدون مرزی است جریان پستمدرن نیز از دریچۀ آثار ترجمه شده و کسانی که از غرب بازگشته بودند وارد ادبیات شد. مؤلفههای ادبیات پسامدرن ابتدا در شعر سپید توسط رضا براهنی و علی باباچاهی کاربرد یافت. در اوایل دهۀ هشتاد جنبش پستمدرنیسم به تأثیر از شعر آزاد، شاعران موزوننویس را علاقهمند به شاخصههای خود ساخت. ابتدا مؤلفههای شعر پست مدرن مثل هنجارشکنیهای زبانی و فرمی شکست روایت و محتوا در اشعار محمد سعید میرزایی نمود یافت؛ اما کسی که به طور رسمی مانیفست غزل پیشرو را در کتاب «چریکهای جوان» مطرح کرد هادی خوانساری بوده است. این شاعر همراه با عدهای دیگر از غزلسرایان نوگرا تا حدودی هنجارگریزیها و روشهای جریان غزل پستمدرن را از جمله تأویلپذیری، عدم قطعیت، روایتهای غیر خطی پلی فونی، نسبیت و… دنبال میکردند و راه را برای افراد دیگری که خود را پستمدرن می-نامیدند، باز کردند.
در ادامۀ غزل پیشرو در ایران برخی از شعرا با توجه به غزلهای فرم و روایی، نظریۀ زبانی رضا براهنی و اشعار باباچاهی همچنین کتابهایی که ترجمه شده بود طرح تازهای در شعر ریختند و غزل پستمدرن را رسماً معرفی کردند. از مهمترین شاعران این گروه میتوان از مهدی موسوی نام برد. این شاعر علاوه بر مجموعههای شعری که در زمینۀ غزل پستمدرن منتشر کرده است در مقالاتی نظیر «شناسنامۀ غزل پستمدرن»، «تبارشناسی غزل پستمدرن»، و «جستاری در غزل امروز» به بیان شاخصههای این جریان پرداخت. در مورد ترکیب «غزل پستمدرن»، «واژۀ غزل بهعنوان مجاز جزئی از کل تمام قوالب کلاسیک و معتقد . چهارچوب قرار گرفته است و میتواند با استفاده از هر یک از قالبهای کلاسیک سروده شود
در افغانستان روحالامین امینی از نخستین شعرایی بود که تلاش کرد غزلهایی با مؤلفههای جریان غزل پست مدرن بنویسد. چنان که در مجموعۀ «در خوابهام کودک غمگینیست»؛ شاخصههای غزل پستمدرن چون نحوشکنی، بازیهای زبانی، شکست روایت، ساختار نمایشی و فلمنامهای، استفاده از واژهها و جملات انگلیسی، سپیدخوانی، شعر دیداری (concrete)، جریان سیال ذهن به وفور دیده میشود. علاوه بر شاخصههایی که ذکر آن رفت مؤلفههای دیگر غزل پست مدرن عبارتاند از برخورد متفاوت با زبان، مثل دستور گریزی، و نحوشکنی، استفاده از واژههای رکیک و غیرشاعرانه واژه-های غیر فارسی، ارجاعات بیرون متنی به فلمها، کتابها و شخصیتهای مشهور.
شعر سپید زبانگرا
یکی از این جریانهای شعر بیوزن (سپید) در شعر افغانستان در بازه زمانی مورد مطالعه شعر زبانگرا میباشد. این نوع شعر با تأکید بر اهمیت زبان در شعر، بازیهای زبانی، رفتار با زبان، تواناییهای زبان را در محراق توجه خود قرار میدهد. در شعر زبانگرا زبان در الویت قرار دارد. به عبارت دیگر شعر زبانگرا مؤلفههای شعری را معرفی میکند که بهطور معمول از قدرت زبان برای اثرگذاری بر مخاطب بهره میبرد.
نظریۀ زبانی را منتقد ایرانی رضا براهنی در شعر فارسی مطرح کرد و تلاش نمود در اشعارش از قابلیتهای زبانی استفاده کند و شعر زبان محور را با کارهای خودش معرفی کند.
شعر زبانگرا برآمده از گفتمانی بهنام پستمدرن در غرب است. برعکس دورۀ کلاسیک و مدرن که خدا و انسان در مرکزیت قرار داشتند در دورۀ پستمدرن زبان نقش کانونی مییابد. هایدگر معتقد بود: «انسان در زبان زندگی میکند و همچون زبان است و انسان و معنا در مکالمهاند(احمدی، 1386: 556). شعر زبانگرا متأثر از آرای زبانشناسان و فلاسفۀ غرب بوده است.
شعر زبان شورشی است بر ضد نشانههای زبان یا چنانکه طرفداران این نوع شعر معتقدند دیکتاتوری نشانهها. شاعران این جریان با این اعتقاد که زبان به صورت کلیشه در آمده سعی دارند ساختار مألوف کلمات و جملات را بر هم بریزند؛ گاه به کمک آشناییزدایی تا سطح تخریب زبان پیش میروند. این نوع شعر تلاش میکند از تکمعنایی عبور کند نه از خود معنا. چون چنین کاری امکان ندارد؛ بلکه اینگونه متنها استعداد خوانشهای متعدد و متکثر را دارا میباشد. در واقع معنا در شعر زبانگرا ارجاع جمعی ندارد؛ بلکه هرکس در مواجهه با متن به دریافتهای معنایی میرسد و خوانش خود را میتواند از شعر ارائه کند.
رواج شعر زبانگرا توسط رضا براهنی و علی عبدالرضایی در دهۀ هفتاد در ایران منجر به آشنایی شعرای جوان افغانستانی با این جریان شعری شد وقتی در دهۀ هشتاد به کشور برگشتند سعی کردند مؤلفههای این نوع شعر را در اشعارشان به کار بندند و به حیث جریانی پیشرو آن را به مخاطبان بشناسند؛ اما جامعه سنتزدهتر از آن بود که بتواند از چنین رادیکالیسم ادبی استقبال کند و آن را بپذیرد. با این حال شاعرانی به قلمرو این جریان وارد شدند و اشعاری سرودند؛ اما اغلب چنان بر تکنیکگرایی و بازیهای زبانی تمرکز کرده بودند که شعرشان تهی از شور شاعرانه و احساس و عاطفه میباشد. از شاعران شعر زبانگرا در افغانستان میتوان از مسعود حسنزاده، مجیب مهرداد، اسماعیل سراب و فریبا حیدری نام برد. برخی از مؤلفههای شعر زبانگرا که در شعر افغانستان دیده میشود عبارت از: بازیهای زبانی، بحران معنا، سپیدخوانی و رفتار زبانی، چند معنایی و نحو شکنی میباشد.
با همۀ اینها که گفته آمد شعر سپید در این دو دهه به یک جریان زایندۀ فراگیر نتوانسته مبدل شود و تولیدات ادبی شعر نوگرا هم در مقایسه با جریانهای موازی دیگر این سده ناچیز بوده است. بهطورکلی نوگرایی ادبی در افغانستان همیشه در حاشیه بوده و هیچگاه به صورت یک جریان ادبی قوی و پویا نتوانسته است کاربرد بیابد. شاید عامل آن ذهنیت سنتزده و شاخصۀ محافظهکاری مردم این سرزمین است که در مقابل تحول و تغییر در هر زمینهای مقاومت نشان میدهند. فقر مطالعه، فقدان تئوری و اندیشه و نبود جدیتی که لازمۀ تغییرات بنیادین است از دیگر عوامل کمفروغ بودن جریان شعر پیشرو زبانگرا بوده است.
نتیجهگیری
دورهبندی تاریخ ادبیات بر دو رویکرد برجسته استوار است: رویکرد بیرونی که با تکیه بر مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به طبقهبندی میپردازد، و رویکرد درونی که بر مسائل ادبی، چون شکل بیرونی اثر، زبان، وزن و دیگر عناصر هنری تمرکز دارد. با توجه به قالبها و مسائل صوری شعر افغانستان از ۱۲۸۰ تا ۱۴۰۰ ه.ش.، میتوان چهار لحظۀ مهمِ تغییر را شناسایی کرد که مبنای این دورهبندی قرار گرفتهاند.
دورۀ نخست به عصر مشروطه بازمیگردد که آغاز تجددگرایی و روشنگری در ادبیات معاصر افغانستان بهشمار میرود. در کنار قالبهای کهن، شعر منثور وارد حوزۀ ادبیات شد و از نظر محتوایی نیز مسائل اجتماعی در شعر بازتاب یافت و زبان به سوی سادگی گرایش پیدا کرد. شاعران این دوره به تعهد اجتماعی شعر باور داشتند. از اینرو، این دوره را میتوان فصل گذار از شعر کلاسیک به شعر مدرن دانست.
دورۀ دوم سالهای ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۰ ه.ش. را در بر میگیرد. در این دوره، شعر آزاد عروضی در ادبیات افغانستان رواج یافت؛ با این حال، از نظر محتوایی غزلگرایی همچنان محوریت داشت و شاعران کمتر توانستند پیشنهادهای نیما یوشیج را بهگونهای عمیق درک کرده و در شعر خود به کار بندند. از پیشگامان شعر نو در افغانستان میتوان از یوسف آیینه و رضا مایل هروی نام برد.
دورۀ سوم به سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۰ ه.ش. اختصاص دارد؛ دورهای که شعر با وزن آزاد در ادبیات افغانستان گسترش یافت. با توجه به پیوند عمیق ذهنیت جامعۀ افغانستان با سنت، شعر سپید در این کشور روند رشد کندتری را طی کرد. از سوی دیگر، به دلیل تنشهای سیاسی و درگیریهای داخلی، شعر رنگ ایدئولوژیک به خود گرفت و گفتمانهایی چون چپگرایی، مقاومت اسلامی، غربتاندیشی و شعر مهاجرت رواج یافت. این گفتمانها نهتنها در شعر مدرن نمود یافتند، بلکه حتی شاعران سنتگرا نیز به سرودن آثاری با مضامین مرتبط با آنها روی آوردند.
دورۀ چهارم سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۰ ه.ش. را شامل میشود. تحولات سیاسی افغانستان در این دوره، به دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی انجامید. بازگشت شاعران مهاجر به کشور، گسترش آزادی بیان و حضور نهادهایی که در حوزۀ ادبیات فعالیت میکردند، نقش مهمی در تحول شعر این بازه زمانی داشتند. در نتیجه، جریانهایی چون غزل نو، غزل پستمدرن و شعر زبانگرا توسط شاعران افغانستان تجربه شد.
پاورقی:
1. نوی شعرونه/ اشعار نو، 1341، کابل: ریاست مستقل مطبوعات
منابع
کتابها
احمدی، بابک.(1386). ساختار و تأویل متن، تهران: مرکز.
بهمنی، محمدعلی. (1377). گاهی دلم برای خودم تنگ میشود، چاپ دوم، تهران: دارینوش.
جعفری، محمود. (1386). شعر سپید چیست؟، کابل: انجمن قلم افغانستان.
زرقانی، مهدی. (1391). چشم انداز شعر معاصر ایران. چاپ اول، تهران: ثالث.
سراب، اسماعیل. (1397). بهرهکشی شاعرانه، جستارهایی در باب شعر نو فارسی در افعانستان، کابل: امیری.
فایز، محمد اسحاق. (1392). پیشینۀ تجدد، پیدایش و بالندگی شعر نو در افغانستان، چاپ اول کابل: سعید.
فتوحی، محمود. (1387). نظریۀ تاریخ ادبیات، چاپ اول، تهران: سخن
قویم، عبدالقیوم. (1400). مروری بر ادبیات معاصر دری، کابل: سعید.
حبیب، اسدالله. (1366). ادبیات دری در نیمۀ اول سده بیستم، کابل: انتشارات پوهنتون کابل.
محمدی، گلنسا. (1394). تحلیل شعر مهاجرت افغانستان، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
نادری، پرتو. (1399). شعر پایداری و چگونگی آن در افغانستان، کابل: سعید.
_______. (1400) پیشگامان شعر نو در افغانستان، کابل: زریاب.
واحدیار، افسانه. (1400) پرسه در دیگری بررسی شعر هرات از 1380 تا 1400، هرات: آن و انجمن ادبی.
مقالهها و پایاننامهها
احمدزی، احمدشاه. (1391). نقد و تحلیل جریانهای شعر فارسی معاصر افغانستان از سال 1357 تا 1384، دانشگاه تربیت مدرس.
ارجمندی، عبدالمجید(1391). «بررسی تحولات زبان و شعر معاصر افغانستان»، همایش گردهمایی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران، دوره 7.
اکبری، منوچهر، فضایلی، حسن. (1384). «تأثیرات سیاسی و اجتماعی دورۀ کمونیستی بر ادبیات معاصر فارسی دری افغانستان»، نشریه پژوهشهای ادبی، دوره2، شماره7، ص:61-82.
باختری، واصف. (1373). «دیروز، امروز و فردای شعر افغانستان» مجله شعر، ش14.
پورنامداریان، تقی و دیگران. (1385). «نگاهی انتقادی به جریانهای شعر معاصر ایران»، فصلنامه علمی_ پژوهشی دانشگاه الزهرا شماره 56، 57.
جاوید، احمد. (١٣٣٤). «سخنسرایان افغانستان از آغاز قرن دوازدهم تا نیمۀ دوم قرن چهاردهم هجری». رسالۀ دکتری. به راهنمایی سعید نفیسی.دانشکده ادبیات و علوم انسانی. دانشگاه تهران.
چهرقانی، رضا. (1397). «ادوار شعر فارسی در افغانستان از مشروطه اول تا سقوط سلطنت آل یحی»، نشریه تاریخ ادبیات، دوره11، شماره1.
ژوبل، محمدحیدر. (1391). نگاهی به تاریخ ادبیات معاصر در افغانستان. چاپ دوم. کابل: امیری.
علامی، ذوالفقار و یگانه، سپیده.(1393). «نمادپردازیهای حماسی در غزل نئوکلاسیک»، پژوهش نامه نقد ادبی و بلاغت، س3، ش1، بهار و تابستان.
مشکات،علیموسوی. (۱۳۹۲).نقدوتحلیلجریانهایمتأخردرشعرمعاصرافغانستانباتأکیدبراشعارواصفباختری،دانشکدهادبیاتوعلومانسانیاصفهان
موسوی، ام فروه و حسینی، مریم. (1399). «فضای پسا استعماری در ادبیات مهاجرت افغانستان نمونۀ موردی رمان سبز، سرخ و آبی از عارف فرمان»، ادبیات پارسی معاصر، سال دهم، شماره 2، پاییز و زمستان، 401_422.
منابع غیر فارسی
Sparshott, F.E. (1970). “Notes on the Articulation of time” .New Literary History. Vol.1,NO 2. A Symposium on periods (winter).Pp. 311_334.
آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3106