ویژگی‌های سبکی شعر واصف باختری

12 ساعت قبل
23 دقیقه
ویژگی‌های سبکی شعر واصف باختری

نویسنده: نادیا صدیقی، دانشجوی دکتری ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی
استاد رهنما: دکتر عفت نقابی استاد دانشگاه خوارزمی

چکیده
پژوهش در شعر معاصر افغانستان، به‌عنوان یکی از حوزه‌های مهم زبان و ادب پارسی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. واصف باختری از برجسته‌ترین شاعران معاصر افغانستان است که در بلخ زاده شد و تحصیلات ادبی خویش را در کابل به پایان رساند. بررسی شعر او می‌تواند در شناخت جریان‌های شعر معاصر افغانستان و تحولات ادبی این دوره نقش مهمی ‌داشته باشد. این مقاله با رویکردی سبک‌شناسانه، به بررسی ویژگی‌های زبانی، ادبی و فکری شعر واصف باختری پرداخته و می‌کوشد چگونگی سبک شعر او را تبیین کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که واصف باختری در سرایش گونه‌های مختلف شعر، از کلاسیک تا شعر نو، توانایی چشم‌گیری داشته و آثار او از پیچیدگی‌های زبانی و ادبی قابل توجهی برخوردار است. کاربرد گستردۀ صنایع بدیعی لفظی و معنوی، همراه با بهره‌گیری از شگردهای بیانی مانند تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه، از ویژگی‌های برجستۀ شعر او به شمار می‌رود. همچنین، شعر واصف باختری تلفیقی از عناصر سنتی و نوگرایانه را بازتاب می‌دهد و همین امر، جایگاه او را در میان شاعران معاصر پارسی‌زبان برجسته ساخته است.

کلید واژه‌ها
سبک، سبک‌شناسی، واصف باختری، غزلیات، لایۀ آوایی، واژگانی، نحوی.

مقدمه
واژۀ سبک و سبک‌شناسی از جملۀ مؤلفه‌های مهم ادبی است که ما را با زبان و چگونگی گزینش ویژگی‌های زبانیِ یک نویسندۀ ممتاز و صاحب‌سبک آشنا می‌کند. باید دانست که «واژۀ سبک عربی است و از ریشۀ سَبَکَ به معنای ذوب‌کردن و در قالب‌ریختن است» (فتوحی، ۱۳۹۵: ۳۳)، و در اصطلاح، به‌منزلۀ نوعی رفتار زبانی تلقی می‌شود که بنابر موقعیت اجتماعی، سن و جنسیت افراد، به گونه‌های متفاوت تحقق می‌یابد. در تعریف زبان‌شناسان، «سبک عبارت است از شیوۀ کاربرد زبان در یک بافت معین، به‌وسیلۀ شخصی معین و برای هدفی مشخص» (همان:۳۴).
محمدناصر رهیاب، استاد دانشگاه هرات، نیز در کتاب «سبک‌شناسی»، سبک را چنین تعریف کرده است: «سبک در لغت، گداختن چیزی را پس از ریختن، مانند زر و سیم، و نیز ریخته‌کردن و پالودن فلز ذوب‌شده در قالب، معنی می‌دهد. پس سبیکه، پارۀ زر و نقرۀ گداخته را گویند و سبک، گداختن و ریختن زر و نقره را. در زبان پارسی دری، سبک را معادل واژۀ style اروپایی به‌کار برده‌اند و استایل از واژۀ استیلوس یونانی گرفته شده است، به معنای ستون؛ و در اصطلاح، به طرز ادایی گفته می‌شد که از نگاه ویژگی‌ها و امتیازهایی که نسبت به هنرهای همگون داشت، مورد پژوهش قرار می‌گرفت. همچنین، روش نویسندگی‌ای را که به‌وسیلۀ ویژگی‌های ممتاز خویش بازشناخته می‌شود، سبک گفته‌اند» (رهیاب، ۱۳۸۱: ۱۱).
بر بنیاد این تعاریف، پژوهش حاضر با هدف شناخت سبک و ویژگی‌های زبانی شعر واصف باختری انجام شده است. فرضیۀ اصلی تحقیق بر این مبنا استوار است که واصف باختری از شاعران صاحب‌سبک معاصر افغانستان به شمار می‌رود. ازاین‌رو، این پژوهش می‌کوشد با بررسی ویژگی‌های سبکی آثار او، چگونگی سبک شعری این شاعر معاصر را تبیین کند. روش این تحقیق بر پایۀ سبک‌شناسی لایه‌ای استوار است؛ روشی که متن را در چند سطح متفاوت بررسی می‌کند و از این طریق، ویژگی‌های برجستۀ سبکی و نقش هر یک از عناصر زبانی را در شکل‌گیری سبک آشکار می‌سازد. به باور فتوحی، این شیوه افزون بر آن‌که پیوند میان ساختار صوری متن و محتوای آن را روشن‌تر می‌کند، از آشفتگی تحلیل و تداخل داده‌ها نیز جلوگیری کرده و امکان بررسی دقیق‌تر هر بخش از زبان را فراهم می‌آورد (فتوحی، ۱۳۹۵: ۲۳۷).
در سبک‌شناسی لایه‌ای، متن در سطوح آوایی، واژگانی، نحوی، معناشناختی و کاربردشناختی تحلیل می‌شود؛ اما در این پژوهش، غزلیات منتخب واصف باختری تنها در سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق در پی پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی از این دست است: واصف باختری کیست؟ ویژگی‌های غزلیات او چیست؟ در سطح آوایی، کدام مؤلفه‌ها نقش سبکی دارند؟ نگرش واژگانی او چگونه است و چه عناصری موجب تمایز سبک وی شده‌اند؟ همچنین، رفتار نحوی او در غزلیات چه ویژگی‌هایی دارد؟ این پژوهش با بهره‌گیری از روش‌های کیفی و کمی، تحلیل سبکی اشعار واصف باختری را دنبال کرده است.

واصف باختری
واصف باختری شاعر پر آوازۀ کشور در سال ۱۳۲۱ در بلخ، شهر مزار شریف، زاده شد و در سال ۱۳۴۰ در لیسۀ باختر همان شهر و لیسۀ حبیبیۀ کابل آموزش دید و در سال ۱۳۴۵ مدرک کارشناسی خویش را از دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه کابل به‌دست آورد و بین سال‌های ۱۳۴۱ـ ۱۳۴۶ ویراستار کتاب‌های درسی در ریاست تألیف و ترجمۀ وزارت تعلیم و تربیه گردید. باختری در سال ۱۳۵۴ گواهی‌نامۀ کارشناسی ارشدش را از بخش آموزش و پرورش دانشگاه کولمبیا، نیویارک امریکا، اخذ کرد. وی در مدت زمانی که در اختیار داشت در بخش‌های مختلف فرهنگی و ادبی خادم جامعه بوده چنان‌که در صفحۀ سوم شمارۀ ۱۰۵ مؤرخ ۱۵ اسد سال ۱۳۴۰ روزنامۀ بیدار چنین آمده است: «فرزند فرزانۀ بلخ گزین و سخن‌سالار امروزین زبان پارسی دری، استاد واصف باختری پسر قاری محمداللّه مشهور به مست‌علی به سال ۱۳۲۰ هجری خورشیدی در گذر عزیزآباد شهر مزار شریف مرکز ولایت بلخ زاده شد. وی آموزش‌های نخستین و میانه را در دبیرستان عالی باختر شهر مزار شریف به فرجام رسانید. موجودیت نهان‌مایۀ سخنوری در او از آن آموزش‌های نخستین مشهود بود و خلوت لحظه‌هایش را حضور سروده‌های سخن‌پردازان بزرگ پارسی تقدس می‌بخشید. از همین رو گاهی که میان هم‌قطاران دبستانی‌اش مسابقۀ سنتی به اصطلاح شعرجنگی راه افتاد همواره او و یا گروهی که او را در ترکیب داشت از مسابقه پیروز و برنده به در می‌آمد. باری نیز، هنوز دورۀ نخستین آورین‌ها را در زمینۀ سرایش از سر می‌گذرانید که سروده‌ای از وی در برآیند مشاعره‌ای در ولایت بلخ حایز جایگاه اول شناخته شد. سروده‌هایش را از همان آغاز، پختگی و پرداختگی اوستادانه بود» (خلیق،۱۳۴۰:پ ۳)
باید یادآور شد که محمدعمر فرزاد استاد در ادبیات‌شناسی، پژوهش‌گر و نویسندۀ کشور که برخی از استادان امروزین سخن، افتخار شاگردی‌اش را دارند کسی است که استاد واصف در آن روزگار، هر شعر تازه‌اش را نخست به پیشگاه وی می‌خواند و هردو از مصاحبت‌های دانشمدانۀ یک‌دیگر بهره‌ها می‌بردند. استاد واصف باختری ، نه تنها در نظم، بلکه در نبشتن نثر نیز از همان دورۀ نوجوانی استعداد شگرف داشت و نبشته‌هایش همه هنرمندانه بودند. او در احوال و آثار شماری از سخنوران هم‌روزگار خود چون مولوی صالح‌محمد فطرت، مولوی خال‌محمد خسته، استاد محمدعمر فرزاد، اسحاق مضطرب، محمدمحسن احساس، میرغلام‌محمد ربیع، گدایشاه مسکین، و دیگران، مقالاتی نوشته و در روزنامۀ بیدار به نشر رسانیده بود که در هرکدام این نبشته‌ها می‌توان شیوۀ ویژۀ نگارشی و زبان خاص وی را به پژوهش گرفت(همان:پ ۵ـ۶). استاد را چنان طبعی سرشار بود که گاهی در هنگام راه رفتن، نیز شعر می‌سرود. اگرچه با ابراز دل‌تنگی از پایین‌بودن سطح عمومی‌ آگاهی ادبی محیط، سرود پدرودش را که گویای کناره‌گیری وی از دنیای شعر و شاعری بود انتشار داد (همان: پ ۸)
بیش‌تر شعر‌های واصف باختری نمایش‌گر اوضاع نابه‌سامان کشور است که با بار معنایی منفی و سنگینی که نوعی مجادله در راه به‌دست آوردن آزادی است، می‌باشد؛ چنان‌که در مقاله‌ای از خلیق در روزنامۀ بیدار هم به این موضوع اشاره شده است: «آشنایی و محشوربودن وی با بزرگان عرصۀ دانش و ادب کشور، گسترۀ جولان بینش و جوشش ادبی روش را پهنا و فراخنایی بیش‌تر می‌بخشید. همچنان اوضاع نابه‌هنجار سیاسی و اجتماعی کشور در آن سال‌ها ، که روح احساس وی را به ستیزه‌جویی یا نابه‌سامانی‌ها برمی‌انگیخت بر شکل‌گیری اندیشه‌های دورۀ جوانی‌اش تأثیری بارز می‌گذاشت. آثار این دورۀ زندگی استاد را سراسر حماسه‌های اعتراض و سروده‌های پرخاش‌جویانه تشکیل می‌دهند. شعر‌های او چون: خشم که در سال ۱۳۴۲ سروده است، زندگی چیست؟ در ۱۳۴۳، مرغ گرفتار در ۱۳۴۳، آهنگ رستاخیز در ۱۳۴۳ که خطاب به شعراست، همه از این سنخ اند؛ اما به زودی عقاب اندیشه‌های جست‌وجوگر و بلندپروازش از این تنگنای ناسوتی سوی افق‌های برین ملکوتی بال و پر گشود و طاهر قدس شعرش زمزمه‌های آسمانی را برای زمینیان فرو خواندن گرفت ( خلیق، ۱۳۴۰).
یکی دیگر از دلایل که شعر وی دارای بار سنگین معنایی و اژه‌های غمگین و سیاسی و داد خواهی است این است که وی طعم زندان را هم چشیده است چنانکه استاد خلیق در مقاله اش گوید«پس از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ که زمانه و زمینه برای زیستن در سرزمین ما تنگ شده بود، استاد بزرگوار واصف باختری ـ این اسطورۀ مقاومت فرهنگی و این آزادی و آزادگی مجسم نیز از سوی دژخیمان رژیم در زندان سیاسی پلچرخی کابل در بند کشیده شد. و چندی از آن روزگار سیاه و تاریک را در آن شکنجه گاه جسمی‌و روانی سپری کرد»( خلیق، ۱۳۴۰)

شعر غزل و مقالات واصف باختر
واصف باختری مجموعۀ شعری دارد که در آن سه گونه شعر: عروضی، نیمایی و سپید گنجانده شده و اشعار او دارای ابهام و پیچیدگی‌هایی است که خود در مورد اشعار نیمایی و ابهام شعری خود در یک مصاحبه که از طرف پرتو نادری انجام شده بود، چنین صحبت کرده است: «پرتو نادری: چه دلایل درونی و بیرونی سبب شد که شما به طرف شعر نیمایی روی آورید؟
واصف باختری: راستش شاید چند نمونۀ شعر نیمایی که در آن سال‌ها ـ مثلًا میان سال‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ هجری خورشیدی ـ از من در مجله‌های ژوندون و پشتون ژغ آن‌وقت به چاپ رسیده است، جنبۀ تفننی داشته باشند. چون دیگران گفتند، باید نوجوانی که من بودم یا جوانکی که من بودم، باید من هم می‌گفتم تا از قافله عقب نمانم. من دقیقًا به خاطر ندارم، شاید سال ۱۳۴۱ هجری خورشیدی بود که با مقالۀ شادروان مهدی اخوان ثالث به‌نام «نوع وزن در شعر فارسی» که در یکی از مجله‌ها، نمی‌دانم که جهان نو یا پیام نو، به چاپ رسیده بود، آشنا شدم. این مقاله را من خواندم و با دقت هرچه تمام‌تر خواندم. من ملتفت یک قضیه شدم که آن شاعران ما که از پیروی نیما ادعا می کنند؛ اما شعر شان در آفاق فکری شعر فریدون توللی یا مهدی حمیدی شیرازی و بعضی چهارپاره‌های نادر نادر پور است. اگر بگویم که همین مقالۀ شادروان اخوان در شناخت شعر نیمایی تا یک حدی؛ البته آن گونه که شما بهتر می‌دانید مرحوم اخوان در آن‌جا زیادتر به مسألۀ وزن پرداخته تا اعماق و بواطن شعر نیمایی یعنی تمام رستاخیز نیما در آن مقاله انعکاس نیافته؛ اما مقاله بسیار فنی و عالمانه است مختص به وزن‌هایی که نیما در آن وزن‌ها بدعت‌هایی به تعبیر مهدی اخوان ثالث وارد ساخته است.
مثلًا: در افاعیل چه تغییراتی پدید آورده. مثلًا گاهی به‌جای چهار مفاعلن، دو مفاعلن یا شش فاعلن و گاهی هم یک مفعولن گفته. خواندن مقاله مرا ملتفت پیشنهادهای نیما ـ دست‌کم در مورد وزن ـ ساخت. من فقط یک ادعای کوچک دارم که در آن وقت، یک شعر یا دو شعر از آقای محمود فارانی مطابق پیشنهادهای نیما تا حدود زیادی سروده شده بود؛ اما صد در صد نه. من در این مورد بر اساس کدام بررسی عمیق و همه‌جانبه صحبت نمی‌کنم؛ اما تصور می‌کنم که در سال ۱۳۴۲، یکی از استادان دانشمند و نامدار فاکولتۀ ادبیات همان زمان ـ استاد علی‌محمد زهما ـ برای ما ترجمه درس می‌داد، ترجمـه و رموز، دقایق هنجار‌ها و اسـلوب‌های ترجمه. او روزی شعری از برشت آورد. به هر شاگرد ـ دست کم به چند شاگردی که استاد به دلایلی به چشم عنایت به آن‌ها و کار‌های‌شان می‌دید ـ تقسیم کرد؛ برای ترجمه به‌عنوان کارخانگی. یکی از شعرهای برشت را برای من داده بود. البته من در ابتدا به نثر ترجمه کردم، توأم با اشتباهاتی که اشتباهات توسط استاد دانشمند پیراسته شد. بعداً به فرمایش استاد من آن را به شعر ترجمه کردم که عنوان شعر پرسش است.
شما ای برده‌گان آز!
شما ای بدگهر تاریخ‌پردازان افسون‌ساز!
این شعر از نخستین شعر‌هایی است که من در اسلوب نیمایی سروده‌ام و به‌عنوان یک نمونه در کتاب ـ «…آفتاب نمی‌میرد» به چاپ رسـیده است. من گمان می‌کنم که پیشنهاد‌های نیما، البته در مورد چگونگی وزن که در کجا قطع می‌شود، مصراع از کجا آغاز می‌شود یا رکن از کجا آغاز می‌شود و این‌که شعر را به شکل نردبانی می‌نویسند وچگونه باید بنویسند، در همین شعر تا حد بسیار زیادی رعایت شده است که آن را نخستین کار مؤفق خود دست کم از نظر وزن در عرصۀ پیشنهاد‌های نیما می‌دانم ( پرتو،۱۳۷۸ ).
وی همچنان در همین مصاحبه، تقلید خویش را که از جانب ناصر امیری به وی شده بود، رد می‌کند و در مورد ابهام شعری خویش ـ که نگارنده نیز هنگام خوانش شعرهای وی با آن روبه‌رو می‌شد ـ چنین می‌گوید:
«پرتو نادری: باختری صاحب، یک مسئلۀ دیگر که همیشه در شعر شما بحث‌برانگیز بوده، مسئلۀ ابهام در شعر شماست. چنان‌که تعدادی از شاعران و روشنفکران، همیشه این انتقاد را در مورد شما داشته‌اند که شعر واصف باختری، حتی برای شاعران و آموزش‌دیدگان عرصۀ ادبیات هم قابل فهم نیست. پس او چنین شعرهایی را برای چه کسانی سروده و چرا یک شعر این‌قدر مبهم بوده باشد؟ خود چه می‌گویید که چرا زبان شعر شما این‌قدر پیچیده و تصاویر این‌قدر مغلق است؟»
واصف باختری: «از سال ۱۳۷۲ و ۱۳۷۳ به بعد که همین تذکرها یا بعضاً توصیه‌ها و گاهی هم نقدهای دوستان را من شنیده‌ام، در این مورد به نوعی به بازنگری شعرهای خود پرداخته‌ام. من در دفترهای شعری چاپ‌شده و در یک بخش از شعرهای چاپ‌ناشدۀ خود، شعرهایی را دیده‌ام که اصلًا ابهامی در آن‌ها نیست. از سوی دیگر، ملتفت شده‌ام که در بعضی شعرهای من واقعاً گاهی ابهام، یک ابهام البته جایی خیلی غلیظ هم شده است. خوب، ما متعلق به نسلی هستیم که همواره با دستگاه ممیزان و سانسورچیان سروکار داشته‌ایم. در مرحله‌ای از زندگی، بر زبان ما و بر زبان قلمِ عدۀ زیاد ما عقده افتاده و آن عقده آن‌قدر سخت افتاده که گاهی گشودنش خیلی دشوار است. من خودم هم ملتفت شده‌ام. در نظر دارم چند پارچه شعر خود را، اگر در آینده به تجدید چاپ شعرهای خود موفق شدم، اصلًا چاپ نکنم».
اما یک نکته را نه به‌عنوان پرخاش و اعتراض، بل، با کمال احترام عرض می‌کنم که این ابهام از طرف یک عده که آن عده با من دشمنی شخصی ندارند، بل، با نوهنجار بودن در ادبیات دشمنی دارند، به نوع بسیار گسترده‌ای تبلیغ شده است. گاهی فکر می‌کنم که یکی از غزل‌های سی سال پیش خود را که غزلی به همان روال سنتی بدون هیچ‌گونه ابهام بوده باشد، اگر در نشریه‌ای چاپ کنم، عده‌ای پیدا می‌شوند و می‌گویند که این را هم ما ندانستیم؛ که این بیدادگرانه است. در مورد چند شعر معین، خود من می‌پذیرم که ابهام چنان سایه گسترده و چنان انبوه شده که واقعاً هیچ‌گونه نمی‌تواند تفاهمی با خواننده و شنونده خود پیدا کند» ( پرتو، ۱۳۷۸).
واصف باختری شاعر شعرهای بلند است، چه به مفهوم کمّی آن و چه به مفهوم کیفی آن. شعرهای نیمایی و سپید او بیشترینه شعرهای بلندی اند که بخش بیش‌تر شاعری او را تشکیل می‌دهند. دو منظومه نیز سروده است، یک منظومۀ طنزی است زیر نام «بیان‌نامۀ وارثان زمین»، دیگری منظومه‌ای است زیر نام «ماهی‌گیر و ماهی طلایی» اثر الکساندر پوشکین. هردو منظومه در گونۀ شعر سپید سروده شده‌اند؛ اما دوم اثر الکساندر پوشکین است که شاعر ترجمه کرده است(آرمان ملی، ۱۳۹۶).
بعد از غزل و رباعی قالب دیگری که واصف از همان جوانی به آن روی آورد، قصیده است؛ اما پس از رسیدن به شعر آزاد عروضی دیگر با قصیده میانه‌ای نداشته است. غزل؛ اما هرازگاهی در کارگاه تخیل و آفرینش شاعرانۀ او چهره نموده است، حتا می‌شود گفت او پس از آن همه نیمایی و سپید سرایی، بار دیگر به غزل روی آورد و غزل‌های زیبایی سرود.
واصف باختری در غزل‌هایش، بیش‌تر شاعر غزل کوتاه است. از نظر کمّی غزل را از پنج تا چهارده بیت پذیرفته‌اند؛ اما غزل‌های واصف حتا از سه بیت آغاز می‌شود، تا چهار، پنج و شش بیت و در نهایت هفت. بخش عمدۀ غزل‌های واصف از پنج تا هفت بیت اند.
یگانه غزل واصف که در پانزده بیت سروده شده است، مرثیه‌ای است برای صوفی عشقری. از میان چهل و اند غزلی که واصف دارد در یک بررسی شتاب زده که داشتم، دستکم پانزده غزل واصف در پنج بیت سروده شده اند. اگر شمار بیت‌ها را برای غزل معیار قرار دهیم به دشواری می‌توان غزل‌های چهاربیتی را غزل گفت، چه برسد به غزل‌های سه بیتی؛ اما غزل از نظر محتوایی و زبان، معیارهایی دارد که همان چهار، سه و حتا دوبیت هم می‌تواند ویژگی غزل را با خود داشته باشد. در پیوند به چگونگی غزل‌های واصف و سیر غزل‌سرایی او شریف سعیدی کتابی دارد زیر نام «حریق لاله». دوستانی که می‌خواهند در زمینه اطلاعات بیشتری داشته باشند، می توانند این کتاب را مرور کنند.
کوتاه‌سرایی واصف در شعر کلاسیک بیش‌تر در غزل‌ها و قطعه‌های او دیده می‌شود. گاهی هم شعرهایی دارد در دو بیت که بیشتر حال و هوای غزل دارند، نه رباعی. چون در وزن و زبان رباعی نیستند. این هم نمونهیی از یک غزل سه بیتی او که اگر به لحاظ زبان و فضای شعری بتوانیم آن را غزل سه بیتی بگوییم.
گرچه صد مهر به لب‌های خموش من و توست
آن‌چه ره در همه‌جا برده خروش من و توست
زان که لافد که خریدار متاع هنر است
دور شو دور که در فکر فروش من و توست
وای اگر قافله‌سالار به بیراهه رود
با چنین «بار امانت» که به دوش من و توست
(سفالینه‌ای چند بر پیشخوان بلورین فردا، ص 37.)
(آرمان ملی،۱۳۹۶)
در غزل‌های مورد بررسی، دیده می‌شود که زبان شعرها به‌گونۀ روشن به‌سوی غزل نو یا غزل مدرن در حرکت است. غزل‌های واصف باختری در کلیت، تغزل محض نیستند. به زبان دیگر، او در غزل‌هایش تنها شاعر تغزلی به شمار نمی‌رود. غزل‌های وی از حوزۀ تغزل صرف بیرون می‌زنند و بیش‌تر بار اجتماعی و گاهی اجتماعی ـ سیاسی پیدا می‌کنند. این غزل‌ها تنها حدیث نفس نیستند، بلکه با زندگی پیرامون و رویدادهای جاری سیاسی ـ اجتماعی در می‌آمیزند و بدین‌گونه، از نگاه محتوا، طیف گسترده‌تری می‌یابند. گاهی نیز در غزل‌های او نوعی یأس شاعرانه دیده می‌شود؛ گویی دیگر امیدی به پیروزی حقیقت باقی نمانده است؛ چنان‌که او در غزل (آرمان ملی، ۱۳۹۶) به این مسأله اشاره می‌کند.
نمی‌دانم چنین عنوانی برای شماری از دوستان تا چه اندازه قابل پذیرش است؛ با این حال، من در «سفالینه‌ای چند بر پیشخوان بلورین فردا» با شعرهایی روبه‌رو شدم که از نظر قالب، همان سه‌گانی‌اند؛ شماری در اوزان عروضی و شماری نیز در گونه‌های نیمایی و سپید.
چیز مشترک در همه این سه‌گانی‌ها این است که واصف به دنبال کاربرد قافیه نبوده و همه را بدون قافیه سروده است. می‌دانیم که در کاربرد قافیه در سه‌گانی‌ها این نکته روشن است که گاهی سه‌گانی‌ها چه در گونۀ عروضی، گونۀ نیمایی و گونۀ سپید بدون قافیه نیز سروده می‌شوند (آرمان ملی،۱۳۹۶).
اثر دیگر، مجموعه‌ای از مقاله‌هاست از واصف باختری در بارۀ مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، در این مجموعه دیدگاه‌ها و افکار مولانا جلال‌الدین بحث شده است، در مقاله‌ای هم جلال‌الدین محمد بلخی و سعدی شیرازی، دو شاعر هم‌روزگار را باهم مقایسه کرده است، در مقاله‌ای تحت عنوان «طیفی از منحنی‌های رنگین» پیرامون بینش شاعرانۀ مولانا تحقیق کرده است، در مقاله‌ای تحت عنوان سرشت و سرنوشت انسان از چشم‌انداز مولانا جلال‌الدین محمد بلخی بحث مفصلی دارد که در آن در بارۀ مسألۀ اختیاری بودن انسان ، جستن زندگی در مرگ و برای مقام انسان از دیدگاه مولانا، با آوردن شاهد‌های شعری صحبت شده است.
این مجموعه با تعبیر‌های خوب ادبی، با زبان فصیح و بلیغ آماده گردیده است که در لابه‌لای هر مقاله بیت‌هایی از مثنوی و دیوان کبیر به گونۀ شاهد‌های شعری آورده است، می‌توان گفت که متن مقاله با زبان متعارف امروزی، مگر در سطح بالاتر ادبی نگاشته شده است که در جای جایی رنگ فلسفی به خود گرفته است، جمله‌ها بیش‌تر طولانی است. واصف باختری، شاعر و نویسنده‌ای که تأثیر و نفوذ او در فضای ادبی کشور، محسوس است. تسلط او به فرهنگ و ادبیات قدیم و جدید زبان و ادبیات دری، به او شخصیت ادبی و نکته‌دان بخشیده است. نثرش پخته که بیش‌تر دارای جنبۀ فلسفی می‌باشد (سایس، ۱۳۹۳: ۱۹۹).

لایۀ آوایی
آوا‌ها در گفتار و نوشتار، بارزترین تفاوت‌ها را در سطح فزیکی و مادی زبان نشان می‌دهند. سبک‌شناس از رهگذر شناسایی تفاوت‌ها و دگرگونی‌های آوایی، مسائل مختلفی را جست‌وجو و تبیین می‌کند؛ مثل تأثیرات زیبایی‌شناسیک آواها در سخن ادبی، تعلق سخن به ادوار تاریخی و شناخت تفاوت‌های جنسیتی، سنی و جغرافیایی. بررسی قلمرو‌های آوایی زبان متن، با عنوان «سبک‌شناسی آوایی» شناخته می‌شود. سبک‌شناسی آوایی، نحوۀ کاربرد واحد‌های آوایی (صدا، آهنگ) در یک موقعیت زبانی و نقش و کارکرد بیانی آواها و اصوات زبان را بررسی می‌کند.
اهمیت تغییرات آوایی به عناصر صوری زبان محدود نمی‌شود؛ بلکه نظام آوایی در تغیرات معنای جمله و آهنگ‌های نحوی کلام نیز دارای اهمیت بسیار است»(فتوحی،۱۳۹۵: ۲۴۳). بنابراین لایۀ آوایی در سبک همان موسیقی بیرونی و درونی زبان می‌باشد که در این بحث بیش‌تر توجه روی این است که از میان موسیقی زبانی که شامل وزن، قافیه، سجع‌ها و جناس و تکرار اصوات و مصوت‌ها هستند کدام یک نمود بیش‌تر یافته و بسامدی سبکی برای شاعر معاصر ما واصف باختری داده است. در ده غزل منتخب بسامد بالای اوزان «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» در قدم اول و در درجه‌های بعدی «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» و بعد بقیه اوزان کاربرد دارند.
وزن:
چو در شکنج قفس یاد آشیانه کنم
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن( ۲۷)
در دمنۀ دشتم و در پایۀ کهسار
مستفعل مستفعل مستفعل فعلن ( ۲۸)
ز من ای غزال وحشی تو چرا کناره جوی
فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (۳۳)
متفاعلن فعولن متفاعلن فعولن
مرغ بی بال و پرم از داستان من مپرس
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (۳۵)
خاطر عاشق ز رنج روزگار آسوده است
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (۳۸)
ازان چو ابر سیه گریه در گلو دارم
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (۴۰)
ای وای ازین مشت ددان، زین ابلهان بی خرد
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
(۴۲)
خیال زلف تو آشفته ساخت حال مرا
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (۵۱)
یاد دارم ماه بهمن بود سالی کز فسون
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (۶۱)
یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
مستفعل مستفعل مستفعل مستف(۸۲)

قافیه
به دو کلمۀ متفاوت که در پایان مصراع‌ها می‌آیند و حروف آخر آن‌ها یکی است، اصطلاحاً قافیه گویند (شمیسا، ۱۳۸۹: ۱۰۱). در غزلیات واصف باختری قافیه نمود دارد و قوافی هم پیش از خود دارای حاجب و هم دارای ردیف پس از خود هستند و هم‌چنان بعضی هم دارای قافیۀ درونی اند که به مثال می‌پردازیم:
چو در شکنج قفس یاد آشیانه کنم
ز خون دیده و داغ دل آب و دانه کنم
رسد به عرش خدا شعر آسمانی من
شبی که ساز سخن‌های عاشقانه کنم
(باختری، ۱۳۸۸: ۲۷).
در دامنۀ دشتم و در پایۀ کهسار
با خاطر افسرده و با چشم گهر بار
در سایۀ این کاج دل آویز نگون سار
از دور بود منظرۀ شهر پدیدار (همان: ۲۸).
ز من ای غزال وحشی تو چرا کنارهجویی
بنشین به دیدۀ من چو گلی کنار جویی
(همان: ۳۳).
ای وای زین مشت ددان، زین ابلهان بی خرد
کاین سوی آن، آن سوی این، با خشم پراند لگد
(همان: ۴۲).
خیال زلف تو آشفته ساخت حال مرا
فزون نمود پریشانی خیال مرا
ازین چمن ثمرم همچو سرو بی ثمریست
بگو به برق که آتش زند نهال مرا
(همان: ۵۱).

قافیۀ درونی
ناهید من آن‌جاست، ثریای من آن‌جاست
نسرین من و نرگس شهلای من آن‌جاست
(همان: ۲۸).
اهریمنانی کینه‌جو، نامردم و ابلیس‌خو‌
رفته زه روشان آبرو، مانند آبی از سبد
( همان: ۴۲).

ردیف
کلمه یا کلماتی که در آخر مصراع‌ها عیناً پس از قافیه تکرار شوند، ردیف می‌نامند شعری که علاوه بر قافیه ردیف نیز داشته باشد مردف گویند( شمیسا، ۱۰۱). بنابراین قول در مثال‌های زیر مشاهده می‌شود که اشعار واصف باختری با بسامد بالایی مردف اند و قافیه‌ها به صورت اسمی‌ و فعلی در سخن وی مشهود است.
مرغ بی بال و پرم از داستانمن مپرس
در قفس افتاده ام از آشیان من مپرس
(باختری، ۱۳۸۸: ۳۵).
خاطر عاشق ز رنج روزگار آسوده است
غنچۀ نشگفته از آسیب خار آسوده است
(همان: ۳۸).
از آن چو ابر سیه گریه در گلو دارم
که روح سرکش و خوی بهانه‌جو دارم
(همان: ۴۰).
یاد دارم ماه بهمن بود سالی کز فسون
بر زمین مهر درخشان نور پاشیدن گرفت
(همان: ۶۱).
یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
با داس هوس خار درودیم و گذشتیم
(همان: ۸۲).
ماه من و مهر من و پروین منی تو
ناهید جهان تاب و نگارین منی تو
(همان: ۲۹).
آن روز که جان رخت کشد از بدن من
با خون من آغوشته شود پیرهن من
هم سبزه سخن گوی بود هم سمن تو
هم سنبل تو، هم گل تو هم چمن تو
(همان: ۲۹).

سجع متوازی
در این نوع سجع وزن و روی یکی اند(شمیسا، ۱۳۸۶: ۳۹). مثل مهر و چهر در مثال زیر و مثال‌هایی از این دست:
مهر تو دل افروز تر از پرتو خورشید
چهر تو طربناکتر از زهرۀ زیبا
(باختری، ۱۳۸۸: ۲۸)
و هم‌چنان بیش‌تر قافیه‌ها از نوع این سجع‌اند. و هم‌چنان واژه‌هایی چون: برزن و گلشن، نوشینه‌لبان و سبزینه‌بتان، فریبنده و درخشنده، سمن و چمن، روشن و رنگین، گریه و خنده، تابان و کوران، هنجار و کردار، دین و چین، شارسان و خاکدان، خوردنی و آبستنی، خناس و کناس، افسانه و بیهوده، در ده غزل منتخب واصف عبارت اند از بسامد بالای سجع متوازی که نوعی موسیقی به کلام وی داده است.

سجع متوازن
در این نوع سجع وزن یکی و روی مختلف اند (شمیسا،۱۳۸۶: ۳۹). این نوع سجع به توازن سجع متوازی کم‌تر بوده و پس از آن در موسقیایی کردن سخن واصف بسامدی سبکی یافته است. برای بهتر فهمیدن به نمونه‌های زیر می‌پردازیم.
هنوز رسم و ره دلبری نمی‌داند
چرا شکایت از آن طفل نازدانه کنم
(باختری،۱۳۸۸: 55)
شهر من و عشق من و دنیای من آن‌جاست
مهتاب شب افرز و دل آرای من آن‌جاست
ناهید من آنجاست، ثریای من آن‌جاست
نسرین من و نرگس شهلای من آن‌جاست
(باختری، ۱۳۸۸: ۲۸)
همچنان واژه‌های همچون: سنبل و سبزه، بهار و خزان، برگ و بار، چمن و ثمر، زبان و کلید، شبنم و رخسار، پیش رس و پرتگاه، خس و خار، هم نمودی از سجع متوازن در ابیات واصف باختری اند.

سجع مطرف
وزن مختلف و روی یکی است(شمیسا،۱۳۸۶: ۳۹).
خونابۀ دل می‌رود از چشم تر من
در جوش و خروش است دل تر من
(باختری، ۱۳۸۸: ۲۸).
و واژه‌های همچون: دامنه و پایه، سنبل و گل، سوسن و نسترن، بدن و پیرهن، تن و کفن، ددان و ابلهان، آیین و دین،داس و خناس و کناس، خیال و حال، آذین و اختران، ناگهان و کیهان، این مثال‌ها نمونه‌های سجع موجود در کلام واصف اند.

هم‌حروفی و هم‌صدایی
هم‌صدایی و هم‌حروفی با بسامد بالایی در همه ابیات باختری نمود داشته و به‌عنوان نماد سبکی تلقی می‌شود. به طور نمونه در بیت زیر تکرار مصوت /آ/ و صامت‌های /ش/، /گ/.
شراب بسه و گلنار اشک و نکهت گل
سرشته سازم آهنگ این ترانه کنم
(همان: ۲۷).
و تکار صامت /ن/ و مصوت /آ/ در بیت زیر:
آن روز که جان رخت کشد از بدن من
با خون من آغشته شود پیرهن من
(همان: ۲۹)
تکرار صامت /ش/، و /گ/ و مصوت /ی/ در بیت زیر:
تو به گریه‌هایش ای گل مگشای لب به خنده
بود از سرشک شبنم که تراست آبرویی
(همان: ۳۳).

تکرار واژه
تکرار یکی دیگر از مؤلفه‌های سبک‌ساز در موسیقی ساختن آثار است و این هم در آثار واصف باختری با بسامد والای در تکرار واژگان دیده می‌شود به طور نمونه در ابیات زیر:
ماه من و مهر من و پروین منی تو
ناهید جهان تاب و نگارین منی تو
(همان: ۲۹).
ز من ای غزال وحشی تو چرا کناره جویی
بنشین به دیدۀ من چو گلی کنار جویی
(همان: ۳۳).
هم نرگس و هم سوسن و هم نسترن تو
هم خار بیابان تو هم خار کن تو
(همان، ۲۹).

تکرار(‌ها و ان) جمع
دردا که در این شارسان، در این گجسته خاکدان
دارا نپوشد پرنیان، دهقان نمی‌یابد نمد
(همان: ۴۲).
ای پتک‌ها، ای داس‌ها، گیرید ازین کناس‌ها
زین تیره دل خناس‌ها، داد دل اهل خرد
(همان: ۴۲).

جناس تام
آن است که مجموعۀ صامت‌ها و مصوت‌ها یکی باشد و معنی آن‌ها مختلف (شمیسا،۱۳۸۶: ۴۹) و این نوع جناس هم در موسیقی دادن به سخن واصف نقش دارد.
ز من ای غزال وحشی تو چرا کناره جویی
بنشین به دیدۀ من چو گلی کنار جویی
(همان: ۳۳).
خیال زلف تو آشفته ساخت حال مرا
فزون نمود پریشانی خیال مرا (همان: ۵۱).
ازین چمن ثمرم همچو سرو بی ثمریست
بگو به برق که آتش زند نهال مرا(همان: ۵۱).

جناس زاید
جناس زاید هم از نوع مذیل آن در این اشعار به میزان قابل توجه دیده می‌شود، به‌طور مثال بین چشم و چشمه در بیت زیر:
چشم گریان مرا از شعلۀ غم باک نیست
چشمه سار از آفت برق و شرار آسوده است
(همان: ۲۸).
آیینه عشق من و آیین منی تو
انگیزۀ اندیشۀ رنگین منی تو
(همان: ۲۸).
اهریمنان کینه‌جو، نا مردم و ابلیس خو
رفته ز روشان آبرو مانند آب از سبد
(همان: ۴۲).

جناس لاحق
جناس لاحق هم که در این بیت دیده می‌شود با میزان کاربردی اندکی مشهود است. بین خو و جو.
از آن چو ابر سیه گریه در گلو دارم
که روح سرکش و خوی بهانه‌جو دارم
(همان: ۴۰).

جناس مرکب
جناس مرکب هم به میزان کمی ‌مشهود است؛ اما نمود سبکی ندارد در مقابل جناس تام و زاید و در ابیات زیر دیده می‌شود:
شه گل و نادان و غبی، ابجد نویس مکتبی
نی آگه از دخت و پسر، نی با خبر از اب و جد
(همان: ۴۲).
چو مرغ زار در این مرغزار می‌نالم
کنون که سنگ حوادث شکست بال مرا
(همان: ۵۱).

جناس پسوند
و این جناس پسوند هم که نوعی جناس اشتقاق است در آثار واصف نمود داشته نه به میزان بالا، به طور نمونه:
شراب بوسه و گلنار اشک و نکهت گل
سرشته سازم و آهنگ این ترانه کنم
(همان: ۲۷).
وان گل گلشن‌فروز پیش‌رس پژمرده شد
آذرخش مرگ در جانش فروزیدن گرفت
(همان: ۶۲).

جناس قلب
جناس قلب هم به میزان کمی ‌دیده می‌شود که از داشتن حضور سبکی دور می‌باشد. به طور مثال بین عرش و شعر.
رسد به عرش خدا شعر آسمانی من
شبی که ساز سخن‌های عاشقانه کنم
(همان: ۲۷).
ای وای زین مشت ددان، زین ابلهان بی خرد
کاین سوی آن، آن سوی این با خشم پراند لگد
(همان: ۴۲).

لایۀ واژگانی
بسیاری سبک را هنر واژه‌گزینی می‌دانند و در کار شناخت سبک‌ها بیش از هرچیز چشم بر واژگان دوخته‌اند. البته نمود واژگانی سبک بیش‌تر از دیگر لایه‌های زبانی است. این نگرگاه چندان بی‌پایه نیست؛ زیرا واژه هم شناس‌نامه دارتر از دیگر سازه‌های زبان است و هم چونان انسان، زنده و پویاست. بخش عمده‌ای از سرت یک سبک را نوع گزینش واژه‌ها می‌سازد. واژه‌ها، ایستا و منجمد نیستند بلکه جان‌دار و پویایند، تاریخ و زندگی‌نامه دارند، حتی شخصیت و شناس‌نامه و بار عاطفی و فرهنگی دارند. انبوه هر یک از طیف‌های واژگانی در متن‌های ادبی و کاربرد‌های زبانی، زمینۀ تنوع سبک‌ها را پدید می‌آورد و کاربرد‌های برجسته، معنادار و نقش‌مند یک‌نوع واژه یا یک طبقۀ واژگانی در متن اهمیت دارد» (فتوحی، ۱۳۹۵: ۲۴۹). با این بیان، طیف وسیعی از واژگانی که نمود سبکی در متن در کلام واصف دارند به ترتیب این‌هایند:

واژگان عینی
واژه‌هایی که بر اشیای واقعی و محسوس دلالت دارند عینی و حسی‌اند (همان: ۲۵۱). بسامد بالای کابرد واژگان عینی در اشعار واصف نمود سبکی دارد. همچون: آشیانه، دانه، خون، ماه، خورشید، سایه، طفل، اشک، گل، شراب، سحاب،(باختری،1388: ۲۷)، دشت، کهسار، چشم، بال، پر، خاک، مرغ، دهقان (همان: ۲۸).
ازین چمن ثمرم همچوسرو بی ثمریست
بگو به برق که آتش زند نهال مرا
(همان: ۵۱).
چون یکی زرین قدح بنهاده بر خوان کبود
بر سپهر نیل گون خورشید تابیدن گرفت
(همان: ۶۱).

واژگان انتزاعی
واژه‌هایی که بر عقاید، کیفیات، معانی و مفاهیم ذهنی دلالت دارند، انتزاعی‌اند (فتوحی، ۱۳۹۵: ۲۵۱). این نوع طیف‌ها از واژگان با در نظرداشت واژه‌های عینی کم‌تر مشهود است و آن هم بسامد زیادی دارد. چون: هوس، اجل، امید، سزا،(باختری،1388: ۸۲)، مهر، فتنه، ناز، مرگ، جفا، کینه(همان: ۶۲)، خیال، روح، اندیشه، آبرو کردار، هنجار، داد (همان: ۴۲).
آیینۀ عشق من و آیین منی تو
انگیزۀ اندیشۀ رنگین منی تو
(همان: ۲۹).

واژگان با بار منفی
چنان‌که قبلاً هم اشاره شد که واصف باختری در عصر خود بنابر جو اجتماعی، سیاسی و شرایط سختی که وجود داشته است برای رهایی از زندان سیاسی زندگی و به‌دست‌آوردن داد و آزادی بیش‌تر در اشعار خود تکیه بر کاربرد واژگان خاصی از جنس یأس و درد و ناامیدی کرده است که در ده غزل نخست او چنین نمود یافته است:
خون دیده، داغ دل، حدیث سایه، اشک، خاطر افسرده، چشم گهربار، آتش داغ جگر، آهنگ ز خود رفتن، چشم تر، خونابۀ دل، دل شعله‌ور، کفن، تربت (همان: ۲۸ـ ۲۹)؛ غزال وحشی، شکستن دل، گریه، اشک، اشک بار (همان: ۳۳)؛ مرغ بی بال و پر، در قفس افتاده، بزم کوران، دیدۀ گوهر فشان (همان: ۳۵)؛ رنج روز گار، آسیب خار، چشم گریان، شعلۀ غم، آفت برق و شرار (همان: ۳۸)؛ ابر سیه، روح سرکش، مرغان هرزه‌گو، مردم دو رو، داغ‌ها به دل، گره در گلو (همان: ۴۰)؛ بد گوهر، وته، عدو، اهریمن، دد، دیو، ابله، ابلیس، گمره، نادان، غبی، جور و ستم (همان:۴۲)؛ خیال آشفته، پریشانی، بی‌ثمری، آتش، نالیدن، زوال (همان: ۵۱).
یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
با داس هوس خار درودیم و گذشتیم
تا چشم اجل را دو سه دم خواب رباید
افسانۀ بی هوده سرودیم و گذشتیم
(همان: ۸۲).
اگر چه هست زبانم کلید گنج سخن
سیاه بختی من سرمه شد مقال مرا
(همان: ۵۱).
واشف از رنج تهی دستی چرا باشی ملول
در گلستان شاخۀ بی برگ و بار آسوده است
(همان: ۳۸).
لب فرو بستم که دشمن مرده پندارد مرا
زنده در گور سکوتم از زبان من مپرس
(همان: ۳۵).
نه هراس از مهر گان دارم نه امید از بهار
برگ خشکم از بهار از خران من مپرس
(همان: ۳۵).
شده چشم اشک بارم گل آفتاب واصف
نکنم به غیر آن مه نگهی به هیچ سویی
(همان: ۳۳).
در سایۀ این کاج دل‌آویز نگون‌سار
از دور بود منظرۀ شهر پدیدار
چون پردۀ لرزنده و چون نقش فریبا
(همان: ۲۸).
ازان چو ابر سیه گریه در گلو دارم
که روح سرکش و خوی بهانه‌جو دارم
فگنده است مرا آسمان ز چشم قبول
به این گناه که چون گوهر آبرو دارم
مرا ازآن گل رعنا پسند خاطر نیست
که داغ‌ها به دل از مردم دو رو دارم
چو نیست نغمۀ جان‌پروری درین گلشن
سزد که گوش به مرغان هرزه‌گو دارم
بگیر دست خود ای روزگار از دهنم
که ناله‌های گره بسته در گلو دارم
(همان: ۴۰).

واژه‌های نجومی
یکی دیگر از مؤلفه‌هایی که وی را صاحب سبک می‌سازد حضور بالایی از واژگان نجومی‌ در ابیات او است به‌طور نمونه:
شهر من و عشق من و دنیای من آن‌جاست
مهتاب شب افروز و دل آرای من آن‌جاست
ناهید من آنجاست، ثریای من آن‌جاست
نسرین من و نرگس شهلای من آن‌جاست
(همان: ۲۸).

ای شهر من ای کوکب رخشندۀ امید
آتش‌گه زردشت و سراپردۀ جمشید
عشق تو در اندیشۀ من آتش جاوید
مهر تو دل‌افروزتر از پرتو خورشید
چهر تو طربناک‌تر از زهرۀ زیبا
(همان: ۲۸).
ماه من و مهر من و پروین منی تو
ناهید جهان‌تاب و نگارین منی تو
(همان: ۲۹).
شام‌گاهان چرخ را آذین بستند اختران
مشتری پرتوفشان شد زهره رقصیدن گرفت
از فسون تابش خورشید و دستان سپهر
شد بهار و فتنۀ پاییز خوابیدن گرفت
(همان: ۶۱).

واژه‌های عربی
واصف باختری بر علاوۀ کاربرد واژگان پارسی دری از کاربرد واژگان عربی بی‌نیاز نبوده است، به‌طور مثال این نمونه‌ها که گاهی کاربرد گسترده در زبان فارسی ندارند، به‌کار بسته است:
خناس، اب، جد، ابجد.

کاهش در واژگان
کاهش واژگان یکی دیگر از ویژگی‌هایی است که در اشعار واصف باختری نمود بالای سبکی دارد. به طور مثال:
کاین، زین، دخت، گمره، کوته، آگهی، شه گل، شارسان (همان: ۴۲)؛ کز، فسون (همان: ۶۱)؛ کش، وان، ره، زان (همان: ۶۲)؛ برین، وان (همان: ۸۲)؛ درین (همان: ۴۰)؛ چو، ره (همان: ۲۷)؛ سیه (همان: ۲۹).

لایه‌های نحوی
نحو منظم، مولود ذهن نظام‌مند است. ساخت اندیشه با نحو پیوند آشکارتری دارد تا با واژه. کیفیت چیدمان کلمه‌ها در جمله، طول جمله‌ها، نوع جمله‌ها، کیفیات وجه و زمان همگی بیان‌گر نوع اندیشه‌اند. بنابراین کیفیات روحی و ذهنیات پنهان گوینده در عناصر نحوی بیش‌تر خودنمایی می‌کند. باید از رهگذر همین عناصر نحوی نشان‌دار، ردپای بیش‌تر دل‌سپردگی گوینده به موضوعات را دنبال کرد ( فتوحی، ۱۳۹۵: ۲۶۷). برای بررسی لایۀ نحوی اشعار واصف باختری به چند عبارت که کاربردی بالا و نمود سبکی دارند و نویسنده را به سوی سبک نزدیک می‌کنند می‌پردازیم و آن‌ها به ترتیب عبارت اند از:

عبارت توصیفی
آن است که در آن حالت و چگونگی یک اسم یا ضمیر توسط صفت بیان شود (یمین،1384: ۱۵۰). این نوع عبارت در اشعار واصف جایگاه بالای داشته و شاعر را در سبک‌دادن فعال کرده‌اند به‌طور نمونه:
در دامنۀ دشتم و در پایۀ کهسار
با خاطر افسرده و با چشم گهر بار (همان: ۲۸).
به همین‌گونه، در سایۀ این کاج دل‌آویز، پردۀ لرزنده، دل شعله‌ور، چشم تر، موج کف‌آلود و شتابندۀ دریا، زهرۀ زیبا، کوکب رخشنده (همان: ۲۸)؛ اندیشۀ رنگین، آب گهربار، خاک طرب‌انگیز (همان: ۲۹)؛ غزال وحشی (همان: ۳۳)؛ چشمان کور باغبان (همان: ۳۵)؛ غنچۀ نشگفته، چشم گریان مرا (همان: ۳۸)؛ ابر سیه، گل رعنا (همان:۴۰)؛ ابلهان بی‌خرد، تیره‌دل (همان: ۴۲)؛ مرغ زار، جاه بلند (همان: ۵۱)؛ زرین‌قدح، خان کبود (همان:۶۱)؛ افسانۀ بیهوده (همان: ۸۲). دفتر فرسودۀ هستی؛ از آن جمله اند.

عبارت اختصاصی
یکی دیگر از عبارت‌ها در لایۀ نحوی این اشعار پس از عبارت توصیفی حضور یافتن عبارت‌های اختصاصی است و آن، عبارتی است که مضاف مختص به مضاف الیه باشد (یمین،1384: ۱۵۱)؛ به‌طور مثال:
شکنج قفس (همان: ۲۷)؛ دامنۀ دشت، مهتاب شب‌افروز، خوبان سیه‌چشم، لالۀ سرخی، لالۀ بویا (همان: ۲۹)؛ چشم اشک‌بار (همان: ۳۳)، برگ خشک (همان: ۳۵)؛ خاطر عاشق، رنج روزگار، آسیب خار، اندیشۀ پیری، آشوب گیتی (همان: ۳۸) رنج تهی‌دستی (همان: ۳۸)؛ گردن جان، نان جوین (همان: ۴۲)؛ ماه بهمن، سپهر نیل‌گون (همان: ۶۱).

عبارت تشبیهی
در اشعار واصف باختری وجود عبارت‌های تشبیهی سخن را رنگ و بوی تازه داده است و این عبارت‌های دل‌نشین و زیبا این‌هایند:
شراب بوسه و گلنار اشک و نکهت گل
سرشته سازم و آهنگ این ترانه کنم (همان: ۲۷).
نیز: ره دلبری، حدیث سایه (همان: ۲۷)؛ چشم گهربار، آتش داغ جگر، گل عشق (همان: ۲۸)؛ آیینۀ عشق من، ناهید جهان‌تاب (همان: ۲۹)؛ سرشک شبنم (همان: ۳۳)؛ مرغ بی‌بال و پر، گور سکوت (همان: ۳۵)؛ شعلۀ غم، آفت برق و شرار، بهار زندگی (همان: ۳۸)؛ روح سرکش، خوی بهانه‌جو، چشم قبول، مرغان هرزه‌گو (همان: ۴۰)؛ مشت ددان (همان: ۴۲)؛ خیال زلف، سنگ حوادث (همان: ۵۱)؛ کلید گنج سخن (همان: ۵۱)؛ زمین مهر، فتنۀ پاییز (همان: ۶۱)؛ داس هوس (همان: ۸۲) مشتی خس و خار، دیباچۀ امید (همان: ۸۲).

عبارت استوار
در مقایسه به عبارت‌های نااستوار و بقیۀ عبارت‌ها در شعر باختری، این نوع عبارت نمود کم‌تری داشته باز هم در زیبا ساختن کلام سهم داشته‌اند و آن‌ها این‌ها هستند:
عرش خدا، آتشکدۀ زردشت، سراپردۀ جمشید، پرتو خوشید، خشم دادار (همان: ۲۸).

عبارت نا استوار
عبارت نا استوار آن است که عناصر سازندۀ آن ثابت و معین‌شده نباشد، بلکه می‌توان به‌جای یکی از اجزای متشکل آن در موارد جداگانه اجزای دیگری به‌کار برد(یمین،1384: ۱۵۸). این نوع عبارت هم در مقابل با عبارت استوار در ایجاد سبک شاعر سهیم بوده و با بسامد بالایی دیده می‌شود. و آن‌ها این‌ها هستند:
چشمان کور که می‌توان گفت (چشمان نابینا) و غیره
شهر من و عشق من و دنیا ی من آن‌جاست
مهتاب شب‌افروز و دل‌آرای من آن‌جاست (همان: ۲۸).
ناهید من، نسرین من و نرکس و شهلای من، مهر تو، اندیشۀ من، چهر تو (همان: ۲۸)؛ آب تو، خاک تو (همان: ۲۹)؛ دیدۀ من (همان: ۳۳)؛ گیاه هرزه، چشمان کور (همان: ۳۳)؛ بزم کوران، آشیان من (همان: ۳۵).

عبارت استعاری
عبارت استعاری هم در مقایسه با عبارت تشبیهی و غیره کم‌تر دیده شده؛ اما حضور آن در زیبا ساختن کلام کمک کرده است.
چشم اجل (همان: ۸۲)؛ دستان سپهر (همان: ۶۱)؛ دل شب‌ها، و همچنان عبارت مفعولی و پیشینه‌ای هم با بسامدی بالا وجود دارد.

عبارت فعلی
یکی دیگر از مؤلفه‌های سبک‌ساز عبارت‌های فعلی اند که هم به گونۀ ساده و هم مرکب در ساختن سبک در لایۀ نحوی سهم داشته‌اند. به‌طور مثال:
شکستن دل، ز دیده‌ها فتادم، ندویده‌ام، نکنم به غیر آن مه نگاهی (همان: ۳۳)؛ افتاده‌ام، من مپرس (همان: ۳۵)؛ آسوده است (همان: ۳۸)؛ فگنده است، در گلو دارم (همان:۴۰)؛ آشفته ساخت، فزون نمود (همان: ۵۱)؛ بودیم و گذشتیم (همان: ۶۱).

عبارت فعلی مرکب
واین هم عبارت‌های مرکب در این اثر:
دیدۀ گوهرفشان، شاخۀ بی‌بار و برگ (همان: ۳۸)؛ مردم دو رو، نغمۀ جان پرور، ناله‌های گره بسته (همان:۴۰)؛ اهریمنان کینه‌جو (همان: ۴۲)؛ پریشانی خیال مرا (همان: ۵۱)؛ در این مرغزار (همان: ۵۱)؛ از فسون تابش خورشید و دستان سپهر (همان: ۶۱).

تناسب
در اشعار واصف باختری آن‌چه به‌عنوان عنصر سبکی می‌تواند شناخته شود حضور تناسب‌های مختلف بین ابیات در محور عمودی و افقی است.

تضاد
تضاد هم‌چنان بین ابیات و اشعار وجود داشته و بسامد سبکی شمرده می‌شود. به طور مثال:
تو به گریه‌هایش ای گل مگشای لب به خنده
بود از سرشک شبنم که تراست آبرویی (همان: ۳۳).
سایه و خورشید (همان: ۲۷)؛ گل و گیاه (همان: ۳۵)؛ دخت و پسر، پرنیان و نمد، دارا و دهقان (همان: ۴۲)؛ بهار و خزان (همان: ۳۵).

نتیجه گیری
بررسی شعر واصف باختری نشان می‌دهد که او از چهره‌های برجستۀ شعر معاصر افغانستان به شمار می‌رود. واصف باختری که در بلخ زاده شد و در کابل پرورش یافت، افزون بر فعالیت‌های پژوهشی، در عرصۀ شعر نیز جایگاه قابل توجهی در ادبیات معاصر فارسی به دست آورده است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که او در سرایش گونه‌های مختلف شعر کلاسیک و نو، توانایی چشمگیری داشته و در هر دو حوزه، آثاری قابل توجه و اثرگذار پدید آورده است. شعر واصف باختری، با وجود برخورداری از پیچیدگی‌های زبانی و فکری، از روانی و انسجام قابل ملاحظه‌ای برخوردار است و توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند. همچنین، کاربرد گستردۀ صنایع بدیعی و شگردهای بیانی، مانند تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه، از ویژگی‌های برجستۀ سبک شعری او به شمار می‌رود و بیان‌گر توانایی وی در بهره‌گیری هنرمندانه از ظرفیت‌های زبان و ادب پارسی است.

منابع
۱ـ فتوحی، محمود. (۱۳۹۵). سبک شناسی. چاپ سوم، تهران: انتشارات سخن.
۲ـ ره‌یاب، محمدناصر. (۱۳۸۱). سبک و سبک‌شناسی. چاپ نخست، هرات: دانشگاه.
۳ـ سایس، نجیب الله. (۱۳۹۳). سبک‌شناسی نثر. کابل: سعید.
۴ـ خلیق، محمد واصف. (۱۳۴۰). برگ‌هایی از زیست‌نامۀ واصف باختری. شماره سوم.
http://www.wasefbakhtari.com/article/57
۵ـ آرمان ملی. (۱۳۹۶). واصف باختری و کوتاه‌سرایی.
http://www.armanemili.com/posts/3397
۶ـ نادری، پرتو. (۱۳۷۸). «روبه‌رو با واصف باختری»
http://www.kabulnath.de/Schankar%20Dara/Minare%20Chakari/Partau%20Naderi/Ro%20ba%20Ro%20Ba%20Wasif%20Bachteri.htm
۷ـ شمیسا، سیروس. (۱۳۸۹). آشنایی با عروض و قافیه. چاپ سوم، تهران: تابش.
باختری، واصف. (۱۳۸۸). سفالینه‌یی چند بر پیشخوان بلورین فردا. به کوشش ناصر هوتکی. کابل: انتشارات پرنیان.
۸ـ یمین، محمدحسین. (۱۳۸۴). دستور معاصر زبان پارسی. کابل: میوند.

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3277


مطالب مشابه