سهیلا عرفانی
![]() |
آیا نوروز یک آیین کهن است یا یک شیوۀ زیست که میتواند در جهان امروز معناآفرینی کند؟
در تمدن آریایی، نوروز بهعنوان یکی از کهنترین نمودهای فرهنگی شناخته میشود؛ میراثی ریشهدار که از ژرفای تاریخ برخاسته و سدهها در خاطرهٔ جمعی مردمان آریانا و فراتر از آن تداوم یافته است. نوروز تنها یک جشن باستانی نیست، بلکه یادمانی زنده از پیوند انسان با طبیعت، نوزایی، زمان و معناست؛ یادمانی که نه در گذشته منجمد شده و نه به روایتهای اسطورهای محدود مانده است. زیباتر آنکه نوروز همچنان در زندگی جمعی ما حضور دارد و به بخشی جداییناپذیر از فرهنگ زیستهٔ جوامع فارسیزبان و حوزهٔ تمدنی نوروز بدل شده است.
با این حال، پرسش اساسی اینجاست:
آیا نوروز صرفاً میراثی از گذشته است، یا میتواند در جهان امروز، همچون یک شیوهٔ زیستن و سبک زندگی معنا آفرینی کند؟
پاسخ، روشن و قابل تأمل است. تفاوت نوروز با بسیاری از آیینهایی که تنها در گذشته باقی ماندهاند یا فصلهای رکود، سرما و زمهریر را جشن میگیرند، در «زنده بودن» و «جریان داشتن» آن نهفته است. آنچه از تفکیک دو واژهٔ «نو» و «روز» در ذهن نقش میبندد؛ چنانکه فردوسی نوروز را بهعنوان جشن آفرینش، نظم کیهانی و آغاز خردمندانهٔ جهان معرفی میکند:
به جمشید بر، گوهر افشاندند
مر آن روز را، روزِ نو خواندند
آیینهایی که ارتباط خود را با زندگی روزمره از دست میدهند، دیر یا زود راهی موزهها میشوند؛ اما نوروز همچنان در خانهها، خیابانها، مناسبات اجتماعی، مهاجرتها و حتی در تجربهٔ تبعید، زنده است. این تداوم نشان میدهد که نوروز فقط یک مناسبت تقویمی یا مراسمی نمادین نیست، بلکه چارچوبی برای زیستن، اندیشیدن و بازآفرینی معنا در زندگی فردی و جمعی است.
نوروز حامل پیامی بنیادین است: «آشتی با طبیعت». در جهانی که بحرانهای زیستمحیطی، تغییرات اقلیمی و بهرهکشی بیرویه از زمین، رابطهٔ انسان و طبیعت را به مرحلهای بحرانی رسانده است، نوروز یادآور چرخه، تعادل و نوزایی است. آغاز سال نه با قدرتنمایی، خشونت یا حذف دیگری، بلکه با بهار، شکوفه، سرسبزی و بازگشت زندگی تعریف میشود. این انتخاب نمادین، خود گویای فلسفهٔ زیستی نوروز است؛ فلسفهای که زندگی را در مرکز قرار میدهد و مرگ، ویرانی و سلطه را به حاشیه میراند.
خانهتکانی نوروزی نیز صرفاً به معنای نظافت فیزیکی نیست، بلکه کنشی نمادین و اخلاقی است. پاکیزگی در این سنت، بازنگری در خویشتن، پالایش ذهن و روابط، و آمادگی برای شروعی تازه را نمایندگی میکند. نوروز فرصتی است برای کنار گذاشتن کینهها، ترمیم پیوندهای گسسته و بازسازی گفتوگو در سطح خانواده و جامعه. از این منظر، نوروز الگویی اجتماعی برای کاهش تنش، تقویت همبستگی و بازتولید اعتماد جمعی ارائه میدهد؛ الگویی که در جهان پرتنش امروز، بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
ویژگی برجستهٔ نوروز آن است که فرهنگی ایدئولوژیک یا انحصاری نیست. نوروز نه به یک دین خاص محدود میشود، نه به یک قوم یا ملت، و نه در مرزهای سیاسی محصور میماند. همین خصلت فراایدئولوژیک و فراملی، نوروز را به زبانی مشترک میان جوامع متکثر تبدیل کرده است. گرامیداشت نوروز در کشورهای مختلف، و حتی در فضاهایی چون کاخ سفید یا الیزه، نشان میدهد که این سنت توانسته است از سطح یک جشن قومی فراتر رود و به نمادی جهانی از «آغاز» و «امید» بدل شود.
در این معنا، نوروز شکلی از دیپلماسی فرهنگی را نیز بازنمایی میکند؛ دیپلماسیای که نه بر پایهٔ منافع کوتاهمدت سیاسی، بلکه بر اساس ارزشهای مشترک انسانی بنا شده است. نوروز امکان گفتوگوی فرهنگها و تمدنها را فراهم میکند و الگویی فرازبانی و فراقومی از همزیستی، احترام به طبیعت و بازاندیشی در مفهوم آغاز ارائه میدهد. چنین دیپلماسیای، شاید بیش از سیاست رسمی، بتواند چارچوبی برای زیست پایدار و صلحمحور در جهان امروز فراهم سازد.
نوروز به ما میآموزد که «آغاز» الزاماً با زور، حذف و تخریب همراه نیست. آغاز میتواند با شکوفهزدن، عطرافشانی و زندگی بدون ادعا معنا پیدا کند. این پیام ساده؛ اما عمیق، نوروز را از یک جشن سنتی به یک فلسفهٔ زیستی ارتقا میدهد؛ فلسفهای که بهجای تسلط، همزیستی را پیشنهاد میکند و بهجای مرگ، زندگی را جشن میگیرد.
در جهانی آکنده از بحران، جنگ، گسست اجتماعی و ناامیدی، نوروز یادآور امکان دیگری است؛ امکانی که در آن، آغاز با زندگی همراه است، نه با ویرانی. نوروز ما را دعوت میکند که دوباره بیندیشیم، بازآفرینی کنیم و جهان را نه از مسیر خشونت، بلکه از مسیر نوزایی و امید تصور کنیم. شاید راز ماندگاری نوروز نیز دقیقاً در همین پیام نهفته باشد: اینکه زندگی، همواره شایستهٔ آغاز دوباره است.
آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3058