برون‌نام «پارسی» در زبان‌نام فارسی‌دری

18 سرطان 1404
11 دقیقه
برون‌نام «پارسی» در زبان‌نام فارسی‌دری

نویسنده: یحیی حازم اسپندیار، نویسنده و پژوهش‌گر

درون‌نام و برون‌نام
درون‌نام(Endonym) به نام‌هایی اطلاق می‌شود که گویندگان یک زبان برای «نام‌قوم»(Ethnonym)، برای «جای‌نام»(Toponym)، برای «زبان‌نام»(Linguonym) و برای «گاه‌نام»(Chrononym) خود در زبان مادری‌شان به‌کار می‌بردند(Tangsiriwattanakul, 2017, P.4). برون‌نام (Exonym)به نام‌هایی اطلاق می‌شود که گویندگان سایر زبان‌ها برای «نام‌قوم»، «جای‌نام»، «زبان‌نام» و «گاه‌نام» گویندگان زبان خاصی به‌کار می‌برند. درون‌نام‌ها بر اساس اندیشه و پندار گویندگان یک زبان در مورد خودشان ساخته می‌شود و بازگوکننده‌ی باورهای‌شان است. برون‌نام‌ها بر اساس اندیشه و پندار دیگران در مورد گویندگان یک زبان ساخته می‌شوند و باور دیگران را در مورد گویندگان یک زبان نشان می‌دهد. مثلاً«دویچ‌لند» جای‌نام کشوری است که در انگلیسی«جرمنی»، در ایتالیایی «جرمنیا»، در اسپانیایی «آلمانیا»، در فرانسوی «آلمان» و در استونیایی «ساکسا» به آن گفته می‌شود. دویچ‌لند توسط خود آلمانیان به کشورشان اطلاق می‌شود و «درون‌نام» به‌شمار می‌رود و نام‌هایی‌که گویندگان سایر زبان‌ها به این کشور اطلاق می‌کنند، «برون‌نام» به‌شمار می‌روند. نکته‌ی قابل توجه این است که هرکدام از برون‌نام‌های «آلمان» بر اساس برداشت دیگران از آلمانیان ساخته شده است. مثلاً برون‌نام «آلمان» از نام تیره‌ی «آلِمانس/Alemans» که در نزدیکی فرانسه زندگی می‌کرده است، گرفته شده است. برون‌نام«ساکسا» در زبان استونیایی از نام تیره‌ی «ساکسون/Sachsen» ژرمن گرفته شده است(Raukko, 2017, P.108). برون‌نام کشور «هند» از واژه‌ی «هیندُش» پارسی باستان و «هپته هیندوی» اوستایی برگرفته شده و از طریق زبان پارسی باستان به سایر زبان راه یافته است. هندوها برای کشورشان درون‌نام «بهارات» را به‌کار می‌بردند(اثنی‌عشری، 1389، ص. 17-18). واژه‌ی «هندو/هیندُش» در زبان‌های آریانایی به‌معنای «رود» است که اشاره به رود سند دارد. در خیلی از مواقع ملل دیگر نام یک تیره، منطقه‌، کوه یا یک رود را که در نزدیکی و جوار قوم و سرزمین خاصی موقعیت دارد، برای کلّیت یک قوم، پیروان یک دین، گویندگان یک زبان و بلآخره یک سرزمین به‌کار برده‌اند. «جون‌گو»جای‌نام کشوری است که در فارسی به آن «چین»، در انگلیسی به آن «چَینا» و در عربی به آن «صین» گفته می‌شود. «جون‌گو» درون‌نامی است که گویندگان زبان چینی به کشورشان اطلاق می‌کنند و سایر نام‌ها برون‌نام‌هایی‌اند که توسط دیگران برای جای‌نام کشور چین به‌کار رفته است.

زبان ‌پارسی‌
زبان‌های آریانایی بر مبنای زمان به چهار دسته‌ی پیشاباستانی(نیا)، باستانی، میانی و نو دسته‌بندی می‌شوند و بر مبنای آواها و تحولات واجی به دو دسته‌ی شرقی و غربی و هر یک از این دو سته، به دو دسته‌ی شمالی و جنوبی تقسیم می‌شوند(Vol. XIII, Fasc. 4, pp. 344-377). زبان فارسی تنها زبان آریانایی است که از هر سه دوره‌ی زمانی آن یعنی دوره‌ی باستانی، میانه و نو سند وجود دارد و سیر تحول و تطور این زبان از دوره‌ی باستان تا اکنون بر اساس اسناد دردست‌داشته روشن است. این زبان بر اساس نظام واجی و تحولات دستوری به دسته‌ی غربی زبان‌های آریانایی مربوط است. زبان‌های باستانی آریانایی شامل؛ اوستایی، پارسی‌باستان، سکایی – سرمتی باستان و مادی اند که به‌لحاظ زمانی دوره‌ی بین اواخر هزاره‌ی دوم تا سده‌ی سوم قبل از میلاد(1100 تا 300) را شامل می‌شود.
البته با توجه به قدامت زبان اوستایی، این زبان به‌طورکل به‌عنوان باستانی‌ترین زبان آریانایی که زبان‌های پارسی باستان، سکایی باستان و مادی متأخر از آن اند در نظر گرفته می‌شود. از زبان اوستایی و پارسی‌باستان متون و سنگ‌نبشته‌هایی وجود دارد؛ اما از زبان سکایی – سرمتی باستان(حدود 200 واژه) و از زبان مادی تا هنوز تنها چندصد کلمه‌ به‌دست آمده و عمدتاً در گزارش‌های اوستایی، گزارش‌های آشوری، سنگ‌نبشته‌های پارسی باستان و گزارش‌های یونانی – رومی از این زبان‌ها یاد شده است. زبان اوستایی کهن‌ترین زبان باستانی آریانایی بوده و در دسته‌ی شرقی قرار می‌گیرد. زبان سکایی باستان جزو دسته‌ی شرقی و زبان‌های پارسی باستان و مادی شامل دسته‌ی غربی می‌شوند.
زبان‌های دوره‌ی میانی (300 قبل از میلاد تا 1000 میلادی) شامل؛ سغدی، ختنی، خوارزمی، بلخی، پهلوی پرثوی، پارسی ساسانی و .. می‌شود. زبان‌های سغدی، ‌سکایی ختنی، سکایی‌سرمتی، خوارزمی و بلخی (باختری) جزو دسته‌ی شرقی، زبان پارسی ساسانی و زبان پهلوی پرثوی در دسته‌ی غربی می‌آید. زبان‌هایی‌که از قرن یازدهم میلادی به این طرف ظهور کردند شامل زبان‌های «آریانایی نو» می‌شوند. برخی از آنان شامل؛ فارسی‌دری، پشتو، کردی، بلوچی، گیلکی، تالشی، شغنانی، یقنوبی، یزدغلامی، منجی، پراچی، اورمری و … می‌شوند. این زبان‌ها نیز به‌دوسته‌ی شرقی و غربی تقسیم شده‌اند. زبان‌های: فارسی‌دری، کردی، بلوچی، گیلکی، تالشی، تاتی و … جزو زبان‌های گروه غربی و زبان‌های: پشتو، ترینی(ونیستی)، شغنانی، یقنوبی، یزدغلامی، منجی، پراچی، اورمری، آسی و … جزو گروه زبان‌های شرقی به‌حساب می‌آیند.
فارسی باستان اصطلاحاً به زبانی گفته می‌شود که هخامنشیان بدان سخن می‎گفتند. این زبان به‌وسیله‌ی متون کتیبه‌ای– حدود دوصد کتیبه- به‌دست آمده از ساحات تخت‌جمشید، نقش‌رستم، پارسارگاد، شوش، بیستون، دریاچه‌ی وان و کانال سوئز شناخته شده است(کنت، 1384: 58). البته الواح و سکه‌های کشفت شده نیز در شناخت زبان پارسی‌باستان نقش بارزی داشته است. اگرچه کتیبه‌های کشف شده به سه زبان فارسی‌باستان، آرامی و ایلامی است؛ اما زبان اداری و دفتری هخامنشیان زبان آرامی بوده است. زبان آرامی در ایالت‌های آریانایی امپراتوری هخامنشی از زمان داریوش بزرگ به‌گونه‌ی دفترداری و اداری رواج داشته است.
هارماتّه(Harmatta) در مقاله‌ی «زبان‌ها و کتیبه‌ها در باختریونانی و پادشاهان سکایی» که توسط سازمان یونسکو نشر شده است، آشکار ساخته است که در ایالت‌های باختر(شمال افغانستان)، گندار(شرق افغانستان) و هراهویتی(آراخوسیای یونانی، رخج فارسی‌دری=جنوب افغانستان) استفاده از زبان و خط آرامی با سقوط امپراتوری هخامنشی به پایان نرسید. مانند سایر ساتراپی‌ها، ادارات و دفاتر توسط زبان آرامی تحت نظر حاکمان هلنی هم‌چنان به‌کار خود ادامه دادند و زبان یونانی نتوانست بلافاصله جایگزین آرامی به‌عنوان زبان دفتر در باختر و گندار شود.
شواهد فراوانی برای بقای زبان آرامی در این سرزمین‌ها در کتیبه‌های سنگی و ستونی که توسط آشوکا، پادشاه موریا، حک شده است، وجود دارد. تاکنون شش مورد از این کتیبه‌ها کشف شده است: (الف) فرمان ستون تاکسیلا؛ (ب) کتیبه‌ی سنگی پل درونته؛ (ج) فرمان سنگی قندهار (قندهار اول)؛ (د) کتیبه‌ی دوم از قندهار (قندهار دوم)؛ (ه‍) اولین کتیبه‌ی سنگی لقمان (لقمان اول)؛ و (و) دومین کتیبه‌ی سنگی لقمان (لقمان دوم). به‌عنوان نمونه‌ای از این متون است. هارماتّه در این مقاله نشان داده است که در لابه‌لای کلمات آرامی و پراکریت(هندی میانه)؛ 56 کلمه‌ی آریانایی در مجموع این کتیبه به‌کار رفته است که از آن جمله 8 کلمه‌ی آن پارسی‌باستان است.
هم‌چنان وام‌گرفتن واژه‌های دیپی(دبیره/سند)، ئیپس(نبشتن/نوشتن) و نیپیستام(نبشته/کتیبه) فارسی‌باستان توسط زبان‌های پراکریتی نشان می‌دهد که پارسی‌باستان در عین حالی‌که در زمان هخامنشیان، زبان فرمان‌رویان این سرزمین بوده است، بعد از برافتادن هخامنشیان هم‌چنان تأثیرات خود را در قالب زبان و خط آرامی حفظ کرده بود(Harmatta, 1994, p.387-393). باید در نظر داشت که زبان‌پارسی باستان با تمام زبان‌های آریانایی باستان چنان نزدیک بوده که گویندگان هر یک از زبان‌های آریانایی باستان سخن هم‌دیگر را می‌داستند. اُرانسکی در این مورد چنین آورده است: زبان کتیبه‌های میخی پارسی‌باستان چنان به زبان اوستا نزدیک است که آن دو را می‌توان لهجه‌های یک زبان شمرد. این در مورد زبان‌های اسکیتی(سکایی) و مادی نیز تا حدی که روی آثار لغوی ناچیز مانده از آن‌ها می‌توان داوری کرد، صادق است(اُرانسکی، 1358، ص. 137).
در دوره‌ی میانه نام زبان پارسی در متون آریانایی «پارسیک» و در متون غیر آریانایی پارسی بوده است. این دوره از قرن سوم پیش از میلاد و حتی از اواخر هخامنشیان یعنی قرن چهارم آغاز شده است؛ زبان فارسی باستان با ساده‌شدن و زوال انعطاف و تصریف و تقویت نقش ادات تحلیلی (از قبیل اضافات منفصل قبل و بعد از کلمه) به فارسی میانه تحول یافته است. یک‌صدایی‌شدن مصوت‌های تلفیقی باستان مثلai> e, au> o یکی از خصوصیات بارز زبان‌های آریانایی میانه است. زبان پارسیک که در اصطلاح زبان‌شناسان پارسی‌میانه گفته می‌شود؛ زبانی ا‌ست که در وسط پارسی‌باستان و پارسی‌دری قرار دارد. از وضع اولیه‌ی این زبان (از قرن سوم پیش از میلاد) جز چند لقب که بر سکه‌ها حک شده چیز بیش‌تری در دسترس نیست و از زمان سلطنت ساسانیان (224 میلادی) است که آثار این زبان از طریق کتیبه‌ها، متون مذهبی و غیرمذهبی، نوشته‌های حک‌شده بر ظروف، گوهرها و مهرها در دست‌رس است.
در دوران امپراتوری اشکانی در خراسان– به‌جز بلخ که زبان باختری رواج داشت- در سیستان، بخش بزرگی از ایران کنونی و بخشی از میان‌رودان زبان پارتی رواج داشت. با روی کارآمدن ساسانیان زبان فارسی‌میانه در تمام ساحاتی که زبان پارتی رواج داشت، زبان رسمی شد. در 558 میلادی زبان فارسی‌میانه زبان رسمی حاکمیت‌ در باختر نیز شد و در این زمان کوه‌های حصار مرز میان زبان فارسی‌میانه و زبان سغدی به‌عنوان زبان‌های رسمی نوشتاری و گفتار محسوب می‌شود، یعنی سمت جنوب این کوه زبان فارسی‌میانه و سمت شمال آن زبان سغدی به‌عنوان زبان رسمی و ادارای بود؛ اما زبان‌های دیگر آریانایی به‌عنوان زبان محلی هم‌چنان به حیات خود ادامه می‌دادند.
به‌قول ریچاردفرای در این دوره‌ پنج نوع زبان در منطقه رواج داشت: 1) زبان رسمی نوشتاری، 2) زبان گفتاری رسمی، 3)زبان دین، 4) زبان لهجه‌ای، 5) زبان تجارت. مثلا در بخارا و سمرقند زبان رسمی نوشتاری و گفتاری سغدی بود، زبان دینی برای زرتشتیان اوستایی، برای مسیحیان سریانی و برای مانویان پارتی بود. زبان لهجه‌ای عام مردم سغدی و زبان تجارت سغدی و فارسی‌میانه بوده است. در بلخ نیز چنین وضعی بوده است. زبان رسمی نوشتاری و گفتاری پارسی‌میانه، زبان دینی برای زرتشتیان اوستایی و برای بوداییان پراکریت و سنسکریت. زبان لهجه‌ای مردم عام باختری و زبان تجارت پارسی‌میانه بوده است(Frye, p.5-6).
وضع در ایالت‌های فارس و سایر بخش‌های حاکمیت‌های ساسانی نیز چنین بوده است. تا قرن سوم میلادی زبان پارتی (پهلوی) با لهجه‌های متعدد از تیسفون در بین‌النهرین، شمال ایران کنونی تا مرو و هرات به‌گونه‌ی گفتاری و نوشتاری رواج داشت. زبان فارسی‌میانه تا قبل از ساسانیان فقط در ولایت فارس و نهایتاً تا کرمان رواج داشت، در این زمان در باختر و جنوب کوه‌های هندوکش به زبان باختری با گویش‌های متعدد تکلم می‌شد. در سغد، سغدی و در خوارزم، خوارزمی زبان رسمی گفتاری و نوشتاری بود.
از زمانی‌که ساسانیان پایتخت را از فارس به تیسفون انتقال دادند، زبان فارسی‌میانه با زبان پارتی که مروج در تیسفون، شمال ایران کنونی و خراسان بود، برخورد کرد و عناصری از این زبان را گرفت و زبان دیوان و دفتر امپراتوری شد. این زبان جدید به‌دلیل‌ تفاوت‌هایی‌که از نظر لهجه با زبان مروج در ایالت پارس داشت، به‌نام زبان «دری» یعنی زبان درباری یا زبان رسمی اداره‌ی ساسانیان یاد شد. باید توجه شود که دری در این مرحله هنوز لجهه رسمی و مرکزی دولت ساسانی است و لهجه‌ی رسمی فارسی‌میانه نیز است.
ابن الندیم در کتاب الفهرست (377 هـ.ق) به‌نقل از ابن المقفع(142 هـ.ق) می‌نویسد: عبدالله ابن‌المقفع گفت که لغات(= زبان) فارسی: پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی…؛ اما دری، آن زبان مدائن- به فارسی تیسفون، شهری در عراق کنونی- است و کسی که در دربار پادشاهی است، بدان سخن گوید و این زبان را، به‌زبان شهر دربار باز خوانند و در میان زبان‌های مردم خراسان و سرزمین های مشرقی، زبان مردم بلخ به آن غلبه دارد(سروشیان، 1956: 2).
اُرانسکی در مورد پیوستگی زبان فارسی باستان، پارسی میانه و فارسی‌دری چنین می‌گوید: زبان این کتیبه‌ها را علی‌الرسم پارسی باستانی می‌خوانند. این تسمیه از لحاظ علمی موجه است؛ زیرا بیش‌تر کتیبه‌ها در پارس کشف شده و زبان آن‌ها زبان قبایل باستانی پارسی است؛ ولی باید در نظر داشته باشیم که زبان این ‌کتیبه‌ها پایه‌ی زبان فارسی کنونی و تاجیکی کنونی است. بنابراین کتیبه‌های میخی پارسی‌باستان قدیمی‌ترین آثار مکتوب زبان فارسی است(اُرانسکی، 1358، ص. 129).
زبان فارسی‌ در هرات، مرو و سیستان از اوایل ساسانیان زبان نوشتاری و گفتاری شد و خیلی زود زبان عامه‌ی مردم نیز شد. در بلخ اگرچه دیرتر رواج یافت(558 میلادی)، با آن هم در اوایل ورود اسلام به خراسان این زبان، زبان محاوره‌ی بخش بزرگی از مردم بلخ شده بود؛ به‌خصوص زبان مردم شهرنشین. گزارش ابن مقفع در این مورد آمد و هم‌چنان مقدسی در نیمه‌ی اول قرن هشتم میلادی این موضوع را تأیید می‌کند. طبری در ذیل وقایع 727 تا 737 میلادی از ترانه‌ی هزل‌آمیزی به زبان پارسی که توسط مردم بلخ برای طعنه به ناکامی اسد بن عبدالله حاکم عرب به مناسبت شکست در ختلان ساخته شده است، گزارش می‌دهد: «از خطلان آمذیه – بر و تباه آمذیه – ابار با آمذیه – خشنگ نزار آمذیه». زبان پارسی‌دری نو به‌زودی راهش را از پارسی‌دری میانه جدا کرد و آن‌هم با برخورد با زبان‌های چون باختری، سغدی و خوارزمی، رسم الخط عربی و دین اسلام. بنابراین زبان فارسی‌دری کنونی اگرچه به‌لحاظ دستوری و دستگاه واجی ادامه‌ی پارسی‌میانه است؛ اما وام‌واژه‌ها و وام‌واج‌های فراوانی از زبان‌های دیگر آریانایی نیز در خود دارد.

برون‌نام پارسی در زبان پارسی
زبانی که نزد ملل دیگر به‌نام «پارسی» و در اصطلاح زبان‌شناسی به‌نام «پارسی باستان» یاد می‌شود، در واقع برون‌نام زبانی‌ است که خود هخامنشیان از آن به‌نام زبان «آریایی» یاد کردند؛ به این معنی که درون‌نام این زبان «آریایی» بوده است. داریوش بزرگ در بندِ هفتادمِ سنگ‌نبشته‌ی سه‌زبانه‌ی خود در بیسْتون، چنین گوید: «متن پارسی باستان: گوید داریوش‌شاه: بخواست اهورامزدا این نوشته‌ای است که من کردم، گذشته از آنچه بود به آریایی بود .متن ایلامی: داریوش‌شاه گوید: به کنشِ ایزدیِ هرمزد، من نبشته‌ای دیگر کردم به «آریایی»»(اُرانسکی، 1379، ص. 131). برون‌نام پارسی توسط یونانیان برای سایر ملل شناختانده شد، یونانیان به پارسیانPerses، Persea یا Perse می‌گفتند و باور داشتند که نام پارسیان از نام پرسئوس Perseus– پسر زئوس خدای هم‌تراز اهوره‌مزدا در نزد یونانیان – مشتق شده است و به هرچه مربوط به هخامنشیان بود «پارسِس و پارسیکوس»؛ یعنی آن‌چه از پارسیان است، اطلاق کردند.
بدین ترتیب زبان هخامنشیان را بدون این‌که نام بومی و یا درو‌ن‌نام «آریایی» آن را ذکر کنند، به‌نام «پارسِس» یاد کردند. با شکست هخامنشیان و گسترش امپراتوری مقدونی از اروپا تا به هند و بعداً دولت‌های سلوکی برون‌نام «پارسِس» برای زبان پارسی نزد سایر ملل از جمله خود آریاناییان مروج شد.ابن المقفع(142 هـ.ق) زبان‌های آریانایی را به‌نام «لغات الفارسیة» یاد می‌کند و زبان‌های: پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی را به‌عنوان لغات الفارسیة یا زبان‌های آریانایی یاد می‌کند.
حمزه‌ی اصفهانی در کتاب التنبیه زبان‌های آریانایی را به‌نام «کلام الفرس» یاد می‌کند و همان پنج زبانی که ابن‌المقفع ذکر کرده را می‌آورد. مقدسی در احسن‌التقاسیم در مورد زبان مردم آریانایی این‌گونه می‌گوید: زبان مردم این هشت اقلیم عجمی است، برخی از آن «دری» و دیگران پیچیده‌ترند. همگی فارسی نامیده می‌شوند(احسن التقاسیم، 1361: 377). منظور مقدسی از زبان‌های دیگر سغدی، خوارزمی، تخاری و … است که همه را با «دری» یک‌جا به‌نام فارسی یاد می‌کند. واضح است که مفهوم «فارسی» در نزد ابن‌المقفع، اصفهانی و مقدسی «آریانایی» است و «لغات الفارسیة» یا «کلام الفرس» به معنی «زبان آریانایی» است.
هم‌چنان اصطلاح «پارس» به‌عنوان برون‌نام آریانا از زمان یونانیان و توسط یونانیان چنان رایج شد که سینکلوس در تاریخ «گزیده‌ی تاریخ‌نگاری» از زبان آریان تاریخ‌نگار یویانی در قرن دوم در مورد پارتیان گزارش می‌دهد و از آنان در جاجا به‌نام «پارسیان»یاد می‌کند(آلتهایم، 1388: 12). با روی‌کارآمدن رومیان نویسندگان یونانی زبانی مانند پلوتارک یا دیوکاسیوس به زبان هخامنشیان« Persike » گفتند و برخی از نویسندگان رومی مانند هوراس و اووید در شعرهای شان از پارتیان به‌نام «Persae» یاد کردند. اصطلاح پرشیا به مفهوم آریانا/ایران نیز برخاسته از برون‌نام یونانی است که در زبان‌های اروپایی معاصر راه یافته است و این اصطلاح را تا قرن نوزدهم میلادی جغرافیادان‌های اروپایی به‌خصوص انگلیس‌ها به محدوده‌ی فعلی افغانستان نیز به‌کار بردند.
چنان‌که فیض محمد کاتب براساس همین دیدگاه در کتاب سراج‌التواریخ از افغانستان کنونی زیر عنوان «ذکر بلاد فارس شرقی حال موسوم بافغانستان» یاد کرده است(کاتب، 1331: 7). سلطان‌محمدخان بارکزایی «خالص» در کتاب «تاریخ سلطانی» و در ذیل عنوان «حدود افغانستان» نیز یادآور می‌شود که افغانستان کنونی در نزد اروپاییان به‌نام «ایسترن پرشیا» یادشده است(بارکزایی خالص، 1396: 30). آریاناییان در اوستا سرزمین شان را به‌نام‌های: «ایئروشینه airyo.shayana»، «ائیریانام دهیونام airyanam dahyunam» و«اَئیریانام وئجه airyanam vaejah» یاد کردند.
هخامنشیان اگرچه دولت‌شان را دولت آریانایی ننامیدند به‌دلیل این‌که دولت کثیرالمللی ساخته بودند و اصطلاح «مردمان با تبارهای بسیار vispazana, paruvzana,» به‌کار می‌بردند؛ اما تبار خود را آریایی می‌گفتند. داریوش در دومین بند کتیبه‌ی نقش رسم چنین می گوید: من داریوش، شاه‌بزرگ، شاه‌شاهان، شاه‌مردمان از همه‌ی تبارها، شاه‌ در این زمین بزرگ تا دوردست، پسر ویشتاسپه، هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی از نژاد آریایی»(کریمی زنجانی اصل، 1386: 91-96). متون تاریخی ارمنی، متون یونانی – رومی و کتیبه‌های ساسانی نشان می‌دهد که پارتیان خودشان را آریایی و سرزمین‌شان را آریان می‌گفتند، بلآخره ساسانیان کشورشان را به‌نام «اِران Eran» یاد کردند؛ اما دیگران چنان که دیده شد کشور آریاناییان را به‌نام «پرسِس، پرسیکا و بلآخره پرشیا» یاد کردند.

نتیجه‌گیری
برون‌نام‌ برای مردمان و زبان‌های زیادی در دنیا به‌کار می‌رود و هم‌زمان مردمان درون‌نام‌های خودشان را نیز دارند. زبان پارسی‌باستان از دوره‌ی هخامنشیان در جغرافیای افغانستان کنونی رایج بوده است و به نسبت نزدیکی‌ای که با زبان باختری و سایر زبان‌های مروج در این سرزمین داشته، برای مردم شهرهای مختلف افغانستان کنونی قابل فهم بوده است. فارسی میانه در غرب و جنوب غرب افغانستان کنونی از قرن سوم میلادی و در شمال این کشور از قرن ششم میلادی زبان رسمی نوشتاری و گفتاری بوده است و بلآخره در قرن هفتم و هشتم میلادی زبان محاوره‌ی شهرهایی چون بلخ بوده است. زبان فارسی‌دری اشاره به زبانی دارد که در نتیجه‌ی تعامل زبان فارسی‌میانه با زبان پارتی، باختری، سغدی و خوارزمی به‌وجود آمده است، اگرچه این زبان ادامه‌ی زبان فارسی میانه و فارسی باستان است؛ اما اقتباس‌های قابل ملاحظه‌ای هم از سایر زبان‌های آریانایی دارد. واژه‌ی «پارسی» به‌عنوان زبان‌نام «زبان‌پارسی» از دوره‌ی باستان برون‌نامی است که درون‌نام آن «آریایی/ایرانی/آریانایی» است. چنان‌که گزارش‌های ابن‌القفع، اصفهانی و مقدسی نشان داد اصطلاح «پارسی» در زبان‌نام «پارسی‌دری» پیوند مستقیمی با ایالت پارس ندارد؛ بل به مفهوم برون‌نام «آریانایی» به‌کار رفته است. بناءً زبان فارسی‌دری به معنای «زبان رسمی آریانایی» و یا «زبان رسمی آریاناییان» است، چه آن‌که نقش این زبان در حفظ و انتقال میراث آریانایی از دوران باستان به میانه و از میانه به نو؛ بی‌بدیل و یکتا است.

منابع
الف) فارسی
1. آلتهایم، فرانس(1388)؛ نوشته‌هایی در باب تاریخ و فرهنگ اشکانیان؛ مترجم: صادقی، هوشنگ؛ تهران: عیلام.
2. اثنی‌عشری، غلامحسین. (1389). دین زرتشت؛ آراینده‌ی هندباستان؛ آموزش تاریخ، دوره‌ی یازدهم، شماره‌ی 4.
3. اُرانسکی، یوسف میخائیلوویچ. (1379). مقدمه‌ی فقه‌اللغه ایرانی؛ مترجم: کشاورز، کریم؛ تهران: پیام.
4. بارکزایی خالص، سلطان محمد خان (1396)؛ تاریخ سلطانی؛ تصحیح: اروند، عتیق؛ کابل: انتشارات امیر.
5. کاتب، فیض محمد(1331)؛ سراج‌التواریخ؛ جلد اول؛ کابل: مطبعه‌ی حروفی دارالسلطنه‌.
6. کریمی زنجانی‌اصل، محمد. (1386). جهان ایرانی از کهن‌ترین متن‌های اوستایی تا نخستین نویکندی‌های هخامنشی. اطلاعات سیاسی اقتصادی. شماره‌ی 242، صص. 90 – 101.
7. کنت، رولاند گراب. (1384)؛ فارسی‌باستان: دستور زبان متون، واژنامه؛ مترجم: عریان، سعید؛ تهران: سازمان میراث فرهنگی و گردشگری.
8. مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. (1361). احسن‌التقاسیم فی معرفة الاقالیم؛ مترجم: منزوی، علینقی؛ تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
9. نرشخی، ابوبکر. (1384). تاریخ بخارا؛ مترجم: قباوی، ابونصر؛ نشر میرحسین خنجی.

ب) انگلیسی
10. Tangsiriwattanakul, Shinnakrit. Exonym & Endonym A New Perspective to Siam and Khom. Chulalongkorn University. 2017.
11. Raukko, Jarno. Names in contact Linguistic and social factors affecting exonyms and translated names. University of Helsinki. 2017.
12. Prods Oktor Skjærvø, “IRAN vi. IRANIAN LANGUAGES AND SCRIPTS,” Encyclopaedia Iranica, XIII/4, pp. 344-377.
13. Frye, Richard N. History of the persian language in the esat (Central Asia).

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=2886


مطالب مشابه
فارسی یا دری؟

فارسی یا دری؟

7 ساعت قبل
حماسه

حماسه

14 حوت 1404
گل مغرور

گل مغرور

4 دلو 1404
دوگانه‌ها

دوگانه‌ها

25 جدی 1404