سخن پارسیبان
بحث دربارهٔ نام زبان مردم افغانستان، فارسی یا دری، از چند دهۀ گذشته تا به امروز یکی از مناقشهبرانگیزترین مسائل فرهنگی و هویتی این سرزمین بوده است. گرچه این موضوع بیشتر رنگ و بوی سیاسی یافته؛ اما در بنیاد خود مسألهای علمی و زبانشناختی است که باید با تکیه بر اسناد تاریخی، قواعد زبانشناسی و منطق پژوهش بررسی شود. پرسش اصلی این است که نام درست و دقیق این زبان چیست و تغییر آن چه پیامدهایی برای هویت فرهنگی و میراث ادبی ما دارد؟
تمام شواهد تاریخی، از سدههای نخستین اسلامی تا تصویب قانون اساسی ۱۳۴۳ خورشیدی، نشان میدهد که نام زبان مردم قلمرو افغانستان کنونی در همهٔ منابع معتبر «فارسی» بوده است. آثار بزرگان ادب و علم خراسان، نسخههای خطی محفوظ در کتابخانههای جهان، متون آموزشی مکاتب، و حتی نوشتههای دیوانی و مکاتبات رسمی، همگی این زبان را بهصراحت «فارسی» خواندهاند. با این همه، واژهٔ «دری» نیز در متون کهن دیده میشود؛ اما نه بهعنوان نام مستقل، بلکه بیشتر بهسان صفتی برای گونهای از فارسی یا برای اشاره به زبان درباری. ازاینرو، دری شأن «اسم دوم» یا «صفت» را دارد، نه نام اصلی و هویتی زبان را.
با این مقدّمه باید گفت، اگر زبان مردم افغانستان «دری» نامیده شود و مردم ما از نام «فارسی» فاصله بگیرند، پیامدهای نامیمونی پدید میآید. نخست آنکه این تغییر با حقیقت تاریخی ناسازگار است؛ زیرا همۀ متون مکتوب سرزمین ما، از تاریخ، جغرافیا و هنر گرفته تا تفسیر، طب، حکمت و شعر، به زبان فارسی پدید آمدهاند و با همین نام در بایگانیهای جهان ثبت شدهاند. تغییر نام زبان، عملاً نوعی قطع ارتباط با این میراث عظیم است و ما را از مجموعهای از آثار که با عنوان «زبان فارسی» در کتابخانهها و آرشیفهای جهان ثبت شدهاند، بیهیچ دلیل علمی جدا میکند.
نمونههای روشن این میراث عبارتاند از آثار مولانا بلخی، سنایی غزنوی، ابوعلی سینای بلخی، خواجه عبدالله انصاری، مولانا جامی، واعظ کاشفی، کمالالدین بهزاد و صدها و هزاران چهرهٔ نامبردار فرهنگ خراسان که افغانستان جزء مهم و ارزشمند آن است. این بزرگان در سراسر جهان با نام «اندیشمندان فارسی» شناخته میشوند. اگر ما زبان خود را دری بنامیم و فارسی را بیگانه بشماریم، ناخواسته هویت این شخصیتها را از تاریخ خود حذف کردهایم؛ کاری که نه به سود فرهنگ ماست و نه با منطق پژوهش سازگار.
نکتۀ دیگر آنکه در کتابهای زبانشناسی و تاریخ زبان، از سه دورهٔ «فارسی باستان»، «فارسی میانه» و «فارسی جدید» سخن میرود. واژهٔ «دری» در این نظام ردهبندی جایی ندارد. اگر امروز بخواهیم «دری» را نام اصلی زبان بدانیم، باید پرسید این واژه را در کدام بخش از این ساختار علمی میتوان جای داد؟ افزون بر این، در منابع ادبی، بسامد کاربرد «فارسی» بهمراتب بیش از «دری» است؛ به گونهای که سهم دری به پنج درصد منابع نیز نمیرسد و آنهم اغلب تحت تأثیر وزن و قافیهی اشعار یا مفاهیم صفتی بوده است.
از منظر فرهنگی نیز، جداسازی مردم افغانستان از جامعۀ گستردۀ فارسیزبانان جهان به سود ما نیست. پیوند با فارسیزبانان ایران، تاجیکستان، ازبیکستان و قلمروهای دور و نزدیک، قدرت زبان را افزایش میدهد و امکان تبادل علمی و فرهنگی را گستردهتر میسازد. گسستن این پیوند، نوعی انزوا و تضعیف زبان را بهدنبال دارد.
سرانجام، باید تأکید کرد که داوری دربارۀ نام و هویت یک زبان، نیازمند دانش زبانشناسی تاریخی، آگاهی از تاریخ فرهنگی و توان تحلیل متون است. اهل علم و پژوهش، بر اساس اسناد معتبر، بر نام «فارسی» تأکید کردهاند؛ در حالی که تأکید بر دری، غالباً برآمده از ناآگاهی یا رویکردهای سیاسی است که با منطق پژوهش سازگار نیست.
بررســی دقیق اسناد تاریخی و معیارهای زبانشناسی نشان میدهد که نام درست و اصیل زبان مردم افغانستان «فارسی» است و واژهٔ «دری» تنها در مقام صفت یا چونان نام دوم فارسی کاربرد داشته است. فاصلهگیری از نام فارسی، ما را از میراث مشترک خراسان و از پیوند فرهنگی با فارسیزبانان جهان دور میسازد و زیان فرهنگی، علمی و هویتی به بار میآورد. بنابراین، راه درست، پذیرش حقیقتِ تاریخ و پاسداشت هویت مشترک فارسیزبانان است و هرگونه تعامل به جز این، کجروی نااندیشمندانه یا نگاه خصمانه به این زبان است.
آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3054