روشنِ فردای آن شبها... نه این است
چون یقیناً معنیِ ویرانه این است
گَرد خاکی و هراسی و حصاری
ای زمینیها! برایم خانه این است
تکیه کردم تا زمین خوردم، چرا که
مانده از یاران همین و ...
الفبا
الفبا در حقیقت مرغهای نوجوان بودند
ولی در جستجوی دانهها در دفتر افتادند
بهجای دانهها، از سطرها هی نقطه میچیدند
دمی بادی وزید و برگهها پر پر پر افتادند<...
1
برخورد شب به شیشه
این جا که آفتاب نمیروید از آسمان برای چه بنویسم؟
دیوانه جان برای که بنویسم؟
دیوانه جان برای چه بنویسم؟
این جا که کوچهها و خیابانها رنگی به ...
چنان زده به تیشهیی،
درخت هویت مرا که خشک کردهاست ریشهی حقیقت مرا
منی که صاحب نشانی و نشانه بودهام
منی که وارث زمینه و زمانه بودهام
کنون بهنام من که خشم و خون و دود جاری است
بخو...
به مناسبت زادروز حسین منزوی، استاد غزل معاصر پارسی
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
… و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من – دل مغرورم – پرید و پنجه به خالی زد
...