رسالۀ آداب الصّوفیه، اثری نویافته از شیخ زین‌الدین خوافی هروی

5 ساعت قبل
26 دقیقه
رسالۀ آداب الصّوفیه، اثری نویافته از شیخ زین‌الدین خوافی هروی

مقدّمه و تصحیح: فرهاد احراری
پژوهش‌گر عرفان و تصوف و نسخه‌پژوه

1- مقدّمه
1-1: شرح حال شیخ زین‌الدین خوافی هروی
1-1-1: تولد و وفات
عارف بلندآوازۀ خراسان -شیخ ابوبکر بن محمد بن محمد بن علی الخوافی1 مشهور به زین‌الدین خوافی و زین الخوافی2- در پانزدهم ربیع الاول سال 757 هجری3 در قریۀ برآباد ولایتِ خواف -که آن زمان از توابع هرات بود4- دیده به جهان گشود و در یکشنبه، دوم شوال 838 هجری5 در طاعونِ هرات دیده از جهان فروبست. ابتدا وی را در قریه‌ی مالین دفن نمودند، از آنجا به درویش آباد و سپس به عیدگاه هرات منتقل کردند.6
2-1-1: کسب علم و معرفت
هرات در قرن هشتم و نهم هجری مرکز علمی خراسان بوده است و مدارسی چون نظامیه و غیاثیه پذیرای جمع کثیری از علاقمندان به علم و معرفت بود. بر این اساس می‌توان حدس زد که شیخ زین‌الدین در نوجوانی برای تحصیل علوم متداول از خواف به هرات سفر کرده است. بر اساس نسخۀ خطی به رقم زین الخوافی، کتابت 785 هجری در مدرسۀ غیاثیه هرات، می‌توان گفت که شیخ تا این سال در هرات و در مدرسۀ غیاثیه حضور داشته است. همچنین می‌دانیم که در هنگام تحصیل علوم در تبریز7 به صحبت کمال خجندی (د: 803هـ) رسیده است8، و با مولانا یعقوب چرخی در درس شهاب‌الدین سیرامی در مصر هم‌درس بوده است.9 شیخ زین‌الدین به کثیر السفر بودن مشهور بود؛ اصیل‌الدین واعظ چنین می‌نگارد: «مسافرت بسیار نموده، مشایخ حرمین و مصر و شام دریافته»10.
شیخ در دوران تحصیل در مصر با یکی از مشایخ بزرگ طریقت سهروردیه به‌نام نورالدین عبدالرحمن مصری آشنا شد و مرید وی گردید و در سال 788 هجری از وی کسب اجازۀ ارشاد نمود. پس از آن برای دیدار والدین خود به خراسان بازگشت و ازدواج کرد. سی سال بعد در جستجوی اجازه‌نامه‌اش -که در مصر جامانده بود- به آنجا سفر کرد و مزار مرشد خود را زیارت کرد.11
علاوه بر این‌ها دربارۀ سفر وی به مصر، مدینه و مکه می‌توان به قول مولانا جامی اشاره کرد که شیخ زین‌الدین از مصر سنگ سفیدی تراشیده و در قبرستان بقیع مدینۀ منوره بر سر مزار خواجه محمد پارسا نصب کرده است.12همچنین از آنجایی که فصیح خوافی به شیخ لقب «کهف زُوّار بیت‌الله الحرام» داده است، می‌توان نتیجه گرفت که مدتی در حرمین شریفین مقیم بوده است و خراسانیان به او پناه می‌بردند.

3-1-1: پختگی و ارشاد
شیخ پس از رسیدن به مقام ارشاد -در سفر و حضر- به ارشاد مریدان و نشر معارف خویش پرداخت. عبدالرحیم رومی را که در مصر به حلقۀ ارادتش درآمده بود، با خود به خواف آورد و دستور به ریاضت داد. عبداللطیف مقدسی در وقت نزول شیخ به قدس شریف مرید وی شد و با وی به خراسان آمد و در ولایت جام ریاضت کشید.13 اصیل‌الدین واعظ چنین می‌نگارد: «در علم سلوک و ارشاد طالبان راه حق کسی به او نمی‌رسیده». شیخ زین‌الدین علاوه بر این‌ها پیوسته در مبارزه با ملاحده و بدمذهبان عصر می‌کوشید14که بعضی اقوالش در کتاب منهج‌الرشاد گویای آن است. وی به‌وسیلۀ تربیت مریدان، برگزاری مجالس وعظ و تدریس کتب عرفانی و تألیف آثار عرفانی به جایگاه والایی در نزد اهل علم و معرفت و شاهان و امرای ایشان رسید. شاهرخ میرزا پادشاه وقت و امرای او همواره به وی ارادت داشتند15. اوراد و ارشادات شیخ در اکثر مجالس عرفانی هرات مورد استقبال بوده است.16 خوشنویس مشهور، عبدالله طباخ هروی- که بیشتر به دستور شاهان و شاهزادگان کتاب‌های نفیس را کتابت می‌کرد- اوراد شیخ را کتابت کرده است. شیخ زین‌الدین در این سال‌ها بیشتر در قریه زیارتگاه هرات اقامت داشت. خواجه احرار می‌گوید: «شیخ زین‌الدین دیهی داشت نزدیک زیارتگاه»17. مریدان و علاقه‌مندان برای دیدار با شیخ به آن ده می‌شتافتند و شیخ گاهی در مسجد جامع هرات حضور پیدا می‌کرد.

4-1-1: پایان عمر و عزلت
بنا بر قول اصیل‌الدین واعظ: «شیخ در آخر عمر در گوشۀ کوه در نواحی گذره زاویه ساخت و [آنجا را] درویش‌آباد نام کردند. و غلبۀ درویشان و طالبان در ملازمت وی بسیار شد. عمر شریفش از هشتاد گذشته بود.»18ملفوظات قواس بهدادنی نیز به حضور مریدان شیخ در درویش‌آباد اشاره دارد.19درویش‌آباد امروزه همان حسن‌آباد از نواحی گذرۀ هرات است.20

5-1-1: سلسله‌نامۀ طریقت
اگرچه برخی منابع سلسله‌نامه‌هایی در طریقت‌های دیگر مثل بسطامیه برای شیخ زین‌الدین نقل کردند؛ اما اصلی‌ترین طریقت وی سهروردیه است و سلسلۀ طریقت شیخ در این طریقت به شرح ذیل است:
شیخ الشیوخ شهاب‌الدین عمر سهروردی – شیخ نجیب‌الدین علی بزغش شیرازی (د. 678ق) – شیخ نورالدین عبدالصمد نطنزی – شیخ نجم‌الدین محمود اصفهانی و شیخ حسام‌الدین شمشیری – شیخ جمال‌الدین یوسف کورانی(از مشایخ عجم) – شیخ نورالدین عبدالرحمن مصری21– شیخ زین‌الدین ابوبکر خوافی22.

6-1-1: در نگاه دیگران
خواجه محمد پارسا(د: 822هـ) عارف و محقق بلندمرتبۀ نقشبندیه در مکتوبات خود با این القاب از شیخ زین‌الدین خوافی یاد می‌کند: «ذو العلم النافع والعمل الرافع، ملاذ الجمهور، شفاء الصدور، صفوة العلماء العرفاء، رافع اعلام السّنة، قامع اضالیل البدعة، ناهج مناهج الحقیقه، سالک مسالک الشریعة والطریقة، الداعی الی الله سبحانه علی طریق الیقین، سیّدنا و مولانا زین الملة والدین»23و جایی دیگر در نامۀ خود به شیخ این بیت را می‌نویسد:
خاص را در آستین جا کرده‌اید
عام را بر آستان یاد آورید24
اصیل‌الدین واعظ(د: 893هـ) در وصف شیخ چنین می‌نگارد: «شیخ الاسلام والمسلمین، شیخ الاسلام و مرشد الانام، کعبة العوام، خاتم الاقطاب المحققین، اسوة الجماهیر السالکین».
فصیح خوافی از شیخ اینگونه یاد می‌کند: «شیخ الکامل والمکمل، مرشد الواصل، کهف زوار بیت الله الحرام، شیخ زین الملة والتقوی والشریعة والطریقة والدین ابی بکر بن شیخ محمد الخوافی».
مولانا عبدالرحمن جامی وی را جامع میان علوم ظاهری و باطنی و اهل استقامت می‌داند.25
مرشد وی -شیخ نورالدین عبدالرحمن مصری- به استعداد خارق‌العادۀ عرفانی زین‌الدین اذعان کرده است؛ زیرا وی در یک خلوتِ هفت روزه -قبل از اتمام هفت روز- به مقامات توحید ذاتی و جمع الجمع رسیده است.26
محدثین بزرگ، شهاب‌الدین ابن حجر عسقلانی و ابن جزری دمشقی، در وصف شیخ زین‌الدین خوافی شعر سروده‌اند.27
مولانا جلال‌الدین قاینی -که اجازۀ روایت حدیث از ابن جزری داشته است- در وعظ خود در هرات از شیخ زین‌الدین حدیثی نقل می‌کند که شیخ از راویان حدیث به‌شمار می‌رود.28

7-1-1: معاصرین
مولانا یعقوب چرخی: در مصر و در درسِ شهاب‌الدین سیرامی هم‌درسِ شیخ بوده است.29
مولانا سعدالدین کاشغری و مولانا نظام‌الدین خاموش: مولانا نظام‌الدین خاموش مرید خود مولانا سعدالدین کاشغری(د: 860هـ) را توصیه می‌کند تا در هرات به صحبت شیخ زین‌الدین خوافی برسد.30
خواجه عبیدالله احرار: در جوانی -در ایام اقامت در هرات- بارها به دیدن شیخ رفته است و با مریدان شیخ مانند درویش احمد سمرقندی، دوستی داشته است. باری خواجه او را در مسئله‌ای مدد کرده و درویش احمد دستار خواجه را به تبرک می‌گیرد.31 همچنین خواجه در سمرقند با شمس‌الدین محمد تبادکانی -خلیفۀ شیخ زین‌الدین- در 866 هجری دیدار کرده است.32
سیّد قاسم انوار: خواجه احرار که در هرات به صحبت شیخ زین‌الدین و سید قاسم انوار رسیده است، از انتقادات قاسم انوار نسبت به شیخ و اختلاف مشرب این دو عارف یاد می‌کند.33
خواجه محمد پارسا: به شیخ زین‌الدین احترام قایل بوده است و بین این دو نامه‌هایی رد و بدل شده است.34
امیر قوام‌الدین سنجانی: بین او و شیخ زین‌الدین نامه‌هایی رد و بدل شده است.35
شیخ کمال خجندی(د: 803هـ): شیخ زین‌الدین در وقت تحصیل علوم در تبریز به صحبت وی رسیده است.36
علاوه بر اینها شیخ زین‌الدین با شیخ بهاء‌الدین عمر جغاره‌ئی37، پیر تاج گیلانی38، مولانا رکن‌الدین محمد خوافی (د:834هـ)39، شیخ زین الملة والدین عراقی، شیخ جلال‌الدین خجندی40، مولانا شیخ قهستانی،41 شهاب‌الدین ابن حجر العسقلانی (773-852هـ)، شمس‌الدین محمد ابن الجزری دمشقی (751-833هـ)42 معاصر بوده و معاشرت داشته است.
8-1-1: مریدان
اصیل‌الدین واعظ چنین می‌نگارد: «در مصر و شام و روم و عرب و عجم و ایران و توران مریدان او بسیار بودند»43. و طاشکبری‌زاده می‌نویسد: «در عثمانی چنان صیت و آوازۀ شیخ زین‌الدین پیچیده بود که هر صاحب استعدادی و عارف‌مسلکی به خراسان می شتافت44.»

مهم‌ترین مریدان شیخ
1-8-1-1: در خارج از خراسان (سرزمین‌های عربی، عثمانی و …)
1- شیخ عبدالرحیم الرّومی المرزیفونیّ (د:850هـ): شیخ را در بلاد مصر دیدار کرد و مریدش شد و با او به خواف سفر کرد و آنجا پس از خلوات کثیره، تلقین گرفت و خرقه پوشید و به مقامات عالیه رسید. شیخ زین‌الدین اجازۀ ارشاد و روایت عوارف المعارف و اعلام الهدی سهروردی و روایت مؤلفات خود مثل وصایا القدسیه را به وی اعطا کرد. پس از آن به مرزیفون -از بلاد روم یعنی وطنش- برگشت.45 اجازه‌نامۀ وی از شیخ زین‌الدین بارها کتابت شده است و به‌صورت خطی و چاپی موجود است.46وی سلسلۀ زینیه را در سرزمین عثمانی رونق بخشید.
2- شیخ عبدالمعطی: متولد بلاد مغرب و مالکی مذهب بود. به خدمت شیخ زین‌الدین رسید و مرید شد. سپس به مکه رفت و در آنجا به شیخ حرم مشهور شد.47
3- عبداللطیف بن غانم المقدسی الانصاری (786-856هـ): هنگامی‌که شیخ زین‌الدین به قدس شریف رسید، در خانۀ شیخ با او همراه شد و مرید وی گردید. پس از مدتی شیخ متوجه حجاز شد و عبداللطیف را به دلیل بیماریِ مادرش از همراهی در این سفر منع کرد.48 پس از بازگشت شیخ به قدس شریف، عبداللطیف با او به سوی خراسان سفر کرد. در آنجا به امر شیخ در مزار شیخ احمد جام نامقی -در بلدۀ جام- چله کشید و پس از آن اجازۀ ارشاد گرفت. بعد از آن به دمشق و روم و قونیه رفت. در این ایام شیخ زین‌الدین از خراسان با نامه‌نگاری جویای احوال او بود.49
4- آق شمس‌الدین محمد بن حمزه (792-863هـ): از مریدان حاج بایرام ولی و از بزرگان سلسله بایرامیه بود. باری در جست‌و‌جوی شیخ زین‌الدین خوافی و درآمدن در حلقۀ ارادت وی، عازم حلب شد.50
5- شیخ محمد چلبی51؛ 6- شیخ محمود السندی52؛ 7- مولانا محمود حصاری53

2-8-1-1: در خراسان
1- درویش احمد سمرقندی: عارف وحدت وجودی و شارح مکتب ابن عربی بود.54 بنا بر واقعه‌ای در برآباد خواف شیخ را ملاقات کرد و مرید وی شد.55 با این‌که مرید شیخ زین‌الدین بوده است، به صحبت خواجه علاء‌الدین عطار – جانشین خواجه بهاء‌الدین نقشبند- می‌رفت.56 شیخ زین‌الدین او را می‌فرمود که در مسجد جامع هرات وعظ کند و مردم را ترغیب می‌کرد که پیش او بیعت کنند.57وی را ولَد صالح شیخ می‌نامیدند.58وی در 821 هجری -در هرات- از شیخ زین‌الدین خوافی اجازه‌نامه دریافت کرده است.59
2- شیخ سراج‌الدین ملتانی: زادۀ ملتان بود که در هرات نشو و نما یافت و مرید و جانشین شیخ شد. مدفن وی در تحتِ حظیرۀ مزار شیخ زین‌الدین است.60
3- شیخ صدرالدین رواسی: از خلفای مشهور شیخ در هرات بود. خواندمیر چنین می‌نگارد: «وی مدتی در مدینۀ منوره و مصر و شام بوده، مولدش اسفراین است و در 871 فوت کرده. شیخ قطب‌الدین فرزندش نعش ایشان را به جوین برده، آنجا خانقاهی ساخته و دفن کرده است.»61 رواسی با مولانا جامی در مسئلۀ وحدت وجود مناظره‌ای داشته است.62
4- شمس‌الدین محمد تبادکانی(د:891هـ): شیخ الاسلام زمان خود بود و تألیفات عرفانی مهم مانند: شرح منازل السایرین، شرح اسماء الحسنی و مخمس بر قصیدۀ برده از وی است.63
5- مولانا شمس‌الدین محمد اسد (د:864هـ)64؛ 6- مولانا شمس‌الدین محمّد عطار65؛ 7- مولانا شمس‌الدین محمد امین زیارتگاهی(د885هـ)66؛ 8- درویش عباس زیارتگاهی67؛ 9- مولانا شمس‌الدین محمد68؛ 10- مولانا درویش احمد گازرگاهی (د:874هـ)69؛ 11- مولانا ابوالخیر70؛ 12- مولانا شهاب‌الدین -برادر مولانا ابوالخیر-71؛ 13- مولانا خواجه کوهی -برادر دیگر مولانا ابوالخیر-72؛ 14- شیخ شهاب کشتی‌گیر73؛ 15- مولانا محمد شیخ عمر کَراتی74؛ 16- شاه طیّب الخوافی75؛ 17- شاه محمود خوافی -پدر شاه طیب-76؛ 18- مولانا محمد امین‌الدین77؛ 19- مولانا جلال‌الدین قاینی(د:838هـ): محدث و شیخ الاسلام دورۀ شاهرخ بود. و اثر مشهور وی نصایح شاهرخی است. وی در قریۀ جغرتان هرات مدرسه‌ای تأسیس کرد و پس از وفات همانجا مدفون شد.78
20- مولانا حاجی محمد فراهی (د:860هـ)79؛ 21- شیخ صوفی علی: از اعاظم مریدان شیخ بود و در خیابانِ هرات مدفون گردید.80

9-1-1: مشرب و عقاید
در برهه‌ای با مسئلۀ وحدت وجود موافقت نداشت و مریدان را از آن منع می‌کرد. اختلاف وی با وحدت وجود و آنچه شیخ محیی‌الدین ابن عربی دربارۀ آن بیان می‌کند در پایان رسالۀ منهج الرشاد مشهود است81. شیخ از خواندن اشعار شاه قاسم انوار با درون مایۀ وحدت وجود توسط درویش احمد سمرقندی در وعظ مسجد جامع هرات رنجیده خاطر شد.82 با همۀ این‌ها شیخ زین‌الدین رسالۀ «کنه ما لابد للمرید» اثر شیخ ابن عربی را کتابت کرده است و درویش احمد سمرقندی به حکایتی دربارۀ سماع شیخ اشاره دارد. شیخ زین‌الدین در طریقت قاعده‌ها و روش‌های خاص ظاهری و باطنی داشت،83و شیخ و خلفای او ذکر به طریقۀ جهر را می‌پسندیدند.84

10-1-1: شعرگویی
اشعار عربی و فارسی پراکنده‌ای از شیخ زین‌الدین خوافی نقل شده است. بعضی از آنها در نامه‌های شیخ و برخی در جُنگ‌ها و تذکره‌ها درج است. گویا در شعر تخلصش «زین» بوده است. صحت انتساب برخی از این اشعار به شیخ نیاز به بررسی دارد.85

11-1-1: علاقه به کتاب و کتابت
شیخ به کتابت کتاب به‌ویژه آثار عرفانی علاقه داشته است. آن‌طور که از نسخه‌پژوهی‌های نگارنده برآمد، چندین نسخۀ خطی از جمله «کنه ما لابد للمرید ابن العربی» و «نسخه‌ی کتابت شده در مدرسه غیاثیه هرات» به رقم زین الخوافی وجود دارد. به استناد یادداشت تملک شیخ در نسخه‌ای خطی می‌توان حدس زد که شیخ مجموعه‌ای از کتاب‌ها را در اختیار داشته است.

12-1-1: گسترش طریقت و آرای عرفانی
طریقت و آرای عرفانی شیخ زین‌الدین خوافی در زمان حیات وی در خراسان -به‌ویژه هرات- رونق روزافزونی داشت و پس از او خلفایش تا حدودی آن را گسترش دادند. برای نمونه مشاهده می‌کنیم که علاء‌الدین علی شاهرودی بسطامی مشهور به مصنفک (803-875هـ) توسط یکی از خلفای شیخ زین‌الدین وارد طریقت شده است.86 همچنین شهاب‌الدین واعظ و برهان‌الدین واعظ در تبریز از مریدان سلسلۀ شیخ زین‌الدین خوافی بوده‌اند که طریقت را از خلفای او کسب کرده بودند.87 ظهور طریقت نقشبندیه و حضور بزرگانی چون مولانا سعدالدین کاشغری و مولانا عبدالرحمن جامی، از رونق طریقت شیخ و خلفای او کاست و نتوانستند رونق آن را حفظ کنند. این رکود تا جایی ادامه پیدا کرد که از اواسط قرن نهم به بعد به ندرت مریدی در این سلسله سراغ داریم. به‌رغمِ خراسان، در سرزمین عثمانی که شیخ زین‌الدین مریدانی چون عبدالرحیم رومی و عبداللطیف مقدسی را به رسم ارشاد به آنجا فرستاده بود،88طریقت شیخ را با عنوان زینیۀ سهروردیه رونقی روز افزون بخشیدند. و تا چند قرن بعد از شیخ، مریدان فراوانی در این سلسله پیدا شدند و به تألیف آثار عرفانی و شرح آثار شیخ زین‌الدین خوافی پرداختند. برای مثال علاء‌الدین القوچ حصاری (750-841ق) الاوراد الزینیه را شرح کرد.89

13-1-1: منتقدان
در بین عارفان معاصر شیخ زین‌الدین کسانی بوده‌اند که با شیخ اختلاف مشرب داشته‌اند از جمله:
سیّد قاسم انوار که از شیخ زین‌الدین به ملا زین‌الدین تعبیر کرده است.90
مولانا رکن‌الدین محمد خوافی، شیخ زین‌الدین خوافی را در ابتدا شایستۀ مقام شیخی و ارشاد نمی‌دانست.91
خواجه عبیدالله احرار می‌فرمود: طریقۀ شیخ زین‌الدین پیش من بسیار خوب ننمود و طریقۀ شیخ بهاءالدین عمر خوب می‌نمود چون خود را از مردم روزگار ممتاز نساخته بودند. و احوالِ شیخ بهاء‌الدین از شیخ زین‌الدین -علی‌رغم کثرت اوراد و وظایف- بهتر بود.92
خواجۀ احرار نسبت به این‌که هیچ‌وقت شیخ زین‌الدین برای دفع ظلم و ترویج شریعت پیش شاهرخ میرزا نرفته است، اعتراض داشت93و در جایی به رفتار مریدان شیخ نیز انتقاد می‌کند.94

14-1-1: فرزندان، نوادگان و وابستگان
در بین نوادگان و بستگان شیخ زین‌الدین خوافی شخصیت‌های اهل علم و عرفان وجود داشتند که بیشتر آن‌ها به‌علت تحولات سیاسی و مذهبی، از هرات به سرزمین‌های دیگر هجرت کردند. متأسفانه دربارۀ خانواده شیخ زین‌الدین خوافی شامل پسران، دختران و همسر اطلاعات دقیقی نداریم؛ اما آنچه دربارۀ وابستگان شیخ به‌دست آمد این‌گونه است:
خواجه وحیدالدین خوافی: گویند برادر شیخ بوده است. مزارش در برناباد غوریان هرات واقع است.95
پسر شیخ زین‌الدین خوافی: نام این پسر شیخ را دقیق نمی‌دانیم. در ملفوظات زین‌الدین قواس بهدادنی اشاره دارد به این‌که وی در سمرقند تحصیل کرده و در حیات شیخ پس از پایان تحصیل به نزد شیخ برگشته بود.96
خواجه مرتضی برآبادی: از اقوام شیخ زین‌الدین خوافی بوده است.97
شیخ فصیح‌الدین محمد: احتمالاً نوۀ شیخ که در سال 923 هجری در سن نود سالگی فوت کرد. وی مدتی مدید بر سر مزار جد خویش سجاده‌نشین بود و همانجا دفن شد.98
شیخ نورالدین محمد بن قطب‌الدین احمد بن زین‌الدین خوافی: از احفاد شیخ زین‌الدین بود و در هرات منصب تدریس داشت. او در 926 هجری به دلایل مذهبی و اعتقادی، از هرات به قندهار رفت و مورد حمایت و احترام ظهیرالدین محمد بابر قرار گرفت. وی فقه بابری را به دستور بابر تألیف کرد و در 928 فوت کرد.99
شیخ زین‌الدین (وفایی) خوافی: برادر شیخ نورالدین محمد بود و از اقسام فنون بهره‌مند. وی نیز در زمان حکومت بابر در قندهار اقامت داشت. شاعر بود100 و «وفایی» تخلص می‌کرد. از تألیفات او تزوک بابری و دیوان شعر بوده است. بعضی محققین و تذکره‌نویسان این نوادۀ شیخ زین‌الدین را با خود شیخ زین‌الدین خوافی اشتباه گرفته‌اند. در تحقیقات دربارۀ احوال و آثار شیخ، باید به این مسئله دقت داشت.
مولانا جلال‌الدین محمد آگهی: از طرف مادر در سلک احفاد شیخ زین‌الدین خوافی و از طرف پدر نبیرۀ جلال‌الدین قاینی است. در 926 هجری قصیدۀ کم‌نظیر شهر آشوب هرات را سروده است.101
شیخ ابوالوجد فارغی: عمّ یا خال شیخ زین‌الدین (وفایی) خوافی بوده که در هند می‌زیست. شاعر بود و ماده‌تاریخ‌هایی سروده است.102
برهان بن زین الخوافی: پسر زین‌الدین (وفایی) خوافی و کاتب بوده است. نسخۀ خطی از مجالس النفایس نوایی به رقم او موجود است که در 942 هجری کتابت شده است.

15-1-1: مدفن و مزار
تخت مزار شیخ زین‌الدین خوافی در شمال هرات و در جادۀ عیدگاه، نزدیک به حاشیۀ کمربندی شهر با فاصله از محلۀ باباحاجی و به فاصله‌ای نه چندان دور از تخت مزار مولانا سعدالدین کاشغری قرار دارد. خیابانِ کنار تخت مزار را نیز به نام شیخ نام‌گذاری کرده‌اند. دور تا دور تخت مزار دیوار خشتی کوتاهی کار شده است. طبق سنت مقبره‌سازی دورۀ تیموری می‌توان حدس زد بر سر مزار شیخ مسجدی نیز وجود داشته که در طول زمان تخریب گردیده است. گویند خواجه پیراحمد خوافی -وزیر شاهرخ- بر سر مزار شیخ عمارتی عالی ساخته است.103بالای مزار شیخ سنگ سفید بلندی به‌صورت ایستاده نصب شده است که در آن اشعاری حک شده و در بردارندۀ ماده‌تاریخ وفات شیخ است. درخت انجیر کهنی نیز روی مزار شیخ روییده است. نگارندۀ این مقاله آخرین باری که به زیارت شیخ مشرف شد در سال 1395 خورشیدی بود. در آن زمان بازسازی‌هایی صورت گرفته بود؛ اما بر روی سنگ مزار شیخ هنوز آسیب‌های ناشی از جنگ‌های چند دهه پیش مشهود بود. از دیگر کسانی که در تخت مزار شیخ دفن هستند می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:
فکری سلجوقی بر این عقیده است که خواجه پیراحمد خوافی -وزیر شاهرخ- را که به سال 857 هجری شهید شده در پایین پای شیخ زین‌الدین دفن کرده‌اند.104
مدفن شیخ سراج‌الدین ملتانی در تحت حظیرۀ مزار شیخ زین‌الدین بوده است و مرید ملتانی به‌نام مولانازاده هم در این تخت مزار دفن شده است.105
اصیل‌الدین واعظ می‌گوید مولانا محمد جاجرمی در تخت‌گاه شیخ زین‌الدین خوافی دفن است.106
خواندمیر گزارش می‌کند که شیخ فصیح‌الدین محمد بن زین‌الدین خوافی در 923 هجری فوت کرد و در مزار شیخ زین‌الدین دفن شد.107

2-1: معرفی آثار شیخ زین‌الدین خوافی هروی
شیخ زین‌الدین خوافی آثار مهم عرفانی به زبان فارسی و عربی تألیف نموده است. این آثار علاوه بر این‌که در نزد مریدان شیخ از جایگاه والایی برخوردار بود و بعضی از آنها در حلقه‌های‌شان تدریس می‌شد، مورد استفادۀ عارفان طریقت‌های دیگر تا یکی دو قرن بعد از وی قرار گرفت: خواجۀ احرار مطلبی از رسایل شیخ نقل می‌کند.108و در ملفوظات زین‌الدین قواس بهدادنی چند جا به رسایل شیخ اشاره شده است.109
از آنجایی که شیخ سفرهای زیادی داشت، تألیفات وی در شهرهای مختلف و نزد مریدان پراکنده گردید. در پایان عمر نیز نه شیخ و نه هیچ کدام از مریدان سعی بر گردآوری آنها نکردند. متأسفانه مریدان شیخ کتابی در مناقب وی ننوشتند که فهرست آثار وی را متذکر شوند، مانند کاری که مولانا عبدالغفور لاری برای آثار و احوال مرادش مولانا عبدالرحمن جامی کرد. از این رو تا سال‌ها به‌جز یکی دو اثر شیخ مثل منهج الرشاد و وصایا القدسیه، بقیۀ آثار وی ناشناخته ماند. امروزه با آسان‌تر شدن دسترسی به تصاویر نسخه‌های خطی محفوظ در کتابخانه‌های دنیا و فهرست‌های آن‌ها، آثار بیشتری تشخیص داده شد. نگارندۀ این مقاله بیش از یک دهه است در بین فهرست‌های نسخه‌های خطی و تصاویر نسخه‌ها، در جست‌وجوی آثار شیخ بوده است و به آثار متعددی از شیخ که به صورت مستقل یا در مجموعه رساله‌های عرفانی کتابت شده‌اند، پی برده است. در آثار شیخ رساله‌های بلند و کوتاه عرفانی به زبان عربی و فارسی دیده می‌شود. بیشتر این رسایل توسط مریدان از روی نسخۀ دستخط شیخ در سرزمین‌های قدس، مصر، شام و هرات کتابت شده است. گاهی مریدان این آثار را نزد شیخ قرائت می‌کردند110 و بر آن‌ها حواشی می‌نوشتند. و گاهی شیخ اثری عرفانی را برای مریدان شرح می‌کرد و مریدان شرح شیخ را در حواشی آن اثر می‌نوشتند. در دورۀ معاصر برخی از این آثار مثل منهج الرشاد و مرآت الطالبین در قالب کتاب و مقاله منتشر شده‌اند.

فهرست اجمالی آثار شیخ
آثار فارسی: 1- منهج الرشاد لنفع العباد، 2- آداب الصوفیه، 3- منشآت یا نامه‌ها، 4- آداب سفره، 5- رساله در علم تصوف، 6- چند کلمه از سخنان شیخ زین‌الدین خوافی، 7- کشف الاسرار (مختصری از کلام شیخ به فارسی)، 8-بندی در مراقبه، 9- اشعار پراکنده.
آثار عربی: 1- مرآت الطالبین، 2- الوصایا القدسیه / وصایای شیخ زین‌الدین خوافی / وصیة العارفین، 3- وقفنامه، 4- فوائد، 5- تقریرات، 6- حواشی عوارف المعارف، 7- الاوراد الزینیه، 8- النهمه فی الوصول الی اعالی مقامات الصدیقین، 9- شرح منازل السائرین، 10- اجازه‌نامه‌ها برای مریدان، 11- آداب المریدین، 12- مهمات الواصلین، 13- بیان اسرار الطالبین، 14- اوراد و ادعیه متفرقه، 15- چند رسالۀ کوتاه عرفانی بدون نام.
تذکّر: بحث در احوال و آثار شیخ زین‌الدین خوافی مفصل است و در اینجا به این مقدار بسنده شد. نگارندۀ این مقاله بیش از یک دهه است که در این زمینه به تحقیق و پژوهش پرداخته است و ده‌ها نسخۀ خطی از آثار شیخ و منابع مربوط به وی و مریدان را شناسایی و گردآوردی کرده است. امید است به توفیق الهی در آیندۀ نزدیک مجموعۀ احوال و آثار شیخ زین‌الدین خوافی را به صورت کامل در قالب کتاب به نشر رساند.

3-1: رسالۀ آداب الصوفیۀ شیخ زین‌الدین خوافی هروی

1-3-1: بررسی محتوا و کتاب‌شناسی
بر خلاف منهج الرشاد و وصایا القدسیه، از آداب الصوفیۀ شیخ زین‌الدین خوافی در منابع کهنِ کتاب‌شناسی مانند کشف الظنون،هدیةالعارفین و ایضاح المکنون یاد نشده است. نخستین بار رمضان شِشِن در مقاله‌اش، از این رساله یاد کرد.111
این اثر از معدود آثار فارسی شیخ زین‌الدین خوافی است که در آداب ظاهری تصوف در خوردن، نوشیدن، راه رفتن، نشستن، معاشرت با مردم و… در نوزده باب نگاشته شده است. تنها در سه باب آخر رساله به ارکان طریقت و برخی آداب باطنی و مقامات اشاره شده است. شیخ در این رساله به منبع و کتاب خاصی که از آن بهره برده باشد، اشاره نکرده است.
در بیشتر کتاب‌های مهم تصوف مانند شرح تعرّف، قوت القلوب و… فصل یا بابی به آداب صوفیه اختصاص داده شده است. از جمله کتاب‌هایی که بیشتر به این مبحث پرداخته‌اند می‌توان کتاب‌های آداب الصوفیۀ نجم‌الدین کبری، اورادالاحباب و فصوص الآداب باخرزی و آداب المریدین سهروردی را نام برد. با توجه به این‌که شیخ در طریقت سهروردیه سلوک کرده است و به آثار قدمای سهروردیه به‌ویژه عوارف المعارف و آداب المریدین توجه خاصی داشته است، می‌توان گفت در تألیف این رساله از آداب المریدین بهرۀ بیشتری برده است. در آداب المریدین سهروردی فصل‌هایی هم‌نام با باب‌های آداب الصوفیه وجود دارد، برای مثال: در آداب ایشان در لباس؛ در آداب ایشان در اکل؛112همچنین مسئلۀ «بر روزی غم ناخوردن»که در باب «در نان خوردن» از آداب الصوفیه آمده است را در فصل «آداب ایشان در اکل» از آداب المریدین ملاحظه می‌کنیم.
نام هیچ یک از عارفان و نقل قولی از آن‌ها در این رساله نیامده است و شیخ زین‌الدین در بقیه آثار خویش به این رساله اشاره‌ای نکرده است. با توجه به این‌که شیخ رساله‌هایی کوتاه ازین دست در باب سفارش و وصیت به مریدان نوشته است، و در باب آداب تصوف و مطابقت ظاهر و باطن مریدان با شریعت حساسیت ویژه‌ای داشته است، می‌توان گفت این رسالۀ خلاصه، روان و قابل فهم را نگاشته است تا مریدان، پیوسته آن را در نظر داشته باشند و عملی کنند.
در متن این نسخه برخی عبارات فارسی کهن به‌کار رفته است از جمله: از بازار چیزی بردن، در تعزیت پرسیدن، مربّع نشیند، دست بر روی و موی بسیار فرونیارد، بر روزی غم ناخوردن، ننگرستن، باژگونه نپوشد، دوش بر مردم نزند، در پسِ کسی ننگرد، کاسه نبرد، دست به خاک نبرد، دستاویز نرود، نگه دارد که دست و پای او برهنه نشود، به نچکد.

2-3-1: نسخه‌شناسی تحلیلی
تا کنون از این رساله سه نسخۀ خطی شناسایی شده است:
1- نسخۀ کتابخانۀ تکیۀ عشّاقی(Uşşaki Tekkesi):
مجموعه‌ای از رسائل عرفانی است که به شمارۀ 23 درین کتابخانه که امروزه بخشی از کتابخانۀ سلیمانیه استانبول است، نگهداری می‌شود.
رسایل مجموعه:
1- وصلت‌نامۀ شیخ فریدالدین عطار نیشابوری (1پ – 47پ)
2- رساله در بیان فضایل اخفاء ذکر الله تعالی، مؤلف: نامعلوم(48پ- 56ر)
3- رسالۀ چهار فصل، مؤلف: نامعلوم(56پ – 73ر)
4- رسالۀ آداب سفره از شیخ زین‌الدین خوافی (73پ-77پ)
5- رسالۀ آداب الصوفیه از شیخ زین‌الدین خوافی(78پ-82پ)

– همۀ رسایل این مجموعه بدون ترقیمه و تاریخ کتابت هستند.
– از ظاهر نسخه، شیوه و سبک کتابت و نوع خط می‌توان قدمت آن را اواخر قرن نهم هجری تخمین زد.
– آداب الصوفیه در این مجموعه رسایل، رسالۀ پایانی است که از صفحه 78پ تا صفحه 82پ (نه صفحه) را در بر گرفته است.
– به‌جز صفحۀ(81پ) بقیۀ صفحات نسخه رکابه ندارند.
– صفحه‌شمار نسخه با مداد و با حروف انگلیسی در گوشۀ بالا و سمت چپ صفحاتِ فرد قرار گرفته است.
– رنگ‌ سیاه برای متن نسخه و رنگ سرخ یا شنگرف برای کتابت برخی از عناوین به کار رفته‌اند.
– نوع خطوط به‌کار رفته، نسخ و نستعلیق تحریری هستند که ضوابط خوشنویسی در آن‌ها چندان رعایت نشده است.
– هر صفحه از نسخه 15 سطر و در هر سطر بین 8 تا 10 کلمه کتابت شده است.
– حروف فارسی«گ، ژ، پ و چ» در بیشتر کلمات به شکل عربی (با یک نقطه) کتابت شده است. از این شیوۀ کتابت و نیز کتابت «الخوافی» به شکل «الخافی» و «حیات» به شکل «حیوة» می‌توان حدس زد این نسخه در سرزمین‌های عربی یا عثمانی کتابت شده است.
– کاتب پیشوند «به» را به کلمه بعدی چسبانده است؛ مانند: بقبله ، بذکر، بضرورت، بزبان، بغیر.
– پسوند نشانۀ وحدتِ«ای» را به شکل مرسوم در قدیم -یعنی همزه-کتابت کرده است. برای مثال: عطسه‌ای به‌صورت عطسۀ.
– کلمۀ سوم را به‌ شکل‌های سوم و سِیُّم کتابت کرده است.
– پسوند یای اضافه در کلمات مختوم به حرف «ه» را به‌صورت همزه کتابت کرده است. برای مثال: لقمۀ دیگران.
– کلمۀ آنکه و بدانکه را به شکل آنک و بدانک کتابت کرده است.

2- نسخۀ کتابخانۀ مرعشیِ قم به شمارۀ 12593:
– آداب الصوفیه در این مجموعه رسایل، رسالۀ پنجم است. ودر صفحات 40پ – 43پ (هفت صفحه) قرار گرفته است.
– تاریخ کتابت ندارد؛ ولی از نوع خط و شیوۀ کتابت می‌توان گفت به قرن 11 هجری برمی‌گردد.
– اعداد شمارشی و ترتیبی که در نسخۀ تکیۀ عشاقی به حروف کتابت شده‌اند در این نسخه به رقم کتابت شده‌اند.
– عناوین باب‌ها به قلمی درشت‌تر کتابت شده‌اند.
– خط نسخه نستعلیق تحریری ضعیف ولی خواناست.
– بین برخی از لغات و عبارات در نسخۀ مرعشی در مقایسه با معادل آن در نسخۀ تکیۀ عشّاقی تفاوت‌های فاحشی دیده می‌شود که متفاوت بودن نسخه‌های اساس کتابت، تفاوت قدمت نسخه‌ها و دخالت سلیقۀ کاتب در متن، می‌تواند دلایل آن باشد.
نسخه تکیۀ عشاقی: اگر مربع نشیند شاید / نسخۀ مرعشی: اگر مربع نشیند نشاید الاّ در ذکر.
نسخۀ تکیه عشّاقی: و نگه دارد که دست و پای او برهنه نشود / نسخۀ مرعشی: نگذارد که دست و پای او برهنه شود.
نسخۀ تکیه عشّاقی: خدایرا عزّ و جل / نسخۀ تکیه عشّاقی: خدای عزّ و جل را.
نسخۀ تکیه عشّاقی: به نچکد / نسخۀ تکیه عشّاقی: نجهد.
نسخۀ تکیه عشّاقی: باز نیارد / نسخۀ تکیه عشّاقی: باز نیاورد.
نسخۀ تکیه عشّاقی: بدستاویز نرود / نسخۀ تکیه عشّاقی: بدست آویز برود.
نسخۀ تکیه عشّاقی: بر گور پای ننهد/ نسخۀ تکیه عشّاقی: پای بر گور ننهد.

3- نسخۀ کتابخانۀ مؤسسۀ خاورشناسی سرایوو یوگسلاوی:
– از این نسخه تنها تصویر دو صفحۀ اول آن را در اختیار داریم.113
– این نسخه ظاهراً به قرن 12 هجری بر می‌گردد.
– فهرست باب‌های رساله جدول‌وار کتابت شده است.
– خط نسخه نستعلیق تحریری ضعیف؛ اما خوانا است.
– روی عبارات عربی جهت تمایز با بقیه متن، خطی کشیده شده است.
3-3-1: روش تصحیح
از آنجایی که نسخه تکیۀ عشاقی کهن‌تر و خواناتر است و دقیق‌تر کتابت گردیده است، با نشانۀ اختصاری «ع» به‌عنوان نسخۀ اساس انتخاب گردید. در آغاز کار متن نسخه اساس حروفچینی گردید، سپس با دو نسخۀ دیگر (مرعشی با علامت اختصاری «م» و سرایوو با علامت اختصاری «س») مقابله گردید و اختلاف نسخ یادداشت شد. تنها در دو سه مورد که کلمه‌ای در نسخۀ تکیه عشاقی از قلم افتاده بود، در مقابله با دو نسخۀ دیگر اضافه گردید و یک مورد اشتباه کتابتی اصلاح شد.
– هر جا حروف «گ، چ، پ، ژ» فارسی به صورت عربی کتابت شده بود، اصلاح گردید.
– کلماتی مانند«الخافی»، «برخواستن» و «حیوة» به شکل «الخوافی»، «برخاستن» و «حیات» اصلاح گردید.
– پسوند نشانۀ وحدتِ «ای» در کلمات مختوم به «ه»، به شکل املای رایج اصلاح شد.
– پیشوند «ب» چسبیده به کلمۀ بعد، به‌صورت جداگانه و به شکل «به» اصلاح شد.
– برخی جاها عبارات عربی جهت قرائت صحیح‌تر اعراب‌گذاری شد.
– یای اضافه در کلماتی که به حرف «ه» ختم می‌شود، به شکل املای رایج امروزی اصلاح گردید.
– از علایم نگارشی هر جا لازم بود استفاده شد.
– کلماتی مانند «نعمتهای» و «خدایرا» که به پسوند چسبیده بودند، با نیم‌فاصله از پسوند جدا شدند.

4-3-1: تصاویر نسخه‌های خطی

آداب الصوفیه، نسخۀ خطی کتابخانۀ تکیه عشاقی، صفحۀ آغاز.

آداب الصوفیه، نسخۀ خطی کتابخانۀ تکیه عشاقی، صفحۀ انجام.


آداب الصوفیه، نسخۀ خطی کتابخانه مرعشی قم، صفحۀ آغاز.


آداب الصوفیه، نسخۀ خطی کتابخانه سرایوو یوگسلاوی، صفحۀ آغاز.

2- متن رسالۀ آداب الصّوفیه
بسم الله الرحمن الرحیم1
[78پ] اَلحمدُ للهِ ربّ العالمین والعاقبةُ للمتّقین والصّلوةُ والسّلامُ علی رسوله محمّدِ و آله2 اجمعین. امّا بعد3 چنین گوید بندۀ ضعیف، محبُّ الفقراء والمساکین، اَضعفَ عباد الله الوافی، زین‌الدّین الخوافی4–زیّن5 الله بنور عرفانه و ایقانه و اذعانه6- که7 این رساله‌ای‌ست8 در آداب الصّوفیه9 و موسوم است هم10 به آداب الصّوفیه در باب نشستن و برخاستن11 از سجّاده و غیره و بر نوزده12 باب ترتیب داده شد13:

باب اوّل14: در آداب الصّوفیه
باب دوم: در نان خوردن
باب سوم: در سخن گفتن
باب چهارم: در جامه پوشیدن
باب پنجم: در راه رفتن
باب ششم: در بازار رفتن
باب هفتم: در بیع و شری15
باب هشتم: از بازار چیزی بردن
باب نهم: در محلّه رفتن
باب دهم: در تفرّج رفتن
باب یازدهم: در بیمار پرسیدن
باب دوازدهم: از خانه [79ر] بیرون رفتن
باب سیزدهم: در تعزیت پرسیدن
باب چهاردهم: در مهمانی رفتن
باب پانزدهم: در خدمت بزرگان رفتن16
باب شانزدهم: در گورستان رفتن
باب هفتدهم: در ارکان طریقت
باب هجدهم: در مقامات
باب نوزدهم: در تجرید و تفرید17

باب اوّل: در آداب الصوفیه
صوفی باید که باادب باشد و باادب18 بر سجاده نشیند و رو19 به قبله کند و زانوی چپ بنهد و زانوی راست بردارد و اگر به دو20 زانو نشیند، شاید و اگر مربّع نشیند، شاید21و نگه دارد22 که دست و پایِ او برهنه نشود23 و دست برهم در آستین کشد و دست در زیر جامه درنیارد24و نبَرد، و در میانِ جمع پای دراز نکند و بینی ندمد و آبِ دهان نیفکند و اگر سرفه آید یا عطسه[ای]-، آستین در بینی و دهان گیرد و عطسه بلند نکند و آواز25 و سخن نرم کند و خویشتن را بسیار نخارد و دست بر روی و موی بسیار فرونیارد26. و حقِّ سجّاده آنست که به ذکر خدای تعالی [79پ] مشغول باشد و سخن بسیار نگوید الاّ به ضرورت، و حرکتِ خارج نکند و چون برخیزد، اوّل قدمِ راست پیش نهد27و پایِ برهنه نرود و نخرامد و دست نجنباند و سر در پیش افکند و در سرِ راه سخن نگوید و از چپ و راست ننگرد و قرآن بلند نخواند. بدین28 نوع زندگانی کند تا او را درویشی مسلّم شود29 و شرایط و آداب بجای آورده باشد و از وی مَرضی و مستحسن افتد و او را حسناتِ بی‌قیاس نویسند30.

باب دوم: در بیان نان خوردن
و در وی دوازده31 شرط است: چهار32 فریضه و چهار سنت و چهار ادب.
اوّل: چهار فریضه: اوّل: حلال خوردن، دوم: پاکیزه خوردن، سیم: بر روزی33 غم ناخوردن، چهارم: شکرانه گزاردن نعمت‌های خدای‌را -عزّ وجلّ-34؛
امّا، چهار سنت: اوّل: «بسم اللهِ إن کانَ حلالاً35» گفتن؛ دوم: دو دست شستن بعد36 از طعام؛ سوم: دو دست شستن پیش37 از طعام؛ چهارم: «الحمدُ لله ربّ العالمین» گفتن بعد از طعام؛
امّا آن چهار ادب:اوّل: بر پایِ چپ [80ر] نشستن؛ دوم: لقمه خُرد کردن؛ سوم: از پیشِ خود خوردن؛ چهارم: در لقمۀ دیگران ننگریستن؛
امّا چهار دیگر ادب38هست که بجای باید آورد: اوّل آنک چون لقمه در دهان داشته باشد، سخن نگوید؛ دوم: سر نخارد؛ سوم: بینی پاک نکند؛ چهارم: بلغم نیندازد.

باب سوم:39در سخن گفتن
چهار چیز ادبست: اوّل: بلند نگوید؛ دوّم: چپ و راست ننگرد در وقتِ40 سخن گفتن؛ سوم: سخن با فایده گوید؛ چهارم: چنان گوید که آب از لب و دهان او به‌نچکد41.

باب چهارم: در جامه پوشیدن
چهار چیز ادبست: اوّل: جامه در گردن اندازد؛ دوم: ازار42 نشسته پوشد؛ سوم: دستار ایستاده پیچد؛ چهارم: باژگونه نپوشد.

باب پنجم: از خانه بیرون رفتن
سه چیز ادبست: اوّل: پایِ راست بیرون نهد؛ دوم: نام خدای تعالی به43زبان براند؛ سیم: راست رود.

باب ششم: در راه رفتن
شش چیز ادبست: اوّل: چپ و راست ننگرد؛ دوم: بالا ننگرد؛ سوم: به‌غیرِ [80پ] حاجت نرود؛ چهارم: گام44 فراخ ننهد؛ پنجم: نعره نزند؛ ششم: بی ضرورت از جای نجهد.

باب هفتم: در بازار رفتن
چهار چیز ادبست: اوّل: دوش بر مردم نزند؛ دوم: آب دهان نیندازد؛ سوم: در پسِ کسی45 ننگرد؛ چهارم: کسی46 را بلند نخواند.

باب هشتم: در بیع و شری
سه چیز ادبست: اوّل: با فروشنده نرم گوید؛ دوم: اگر نفروشد، دل‌داری کند؛ سوم: چون بخرد باز نیارد47.

باب نهم: از بازار چون چیزی به خانه برد
پنج چیز ادبست: اوّل آنک در دامان ننهد؛ دوم: در آستین ننهد؛ سوم: از فروشنده کاسه نبرد؛ چهارم: پوشیده برد48؛ پنجم: در راه ظاهر نبرد.

باب دهم: در محلّه رفتن
پنج چیز ادبست: اوّل: درِ خانه[ای] که باز باشد درو ننگرد؛ دوم: در راه رفتن، بر مردم تنگ نکند؛ سیوم: فرزند کسی را بوسه نزند؛ چهارم: در محلّه[ای] که کار نباشد نرود؛ پنجم: در دریچه و بامِ کسان ننگرد.

باب یازدهم: در تفرّج رفتن
[81ر]ده چیز ادبست: اوّل: جانواران در زیر پای نگیرد؛ دوم: سرود نگوید؛ سوم: خودبینی نکند؛ چهارم: به اهل49فسق نیامیزد؛ پنجم: پای بر غلّۀ مردم ننهد؛ ششم: در پیشِ مردم دست به خاک نبرد؛ هفتم: برهنه نشود؛ هشتم: به دستاویز50نرود؛ نهم: با کودکان نیامیزد و در ایشان ننگرد؛ دهم: دورتر از خلق می‌باشد.

باب دوازدهم: در بیمار پرسیدن
پنج چیز ادبست: اوّل آنکِ بعد از نماز پیشین نرود؛ دوم: چون درآید، نگرید؛ سوم: از چپ و راست ننگرد؛ چهارم: بسیار نگوید؛ پنجم: فاتحه خواند و برود.

باب سیزدهم: در تعزیت پرسیدن
هفت چیز ادبست: اوّل: چون درآید گریه کند؛ دوم: بسیار نگرید؛ سوم: دستار بر زمین نزند؛ [چهارم: دست بر سینه نزند]51؛ پنجم: «انّا لله و إنّا إلیه راجعون» گوید؛ ششم: در معصیت صبر نماید52؛ هفتم: اخلاص و تکبیر بگوید و برود.
باب چهاردهم: در مهمانی رفتن
[81پ] هفت چیز ادبست: اوّل: ناخوانده نرود؛ دوّم: از رسول پیش نرود؛ سیوم: نپرسد که خوردنی چیست؛ چهارم: چون درآید، پایِ راست پیش نهد؛ پنجم: سلام گوید؛ ششم: زیر و بالا ننگرد؛ هفتم چون طعام خورد، برود.

باب پانزدهم: در گورستان رفتن
پنج چیز ادبست: اوّل: آنک باادب53 و آهسته رود؛ دوم: در گورستان بول نکند؛ سیوم: بر گور پای ننهد54؛ چهارم: تکبیر گوید؛ پنجم: خود را چون مردگان داند.

باب شانزدهم: چون به خدمت بزرگان رود
چهار چیز ادبست: اوّل: تا سؤال نکنند، جواب ندهد؛ دوم: اگر سخن گوید، چنان گوید که بشنوند55؛ سوم: چون محل نباشد، نگوید؛ چهارم: خدمت شایسته کند و برود.

باب هفتدهم: [در ارکانِ طریقت]56
بدانک ارکان طریقت پنج است: اوّل: توبه از معصیت؛ دوم: نفس خود را گرسنه داشتن و گرسنه را سیر کردن و برهنه را [82ر] پوشیدن و خود را برهنه داشتن و خود را تشنه داشتن و57تشنه را آب دادن و زحمت و محنت بر خود نهادن وراحت به دیگران رسانیدن؛ سیوم: طاعت خدای تعالی را فرمان بردن و در نهان و آشکارا؛ چهارم: کسب کردن و سؤال ناکردن؛ پنجم: خاموش بودن از هر چه غیر ذکر خدای تعالی است.58

باب هجدهم59: [در مقامات]60
بدانکِ صفایِ اعتقاد، اخلاص است از شرک خفی، که اگر در جهان یک ذرّه منفعت یا مضرّت بیند از غیر حق، اعتقادِ وی درست و صافی نیست.
امّا صفایِ دل آنست که جز از حق نترسد و بجز از وی امید ندارد و بجز از وی اعتقاد نکند. اگر جز این باشد، دل او آلوده است.
اما صفای سرّ آنست که از عرش تا ثَری و از ازل تا ابد جز حق نبیند.
هر صفت که اهل ظاهر راست، اهل باطن را جز آنست. اهل ظاهر عوام‌اند و اهل باطن [82پ] خواص61. عوام62 به عِزّ عزیزند،63 خواص به ذلّ. توانگریِ عوام64 اندر غناست و توانگری خواص اندر فقر. قرب عوام65 اندر دیدن طاعت است و قربِ خواص اندر نادیدن طاعت. زندگانی عوام66 اندر حیاتست67 و زندگانی خواص اندر موت. عوام68 را چون زوالِ جان آید، بمیرند و خواص را چون زوالِ جان آید، زنده گردند، زیرا که از دارِ فنا به دار بقا رحلت کنند و در دار فنا حیات69 محالست.

باب نوزدهم70: [در تجرید و تفرید]71
بدانکِ تجرید قسمِ ظاهر است و تفرید قسمِ باطن.
و هوالموفق.72
تمّ.

3- پی‌نوشت‌های مقدمه
1- اجازه‌نامۀ خطّی.
2- نفحات الانس من حضرات القدس، ص 399؛ امضا و رقم شیخ زین‌الدین خوافی در پایان اجازه‌نامه‌ها، نامه‌ها و نسخه‌های خطی به این صورت است: «کتبه زین الخوافی».
3- الشقائق النعمانیه فی علماء الدولة العثمانیه، ص 66.
4- خواف را در قدیم از اعمال نیشابور می گرفته‌اند، اما حالا مدت‌های مدید است که از جانب هرات است و داخلِ دیوان هرات می‌دارند. (جغرافیای خراسان در تاریخ حافظ ابرو، ص 25)
5- الشقائق النعمانیه فی علماء الدولة العثمانیه، ص 66؛ نفحات الانس من حضرات القدس، ص 495؛ رجال حبیب السیر، ص 129، مجمل فصیحی، ص 1130، مقصد الاقبال سلطانیه و مرصد الآمال خاقانیه، ص 81.
6- مقصد الاقبال، ص 81؛ رجال حبیب السیر، ص 129.
7- منهج الرشاد لنفع العباد، ص 119.
8- نفحات الانس، ص 610.
9- همان، ص 403؛ رشحات عین الحیات، ج1، ص120.
10- مقصد الاقبال، صص 80 -81.
11- اجازه‌نامۀ خطی
12- نفحات الانس، ص 399.
3 – الشقائق النعمانیه، صص28، 61، 63، 64.
4 – مقصد الاقبال، صص 80 -81.
5 – رجال حبیب السیر، ص 129.
6 – مقصد الاقبال، صص 80 -81.
7 – ملفوظات خواجه احرار، ص 181.
8 – مقصد الاقبال، صص 80 -81.
9 – ملفوظات قواس بهدادنی، ص 404.
20- رساله مزارات هرات (تعلیقات فکری سلجوقی)، صص 402- 403.
21- نفحات الانس، ص 492.
22- الشقائق النعمانیه، ص 65.
23- نفحات الانس، ص 493.
24- ملفوظات خواجه احرار، ص 275.
25- نفحات الانس، ص 493.
26- همان؛ اجازه‌نامۀ خطی.
27- زین‌الدین الخوافی الهروی، ص 219.
28- ملفوظات خواجه احرار، ص 276.
29- نفحات الانس، ص 403؛ رشحات عین الحیات، ج1، ص120.
30- نفحات الانس، ص 408؛ رشحات عین الحیات، ص 205.
31- ملفوظات احرار، ص 176؛ رشحات عین الحیات، ص 416.
32- ملفوظات احرار، ص 282.
33-ملفوظات احرار، ص 229.
34- نفحات الانس، 493.
35- همان، ص 495.
36- همان، ص 610.
37-رک. ملفوظات احرار.
38- نفحات الانس، ص 494.
39-ملفوظات احرار، ص 255.
40- مقصد الاقبال، صص 80 -81.
41- عرفات العاشقین و عرصات العارفین، ج4، ص 2165.
42- زین‌الدین الخوافی الهروی، ص 219.
43- مقصد الاقبال، صص 80 -81.
44-الشقائق النعمانیه، ص 67.
45-همان، صص 63-64.
46-ترجمۀ ترکی نفحات الانس، صص 553-555؛ الشقائق النعمانیه، ص 63-64.
47- الشقائق النعمانیه، ص 64.
48-همان، صص 28، 61.
49-همان، ص 61.
50-همان، ص 498.
51- همان، ص 33.
52- همان، ص 64.
53- ملفوظات احرار، ص 319.
54- نفحات الانس، ص 494.
55- مقصد الاقبال، صص 137 و 138.
56- رشحات عین الحیات، ج 1، ص 174.
57- ملفوظات احرار، ص 175.
58- همان، ص 186.
59-رشحات عین الحیات، ج 1، ص 174.
60- اخبار الاخیار فی اسرار الابرار، ص 298؛ مقصد الاقبال، ص 88.
61- رجال حبیب السیر، ص 164.
62- مقامات جامی، صص 111- 113؛ رشحات عین الحیات، ج1، ص 328.
63- مقصد الاقبال، ص 109.
64- نفحات الانس، ص 458؛ رجال حبیب السیر، ص 157؛ مقصد الاقبال، ص 114.
65- مقصد الاقبال، ص 110.
66- همان، ص 112.
67- همان، ص 113.
68- همان، ص 114.
69- همان، ص 115.
70- همان.
71- همان.
72- همان.
73- ملفوظات قواس بهدادنی، ص 400.
74- همان، ص 418.
75- همان، 452؛ مقصد الاقبال، ص 109.
76- ملفوظات قواس بهدادنی، ص 452.
77- همان، ص 453.
78- همان.
79- مقصد الاقبال، ص 106.
80- رجال حبیب السیر، 220.
81- منهج الرشاد لنفع العباد، صص 118-120.
82- ملفوظات احرار، ص 175.
83- نفحات الانس، 458.
84- رجال حبیب السیر، ص 156.
85- نفحات الانس، ص 496؛ عرفات العاشقین، ج 3، ص 1651؛ ارشاد الزراعه، ص 28.
86- الشقائق النعمانیه، ص 151.
87- روضۀ اطهار، ص 77.
88- ملفوظات احرار، ص 319.
89- الشقائق النعمانیه، 98.
90- ملفوظات احرار، ص 229.
91- همان، ص 256.
92- همان، ص 242.
93- همان، ص 246.
94- همان، ص 319.
95- میرزایان برناباد، ص 175؛ رساله مزارات، ص 439.
96- ملفوظات قواس بهدادنی، ص 399.
97-همان، ص 435.
98- رجال حبیب السیر، 234.
99- رجال حبیب السیر، صص 237 و 238.
100- رجال حبیب السیر، ص 238؛ بابرنامه، ص 239.
101- رجال حبیب السیر، صص 244-245.
102- رجال حبیب السیر، ص 238؛ بابرنامه، صص 239 و 249.
103- رجال حبیب السیر، ص 129.
104- رساله مزارات هرات، ص 322.
105- مقصد الاقبال، ص 107.
106- مقصد الاقبال، ص 94.
107- رجال حبیب السیر، ص 234.
108- ملفوظات احرار، ص 292.
109-ملفوظات قواس بهدادنی، ص 392.
110- ملفوظات احرار، ص 319.
111- برخی از نسخ خطی ناشناخته فارسی در کتابخانه‌های ترکیه، ص 170.
112- آداب المریدین، صص 130-133.
113- فهرست میکروفیلم‌های دانشگاه تهران، ج1، ص 640، میکروفیلم شماره 2016.

4- اختلاف نسخ آداب الصوفیه
1- س: + ربّ یسّر و تمّم بالخیر.
2- م: + و صحبه.
3- م: و بعد.
4-م، س: الخوافی ؛ ع: الخافی.
5-س: زیّنه.
6-م: اعاذنه.
7-م: که ندارد.
8-م، س: رساله ایست؛ ع: رساله است.
9- م، س: آداب صوفیه.
10- م، س: هم ندارد.
11- م، س: برخاستن؛ ع: برخواستن.
12- م: اعداد به رقم کتابت شده است؛ س: نوزده؛ ع: نوازده.
13- م: شده، س: باشد.
14- م: باب 1، و نیز بقیه اعداد ترتیبی تا پایان به رقم نوشته شده است؛ س: فقط در فهرست ابواب، اعداد به رقم نوشته شده است.
15- س: شرا.
16- م: رفتن ندارد.
17- م، س: و تفرید ندارد.
18- م: بادب.
19- م: روی.
20- م، س: بر دو.
21- م: نشاید، +الا در ذکر؛ س: ندارد.
22- م، س: و نگذارد.
23- م: شود.
24- س: نیاورد.
25- م، س: +برنیاورد.
26- س: فرو نیاورد.
27- م: نهد؛ ع: ندهد.
28- س: برین.
29- م، س: باشد.
30- م: +انشا الله؛ س: +ان شاء الله تعالی.
31- م: 12.
32- م: 4،و نیز سایر اعداد ترتیبی به رقم کتابت شده است.
33- م، س: بروزی.
34- م: خدای عز و جل را؛ س: خدای تعالی.
35- م، س: +طیباً.
36- م، س: پیش.
37- م، س: بعد.
38- م: 4 ادب دیگر.
39- س: سیم.
40- تصویر نسخه‌ی سرایوو تا اینجا (پایان صفحه دوم) در اختیار داریم و تا اینجا مقابله امکان‌پذیر بود.
41- م: نجهد.
42- م: ازار ندارد.
43- م: بر.
44- ع: گاه.
45- م: کس.
46- م: کس.
47- م: نیاورد.
48- م: در راه نخورد و نیاشامد.
49- م: با اهل.
50- م: بدست آویز برود.
51- نسخه ع این عبارت ندارد و از نسخه م اضافه شد.
52- م: فرماید.
53- م: بادب.
54- م: پای بر گور ننهد.
55- م: بشنوند؛ ع: بشنود.
56- نسخه ع این عبارت ندارد و از نسخه م اضافه شد.
57- م: عبارت «و خود را تشنه داشتن» ندارد.
58- م: + والله اعلم.
59- ع: باب هفتدهم.
60- نسخه ع ندارد و از نسخه م اضافه شد.
61- ع: خاص.
62- ع: عام.
63- م: +و.
64- ع: عام.
65- ع: عام.
66- ع: عام.
67- ع: حیوتست.
68- ع: عام.
69- ع: حیوة.
70- ع: نوازدهم.
71- نسخۀ ع این عبارت ندارد و از نسخۀ م اضافه شد.
72- م: + و هوالموفق والمعین.

5- منابع و مآخذ
1- اخبار الاخیار، شیخ عبدالحق محدث دهلوی، مقدمه و تصحیح علیم اشرف خان، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول، 1383.
2- ارشاد الزراعه، قاسم بن یوسف ابونصری هروی، به اهتمام محمد مشیری، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم، 2536 شاهنشاهی.
3- آداب المریدین، ضیاء‌الدین ابونجیب سهروردی، ترجمه عمر بن محمد شیرکان، تصحیح نجیب مایل هروی، تهران: نشر مولی، چاپ چهارم، 1396.
4- بابرنامه، ظهیرالدین محمد بابر، ترجمه شفیقه یارقین، کابل: انستیتوت دیپلماسی وزارت خارجه، چاپ اول، 1388.
5- برخی از نسخ خطی ناشناخته فارسی در کتابخانه‌های ترکیه، رمضان شِشِن، ترجمۀ توفیق صبحانی، تهران: مجله تحقیقات اسلامی، شمارۀ 1، 1369.
6- ترجمۀ ترکی نفحات الانس من حضرات القدس، محمود بن عثمان لامعی، استانبول، 1270 هجری.
7- جغرافیای خراسان در تاریخ حافظ ابرو، تالیف شهاب‌الدین عبدالله خوافی، تصحیح و تعلیق دکتر غلامرضا ورهرام، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1370.
8- رجال کتاب حبیب السیر، گردآوری و مقدمه دکتر عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ دوم، 1379.
9- رساله مزارات هرات، تصحیح و تعلیقات فکری سلجوقی، هرات: انتشارات فاروقی، چاپ اول، 1386.
10- رشحات عین الحیات، فخرالدین علی بن حسین واعظ کاشفی، مقدمه و تصحیح دکتر علی اصغر معینیان، هرات: انتشارات احراری، چاپ دوم، 1398.
11- روضۀ اطهار، محمد امین حشری تبریزی، تصحیح عزیز دولت آبادی، تبریز: ستوده، چاپ اول، 1371.
12- زین‌الدین الخوافی الهروی، الدکتور محمد عبدالقادر عبدالناصر، منبر الاسلام، السنة التاسعة والعشرون، ربیع الآخر 1391هـ، العدد 4، صص 219-221.
13- الشقائق النعمانیة فی علماء الدولة العثمانیة، عصام‌الدین احمد طاشکبری‌زاده، تصحیح سید محمد طباطبائی بهبهانی، تهران: کتابخانه مجلس شورا، چاپ اول، 1389.
14- عرفات العاشقین و عرصات العارفین، تقی‌الدین بلیانی، تصحیح ذبیح الله صاحبکاری و آمنه فخر احمد، تهران: میراث مکتوب، چاپ اول، 1389.
15- فهرست میکروفیلمهای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تألیف محمد تقی دانش‌پژوه، تهران: دانشگاه تهران، چاپ اول، 1353.
16- مجمل فصیحی، فصیح خوافی، مقدمه و تصحیح: سید محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، چاپ اول، 1386.
17- مقامات جامی، عبدالواسع نظامی باخرزی، تصحیح نجیب مایل هروی، تهران: نشر نی، چاپ اول، 1371.
18- مقصد الاقبال سلطانیه و مرصد الآمال خاقانیه، سید اصیل‌الدین عبدالله واعظ هروی، به کوشش مایل هروی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اول، 1351.
19- ملفوظات خواجه احرار، تألیف میر عبدالاول نیشابوری، نشر شده در «احوال و سخنان خواجه عبیدالله احرار»، به کوشش عارف نوشاهی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، 1380.»
20- ملفوظات زین‌الدین قواس بهدادنی، تألیف امیر سید محمد، نشر شده در «مقالات عارف(دفتر دوم)، به کوشش دکتر عارف نوشاهی، تهران: بنیاد موقوفات افشار، چاپ اول، 1386.
21- منهج الرشاد لنفع العباد، شیخ زین‌الدین الخوافی هروی سهروردی، ترتیب و تهذیب نذر صابری، پاکستان: مجلس نوادرات علمیه، چاپ اول، 2012م.
22- میرزایان برناباد، به کوشش مایل هروی، تصحیح و تحقیق حمیدالله کامگار، هرات: نشر کامگار، چاپ اول، 1399.
23- نفحات الانس من حضرات القدس، نورالدین عبدالرحمن جامی، مقدمه و تصحیح: دکتر محمود عابدی، تهران: انتشارات سخن، چاپ دوم، 1390.
24- سرویس جستجوی مدارک و کتابشناسی در وبسایت کتابخانه ملی ایران به آدرس:
https://opac.nlai.ir

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3034


مطالب مشابه
گل مغرور

گل مغرور

4 دلو 1404
دوگانه‌ها

دوگانه‌ها

25 جدی 1404