بررسی زبان‌شناسانۀ نام‌واژۀ «فرزه»

9 ساعت قبل
9 دقیقه
بررسی زبان‌شناسانۀ نام‌واژۀ «فرزه»

نویسنده: خالد نظامی، استاد دانشگاه

درآمد
نام‌ها فقط برچسب‌های ساده نیستند، بلکه بازتابی از تاریخ، جغرافیا، زبان و فرهنگِ یک منطقه‌اند. واژۀ «فرزه» نیز به‎عنوانِ نام یکی از ولسوالی‌های شمال شهر کابل، در بستر همین پیوندهای تاریخی و فرهنگی قابل بررسی ا‌ست. با گذر از کوتل خیرخانه به سوی شمال شهر کابل، وارد دامنه‌های سرسبز و آبادی می‌شویم که در دامانِ کوه‌های بزرگ گسترده‌اند. این ناحیه را «کوه‌دامن» نامند؛ نامی غیر رسمی برای مجموعه‌ای از ولسوالی‌های شمال کابل که شامل شکردره، گل‌دره، فرزه، استالف، قره‌باغ، کلکان و میربچه‌کوت یا شهرستان میربچه‌خان می‌شود.
نقشۀ واحدهای اداری ولایت کابل
هر یک از این نام‌ها، گذشتۀ تاریخی و معنایی ویژه‌ای را در خود نهفته دارند و «فرزه» نیز از این قاعده جدا نیست. بررسی ریشۀ این نام می‌تواند ما را با بخشی از تاریخ زبانی و فرهنگی این منطقه آشنا سازد و نشان دهد که چگونه نام‌ها در گذر زمان، روایت‌گرِ ویژگی‌های طبیعی، گیاهی، جغرافیایی یا فرهنگی یک سرزمین می‌شوند.
فرزه نام شهرستانی در حدود 40 کیلومتری(1) شمال‌‌غرب شهر کابل است که در مسیر شاه‌راهِ کابل-شمال، در میان شهرستان‌های استالف‌، گل‌دره، میربچه‌کوت، کلکان و قره‌باغ واقع است. این ولسوالی 18 روستای بزرگ دارد ومساحت آن‌را در منابع غیر رسمی در حدود 500 کیلومتر مربع می‌دانند. با آن‌که درمورد شمار باشندگان آن، رقم دقیقی در دست نیست؛ مگر بر اساس سرشماری‌های گوناگون، در حد 20 هزار تن برآورد شده است.
تصویر 1، نگاره‌ای از ولسوالی فرزه، گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی

پیش‌درآمدی بر پژوهش‌نام‌های جغرافیایی
یکی از بخش‌های بسیار دشوار و در عین حال دل‌چسپ در زبان‌شناسی، ریشه‌یابی واژه‌ها و از آن‌هم دشوارتر، نام‌‌واژه‌‌‌های جغرافیایی‌ است. نام‌‌واژه‌‌‌های جغرافیایی از یک‌‌سو با زبان و از سوی دیگر با جامعه پیوند دارند؛ از این‌رو باید با دقت و استناد بررسی شوند.در کشور ما، همواره دو شیوۀ کاملاً متفاوت در پیوند با نام‌شناسی نام‌‌واژه‌‌‌های جغرافیایی وجود داشته است: یکی نام‌شناسیِ روایی که تمام تمرکز آن بر ساختار بیرونی کلمه‌هاست که این راه از بنیاد علمی به‌دور و بیش‌تر کارِ غیرتخصصی و بدون آگاهی لازم است. این روش گاهی نتیجۀ درستی ندارد و «آدمی را به ترکستان می‌برد»و دیگر نام‌شناسی علمی که راهی‌ است دشوار و نیازمند آگاهی ژرف.


در شیوۀ نخست، شاهدهای زیادی داریم که نام‌شناسی‌ها بر بنیاد ساختار بیرونی کلمه‌ها انجام شده است؛ برای نمونه، در کنار شهرستان فرزه، شهرستان دیگری ا‌ست به‌نام «استالف». باور غالب مردمی این است که اصل واژۀ استالف،« استاد الف» بوده و این باور نادرست است؛ زیرا این نام‌جای از تغییرپذیری کلمۀ «استافیل» به استالف و تمرکز بر ساختار بیرونی آن به‌میان آمده است. درمورد ریشۀ این کلمه شواهد علمی کافی در دست داریم که نشان می‌دهند اصل کلمۀ استالف، کلمۀ رومیِ «استافیل» به‌معنای«انگور» است. کلمۀ استافیل دقیقاً در همین معنا در دفتر دوم مثنوی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی دیده می‌شود، آن‌جا که در منازعت چهار کس جهت انگور که هر یکی به نام دیگر فهم کرده بود آن‌را گفته است:
آن یکی رومی بگفت این قیل را
ترک کن، خواهیم استافیل را
(مولانا، 1398، دفتر 2: 898).
شاید این نام در عصـر سُلطنت یونان و باختری با ارتباط به تربیتِ تاک و انگور به این ناحیه داده شده است و بعداً با تقدیم و تأخیر واحدهای صوتی بر آن، استافیل شکل استالف را به خود گرفته است (یمین، 1388: 216).
تصویر 2، نگاره‌ای از بازار ولسوالی استالف، گرفته شده در 28/02/1405
راه دیگر نام‌شناسی که ایجاب استفاده از اصول زبان‌شناسی را هم می‌کند، بررسی ساختار بیرونی کلمه، ریشۀ کلمه، دگرگونی لفظی و معنایی کلمه، پیشینه و کاربرد کلمه در متن‌های گذشته است. دربارۀ واژۀ فرزه هم این‌گونه است و در این نوشته، کوشیده‌ایم که با بررسی همۀ این موارد، به نتیجۀ علمی برسیم.

تحلیل زبان‌شناسانۀ نام‌واژۀ فرزه
با دریغ که دربارۀ واژۀ فرزه، پژوهش‌های چندانی انجام نشده و منابع کافی که بتوان براساس تحلیل و بررسی آن‌ها به نتیجۀ قاطع رسید، در دست نیست. آن‌چه هم وجود دارد بیش‌تر در سطح رسانه‌های اجتماعی و آمیخته با ادعاهای متناقض است. در این مقاله، تمام این موارد در نظر گرفته شده و تکیۀ بسیار بر روی شواهد علمی است.
از بزرگ‌ترین منابع در پژوهش‌های زبانی، واژه‌نامه‌ها و دیوان‌های شاعران است. در زبان فارسی دری واژه‌نامه‌های بسیاری نوشته شده‌ و هریک در گسترۀ خود ارزش والایی دارد. در میان این واژه‌نامه‌ها، لغت‌نامه‌های دهخدا و برهان قاطع، کلمۀ فرزه را مفصل شرح کرده‌اند و بیتی منسوب به نظامی گنجوی از شاعران سدۀ ششم هجری را هم آورده‌اند. در ضمن، کلمه‌های مشابهِ دیگری هم در این دو و واژه‌نامه‌های دیگر زبان فارسی دری دیده می‌شوند که در این تحلیل و در رسیدن به نتیجه ما را یاری می‌کنند. این واژه‌ها را در دو گروه بررسی می‌کنیم: یکی واژه‌هایی که پیوند کم و خیلی ضعیف با موضوع مورد بحث ما دارند و دوم، واژه‌هایی که پیوند آن‌ها خیلی زیاد است:

1. واژه‌های با پیوند کم
در این گروه، واژه‌های «فِرزَة»، «فُرزة»،«فُرزَه» و «فُرزِه» جا دارند:
الف) کلمۀ فِرزَة: واژۀ عربی است و از نگاه دستور زبان، اسم و به‌معنای «راه بر پشته» و «شکافی که در زمین درشت بود» آمده. مؤلف لغت‌نامه، این واژه را بار دیگر به‌معناهای «پارۀ جدا کرده از چیزی» و «قطعه‌ای از آن‌چه برکنده شود هم آورده است»(دهخدا، 1377، ج 11: 17070)؛
ب) کلمۀ فُرزة: این واژه هم عربی و از نگاه دستور زبان اسم است. علامه دهخدا به نقل از منتهی الارب و اقرب الموارد، این معناها را در شرح آن آورده است: «یک‌بار»، «نوبت و فُرصت»، «پروای کاری» و «راه در پشته». همچنان به نقل از معجم البلدان، اسم خاص و نام کوهی در یمامه و یا در نزدیکی آن گفته شده است (همان)؛
ج) کلمه‌های فُرزَه و فُرزِه: این واژه به معنای «کنار رودخانه و دریا است که محل عبور کشتی‌ها باشد»(همان) و(برهان، 1342، ج 3: 1460).

2. واژه‌های با پیوند زیاد
شامل واژه‌های «فراز»،«فرزَه»،«فرزِه» و «اسفرزه»:
الف) کلمۀ فراز: گویا واژۀ فرزه برگرفته از واژۀ «فراز» است. فرازه واژه‌ای‌ است با ریشۀ فارسی و در پیوند با گسترۀ پژوهش ما دارای معانیِ«بلندی»،«اوج» (نجفی، 1387: 290)، «بالا»، «سربالایی» و«مقابل نشیب» است(عمید، 1389: 788). احتمال اطلاق این کلمه به ساحۀ فرزه، به دلیل موقعیت بلند جغرافیایی آن است وممکن براساس دگرگونی شکلی و تغییرپذیری کلمه‌ها که یک امر طبیعی است، از کلمۀ فراز، امروز کلمۀ فرزه را داریم. البته باید گفت که این پیوند بیش‌تر براساس نام‌شناسی روایی و با تمرکز تمام بر روی ساختار کلمه ایجاد شده است.
ب ‍)کلمه‌های فَرزه/فَرزِه: به‌معنای «فَرزَد» است که «نوعی از سبزۀ تر و تازه باشد و آن‌را فریز می‌گویند» (دهخدا، 1377، ج 11: 17070)؛ (برهان، 1342، ج 3: 1460). دهخدا به نقل از حاشیۀ برهان قاطع چاپ معین، در شرح این واژه، واژه‌های «فُرز»، «فَرزد» و «فریز» را آورده است. «فُرزَد»، «فَرزَد» یا «فُرُزد»،«سبزه‌ای‌ است در نهایت سبزی، تازگی و تری و آن‌را فریز نیز گویند». بعضی گویند «سبزه‌ای باشد که در روی آب‌های ایستاده به‌هم می‌رسد و در تابستان و زمستان سبز و خرم می‌باشد»(برهان، 1342، ج 3: 1459) مانند این بیت از بوشکور بلخی:
فروتر ز کیوان ترا اورمزد
به‌رخشانی لاله اندر فُرُزد
(لازار، 1362: 96).
این کلمه به‌معنای «مَرغ»، «چمن» و «پرند» هم آمده است (دهخدا، 1377، ج 11: 17141).
آن‌گونه که معمول است، شادروان دهخدا برای اثبات کلمه و کاربرد آن، به شواهد شعری و نثری در آثار گذشتگان زبان استناد می‌کند و برای این منظور، بیتی منسوب به«نظامی گنجه‌یی»، شاعر سدۀ ششم هجری را می‌آورد که در آن کلمۀ فرزه به کار رفته است:
از خانه چو رفت بر سر کوی
چون فرزه نشست بر لب جوی(2)
(همان: 17070).
در فرهنگ سخن هم این بیت آمده است: (انوری، 1381، ج 8: 5307).
ج ‍)کلمۀ اسفرزه: «اسفرزه» Plantago Psylllum (برکل و رفیق‌پور، 2010: 572) که با عنوان Plantago Ovata هم شناخته می‌شود، نام یکی از گیاهان دارویی بسیار مشهور و ارزش‌مند است که به دلیل محتوای بالای فیبر فواید زیادی برای سلامت انسان دارد. این گیاه به‌نام‌های «اسپغول» و «بارهنگ تخم مرغی» هم شناخته می‌شود و در (دهخدا، ج 2، 1377: 2307) به‌گونۀ «اسپرزه» هم ضبط شده است. میان این کلمه و کلمۀ فرزه از دو نگاه پیوند محکم وجود دارد، یکی این‌که شباهت لفظی خیلی نزدیک در میان این دو کلمه وجود دارد و دیگر روییدن این گیاه (اسفرزه) در ساحات مربوط به این شهرستان است. از نگاه زبان‌شناسی، احتمال کاهش(3) در کلمۀ اسفرزه و در نتیجه مبدل شدن آن به کلمۀ فرزه بسیار بلند است و زمانی که با موضوع روییدنِ بسیار این گیاه در این ساحه یک‌جا شود، فرضیه را به باور نزدیک به یقین می‌رساند.
تصویرهای 3 و 4، اسفرزه

نگاهی به کاربرد واژۀ فرزه به‎عنوان نام جغرافیایی
جایی را که امروز به‌نام شهرستان فرزه می‌شناسیم، در جنوری 1991 میلادی همچون ولسوالی مستقل ایجاد شده است. بر این اساس می‌توان گفت که این کلمه همچون نام رسمی برای یک ولسوالی پیشینۀ زیادی ندارد و امّا این نام کم از کم از 350 سال گذشته به این‌سو، نام این جغرافیا بوده است. تأیید کنندۀ خوب این ادعا، کاربرد این واژه در منظومۀ «یوسف و زلیخای حبیبی» است که به «احسن قصص» (سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی – معاونت فرهنگی،1383: 381) هم شهرت دارد. جزئیات زندگی این شاعر دقیق روشن نیست، اسمش را حبیب‌الله، تخلصش را حبیبی و محل تولدش را منطقۀ فرزۀ کوه‌دامن گفته‌اند. درمورد این شاعر مسلم است که وی یکی از سخن‌سرایانی بوده که در شهر کابل نشو و نما یافته، تعلیم و تربیت دیده و از همین‌رو به «حبیبی کابلی» شهرت پیدا کرده است (دایرةالمعارف آریانا، ج3، 1389: 395).حبیبی کابلی از شاعران عصـر اورنگ‌زیب بوده و کتاب یوسف و زلیخا، تفسیر سورۀ یوسف(ع) و اشعاری دیگر از او باقی مانده است (حبیبی، 1389: 254). نویسندۀ کتاب «سکینةالفضلا»، وفات مولانا حبیب‌الله کابلی را غالباً بعد از 1090ه‍. در فرزۀ کابل می‌داند (رستاقی، 1350: 65). بیت‌هایی از این کتاب در شماری از منابع تاریخی و ادبی آورده شده که منبعی برای پژوهش‌گران معاصر قرار گرفته است. در میان پژوهش‌گران معاصر، نویسندۀ کتاب «کوه‌دامن» هم بیت‌هایی از خاتمۀ این کتاب را نقل کرده که در دو بیت آن، کلمۀ فرزه به چشم می‌خورد:
مرتّب قصّۀ نقلش مهیّا
به‌سان آبشارِ فرزۀ ما
ز باغستانِ فرزه خوش‌هواتر
نه دامن‌کوهِ کابل با فضاتر
(نوابی، 1383: 14).
تصویر 5، آبشار ولسوالی فرزه، گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی
از کتاب‌های تاریخی دیگر که ذکر کلمۀ «فرزه» در آن رفته، «پادشاه‌نامه» است. نویسندۀ این کتاب به «ملا عبدالحمید لاهوری» مشهور است که از مؤرخان شناخته شدۀ عصـرِ «شاه‌جهان» است. احمدعلی کهزاد، نویسندۀ کتابِ «بالاحصار کابل و پیش‌آمدهای تاریخی آن» مطلبی را از این کتاب نقل کرده است که شاه‌جهان در ماه شعبان 1056 در جریان سفر دوم به کابل، برای گل‌گشت به شمال این شهر می‌رود و ساحه‌های «شکردره»، «فرزه» و «استالیف» را سیر می‌کند (کهزاد، 1339، ج1: 301-302). با توجه به این‌که شاه‌جهان از 1626-1657م. حکم‌رانی کرده است(غبار، 1368، ج1: 300)، پیشینۀ این کلمه از 350 سال هم فراتر می‌رود.

پی‌گفتار
در فرجام می‌توان گفت که از نگاه نام‌شناسی، واژۀ «فرزه» با دو گونۀ کلمه‌ها پیوند دارد. گروه نخست، واژه‌هایی‌اند که پیوند آن‌ها با «فرزه» ضعیف به نظر می‌آید و تاکنون شاهد یا سند استواری برای اثبات آن در دست نیست. البته ممکن است با گذر زمان و پژوهش‌های بیش‌تر تاریخی، زبان‌شناختی و باستان‌شناختی، پیوندهای تازه و استوارتری در این زمینه آشکار شود.
گروه دوم، واژه‌هایی‌اند که پیوند آن‌ها با «فرزه» استوارتر و پذیرفتنی‌تر می‌نماید؛ از جمله واژه‌های «فراز»، «فریز» و «اسفرزه». در این میان، فرضیۀ پیوند «فرزه» با «فراز» در مقایسه با دیگر گزینه‌ها ضعیف‌تر است؛ زیرا نشانه‌ای استوار برای تأیید آن وجود ندارد و آن‌چه گفته می‌شود، بیش‌تر بر همانندی ظاهری دو واژه و موقعیت جغرافیایی استوار است.
از سوی دیگر، پیوند نام این ولسوالی با واژۀ «فریز» در سطحی میانه و نه قطعی قرار دارد. شواهدی در دست است که نشان می‌دهد واژه‌های«فریز» و «فرزه» هر دو در متن‌های کهن و در زبان فارسی دری به‌کار رفته و با نشانه‌های موجود نیز هم‌خوانی دارند؛ از جمله وجود گیاهان خودرو در این ناحیه که می‌تواند با این نام پیوند داشته باشد. با این همه، این دیدگاه هنوز نیازمند پژوهش‌های دقیق‌تر تخصصی است. با این حال، در میان همه فرضیه‌ها، پیوند «فرزه» با واژۀ «اسفرزه» پذیرفتنی‌تر به نظر می‌رسد؛ زیرا افزون بر همانندی لفظی چشم‌گیر میان این دو، این احتمال نیز وجود دارد که «فرزه» صورت کوتاه‌شدۀ «اسفرزه» باشد. همچنین گیاه اسفرزه در میان مردم این منطقه شناخته‌شده است و می‌توان «فرزه» را از جای‌نام‌هایی دانست که از نام گیاهان گرفته شده‌اند؛ به‌ویژه آن‌که این گیاه در آن‌جا به فراوانی یافت می‌شود. نکتۀ مهم دیگر این است که با آن‌که کلمۀ «فرزه» همچون نام رسمی برای یک شهرستان پیشینۀ زیاد ندارد؛ امّا همچون نامی برای یک مکان، گذشتۀ تاریخی دراز دارد و کم از کم از 350 سال به این‌سو در متن‌های معتبر تاریخی دیده می‌شود.
در پایان، برای پژوهش‌گران گرامی و دوستان و عزیزانِ به ویژه فرزه‌یی‌ام پیش‌نهاد می‌کنم که در این زمینه و در زمینه‌های دیگرِ مرتبط با این شهرستان و ساحۀ کوه‌دامن زمین، گام بردارند و گوشه‌های پنهان و در تاریک مانده را روشن کنند.
یادداشت: نقشه و برخی از عکس‌ها توسط خالد نظامی تهیه شده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. از پارک شهر نو کابل تا مرکز ولسوالی فرزه، 43 کیلومتر است.
2. ا وجود تلاش زیاد در کلیات دیوان حکیم نظامی گنجه‌ای، چاپ 1335 مؤسسۀ مطبوعاتی امیر کبیر دیده نشد.
3. برای کسب معلومات بیش‌تر درمورد کاهش، رجوع شود به دستور معاصر زبان پارسی دری، نوشتۀ محمد حسین یمین، چاپ کابل، 1393، صفحۀ 127.

منابع:
انوری، حسن. (1381). فرهنگ بزرگ سخن. تهران: انتشارات سخن.
برکل، زیگمار. و رفیق‌پور، داوود. (2010). راهنمای میدانی افغانستان: گیاهان و پوشش گیاهی. بن: مؤسسۀ نِس برای تنوع زیستی گیاهان.
برهان، محمد حسین بن خلف تبریزی. (1342). برهان قاطع. به اهتمام دکتر محمد معین، چاپ دوم، تهران: وزارت فرهنگ.
دایرةالمعارف آریانا (دورۀ دوم)، (1389). اکادمی علوم افغانستان.
حبیبی، عبدالحی. (1389). تاریخ افغانستان در عصر گورکانیان هند. کندهار: ریاست اطلاعات و فرهنگ.
دهخدا، علی‌اکبر. (1377). لغت‌نامۀ دهخدا. چاپ دوم از دورۀ جدید، تهران: مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
رستاقی، عبدالحکیم. (1350). سکینةالفضلاء موسوم به‌اسم تاریخی بهار افغانی. به‌اهتمام عبدالغنی بلخی.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی – معاونت فرهنگی. (1383). ادبیات افغانستان در ادوار قدیمه (برگرفته از آریانا). سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی – معاونت فرهنگی. چاپ اول، تهران: انتشارات بین‌المللی الهدی.
عمید، حسن. (1389). فرهنگ فارسی عمید. چاپ اول، تهران: انتشارات راه رشد.
غبار، میر غلام محمد. (1368). افغانستان در مسیر تاریخ. چاپ چهارم، بی‌جا: مرکز نشر انقلاب با همکاری جمهوری.
کهزاد، احمدعلی. (1339). بالاحصار کابل و پیش‌آمدهای تاریخی آن. کابل: انجمن تاریخ.
لازار، ژیلبر. (1362). اشعار پراگندۀ قدیم‌ترین شعرای فارسی‌زبان؛ از حنظلۀ بادغیسی تا دقیقی به غیر از رودکی. تهران: انجمن ایران‌شناسی فرانسه در تهران.
مولاناجلال‌الدین محمد بلخی. (1398). شرح جامع مثنوی معنوی. تألیف کریم زمانی. چاپ چهلم، تهران: انتشارات اطلاعات.
نجفی، ابوالحسن. (1387). غلط ننویسیم: فرهنگ دشواری‌های زبان فارسی. چاپ چهاردهم، تهران: مرکز نشـر دانشگاهی.
نظامی گنجه‌یی. (1335). کلیات دیوان حکیم نظامی گنجه‌ای. از روی نسخۀ تصحیح شدۀ وحید دست‌گردی، تهران: مؤسسۀ مطبوعاتی امیر کبیر.
نوابی، غلام حبیب. (1383). کوه‌دامن. چاپ اول، کابل: مؤسسۀ انتشارات الازهر.
یمین، محمد حسین. (1388). افغانستان تاریخی. چاپ پنجم، کابل: انتشارات سعید.
ـــــــــــــ. (1393). دستور معاصر زبان پارسی دری. چاپ چهاردهم، کابل: انتشارات میوند.

آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3270


مطالب مشابه