گفتوگویی با یحیی حازم اسپندیار، پژوهشگر و مهندس
گفتوگو کننده: نوریه نورزاده
در روزگاری که تاریخ و جغرافیا اغلب در سایهی سیاستهای گذرا پنهان میشوند، هنوز کسانی هستند که با صبوری پژوهشگرانه میکوشند ریشههای عمیق یک سرزمین را در آب، خاک و زبان بازخوانی کنند. یحیی حازم اسپندیار از جملهی همین پژوهشگران است؛ اندیشهمندی که مسیر مطالعات خود را در پیوند میان تاریخ، محیط زیست و فرهنگ آریانا جستوجو کرده است.
او دانشآموختهی مهندسی عمران و دارای کارشناسی ارشد مهندسی محیط زیست است و تحصیلات دکتری خود را در رشتهی مهندسی مدیریت ساخت آغاز کرده بود؛ مسیری علمی که بهسبب تحولات سیاسی سالهای پایانی، ناتمام مانده است؛ اما اشتیاق به پژوهش و کاوش در تاریخ این سرزمین، او را متوقف نکرد. حوزهی کار او گسترهای میانرشتهای دارد: از تاریخ مدیریت منابع آب و بررسی آبهای فرامرزی گرفته تا مطالعهی تاریخ آریانا، پژوهش در باب صلحسازی، واکاوی زبانهای آریایی و ریشهشناسی.
نامجاها
یحیی حازم اسپندیار افزون بر نگارش مقالات پژوهشی متعدد، سه اثر تحقیقی مهم نیز فراهم آورده است: «بازشناسی تمدن آبسالارانۀ آریانایی»، «تاریخ مدیریت منابع آب در خراسان اسلامی» و «تاریخ مدیریت منابع آب در افغانستان». این آثار هنوز به چاپ نرسیدهاند؛ اما نشان میدهند که دغدغهی اصلی او فهم پیوند دیرینهی انسان این سرزمین با آب و تمدن است.
در این گفتوگو با یحیی حازم اسپندیار، دربارهی مسیر شکلگیری علاقهی او به مطالعات تاریخی در فضای فرهنگی هرات، مسألهی اسطورهسازی و انتسابهای مشکوک در برخی مزارات و بناهای تاریخی، و چگونگی تفکیک میان حافظهی جمعی، روایتهای مذهبی و واقعیت مستند تاریخی سخن گفتهایم. همچنین در این مصاحبه به جایگاه هرات در حوزهی تمدنی خراسان بزرگ و ویژگیهای معماری آن، تأثیر محدودبودن کاوشهای باستانشناسی بر شناخت تاریخ این شهر، و نیز خلأهای پژوهشی موجود در مطالعهی مزارات و آرامگاههای تاریخی هرات پرداخته شده است.
نورزاده: سپاسگزارم که در این گفتوگو همراه شدید، در نخست از خودتان میپرسم. چگونه مسیر زندگی و مطالعاتتان، شما را به سمت تاریخ و پژوهش دربارهی آثار تاریخی کشاند؟
حازم اسپندیار: من در شهر هرات زاده شدم؛ شهری که نهفقط یک مکان جغرافیایی، بلکه لایههایی انباشته از حافظهی تاریخی و تجربههای تمدنی چند هزارساله است. در چنین شهری، انسان- اگر آگاهانه نیز نباشد- با تاریخ همزیستی پیدا میکند. گویی گذشته در کوچهها، بناها و چشماندازهای شهری نفس میکشد و خود را به ساکنانش یادآوری و حتا تحمیل میکند.
برای یک کودک هراتی، نخستین ورود به مسجد جامع هرات تنها قدمگذاشتن در یک بنای عبادی نیست؛ بلکه مواجههای خاموش با تاریخ است. در نقش و نگار کاشیها، در شکوه ایوانها و رواقها، و در نظم سنجیدهٔ خشتها، نوعی روایت بیکلام از گذشته حضور دارد. این تجربههای بصری و حسی، هرچند در آغاز شاید بهصورت ناآگاهانه در ذهن کودک نقش ببندد، اما بهتدریج بذر نوعی کنجکاوی نسبت به گذشته را در جان او میکارد.
محیط خانوادگی من نیز با کتاب و مطالعه پیوندی نزدیک داشت. من در خانهای بزرگ شدم که کتاب در آن حضوری زنده داشت. پدرم گاه آثاری از ادبیات کلاسیک پارسی مانند گلستان و بوستان را میخواندند و گاه به متونی در باب تاریخ این سرزمین میپرداختند؛ تاجایی که به یاد دارم کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» را پدرم می خواندند و با دوستانشان در مورد تاریخ افغانستان مباحثه داشتند.
از سوی دیگر، زیستن در افغانستان خود نوعی تجربهی دائمی تاریخ است. این سرزمین در سدههای آخر تحولات سیاسی و اجتماعی بسیار پرشتابی را از سر گذرانده است؛ تحولاتى که گاه چنان سریع رخ دادهاند که گویی تاریخ مجال نیافته است روایت منسجمی از آنها فراهم آورد. در کنار این دگرگونیها، متأسفانه دورههایی نیز وجود داشته که در آنها تخریب آثار تاریخی، حذف نشانههای فرهنگی گذشته، و حتی نوعی گسست آگاهانه از میراث پیشینیان مشاهده شده است. بیگمان این رویکرد در سطح جامعه نوعی حساسیت و حتا مقاومت فرهنگی نیز پدید آورده است. در ذهن بسیاری از مردم، پاسداری از آثار تاریخی و نشانههای تمدنی به بخشی از دفاع از هویت جمعی تبدیل شده است. از این منظر، توجه به تاریخ صرفاً یک علاقهی علمی یا دانشگاهی نیست؛ بلکه تلاشی برای حفظ حافظهی فرهنگی و جلوگیری از گسست میان گذشته و حال است.
به گمان من، مجموعهی این عوامل در شکلگیری علاقه و گرایش من به مطالعات تاریخی و پژوهش دربارهی میراث تمدنی نقشی اساسی داشته است. شاید بتوان گفت که تاریخ برای من نه فقط موضوعی برای مطالعه، بلکه راهی برای فهمیدن جامعهای است که در آن زیستهام و کوشیدهام گذشته و حال آن را در پیوند با یکدیگر درک کنم.
نورزاده: در مورد برخی مزارات و بناهای تاریخی هرات، با پدیده اسطورهسازی، انتسابهای مشکوک و بازسازیهای ایدئولوژیک تاریخ مواجه هستیم. از نظر روششناسی تاریخی، چگونه میتوان میان «حافظهی جمعی»، «روایت مذهبی» و «واقعیت مستند تاریخی» تفکیک قایل شد؟
حازم اسپندیار: حافظهی جمعی را میتوان مجموعهای از لایههای انباشته تجربه تاریخی یک جامعه دانست که در طول نسلها از طریق روایتها، سنتها و باورهای مردمی انتقال یافته است. این حافظه هرچند گاه با عناصر افسانهای و نمادها درآمیخته است؛ اما اغلب ریشه در تجربههای واقعی تاریخی دارد و به همین دلیل، نسبت به روایتهای صرفاً مذهبی کمتر موجب دگرگونی بنیادین در واقعیت تاریخی میشود.
در مقابل، روایتهای مذهبی معمولاً در چارچوب جهانبینی خاص یک دین شکل میگیرند و در روند تاریخی، پدیدهها، مکانها و سنتهای پیشین را بر اساس دستگاه مفهومی و اعتقادی خود بازتعریف میکنند. در تاریخ بشریت با ورود یک دین جدید، نوعی بازخوانی و بازتفسیر از میراث فرهنگی و مذهبی پیشین صورت گرفته است؛ به این معنا که مکانهای مقدس، بناهای عبادی و حتا برخی سنتهای فرهنگی در قالب معنایی تازه قرار داده شدهاند.
اگر تاریخ هرات را در نظر بگیریم، این شهر در طول قرون متمادی عرصه حضور و تعامل سنتهای دینی گوناگون بوده است. در دورههای کهن، آیینهایی مانند مهرپرستی در این منطقه رواج داشته، سپس با گسترش تعالیم اشو زرتشت، آیین زرتشتی در این حوزه فرهنگی گسترش یافته است. در دورههای بعد، با گسترش اسلام، ساختار دینی و فرهنگی جامعه دگرگون شد و هرات به یکی از مراکز مهم فرهنگ و تمدن اسلامی تبدیل گردید. افزون بر این، شواهد تاریخی از حضور ادیان و جریانهای فکری دیگری همچون بودایی، مسیحیت، یهودیت و نیز جنبشهایی مانند مانویت و مزدکی در این شهر حکایت دارد.
در چنین فرایند تاریخی، طبیعی است که بسیاری از آثار معماری، مکانهای عبادی و حتا محلهایی که در گذشته مورد احترام پیروان ادیان دیگر بودهاند، به دورههای بعدی انتقال یافته و در چارچوب معنایی تازهای تفسیر شوند. دین تازه غالباً با افزودن لایهای از معنا و روایت جدید، این مکانها را در نظام نمادین خود ادغام میکند و بدین ترتیب، قداست پیشین آنها را در قالبی متفاوت بازتولید مینماید.
از این رو، برای تفکیک میان حافظهی جمعی، روایت مذهبی و واقعیت مستند تاریخی، پژوهشگر ناگزیر است از رویکردی چندبعدی بهره گیرد: بررسی انتقادی منابع تاریخی، تحلیل شواهد معماری و باستانشناختی، مطالعهی مردمشناختی روایتهای محلی، تحلیل اسطورهای و بررسی زبانشناسیک از مواردی اند که میتوان لایههای گوناگون معنایی و تاریخی یک مزار یا بنای کهن را از یکدیگر بازشناخت و تصویری دقیقتر و علمیتر از گذشته به دست داد.
برای روشنتر شدن این موضوع میتوان به نمونهای از مزاراتی اشاره کرد که در منابع تاریخی هرات از آنها یاد شده است. در رسالهٔ مزارات هرات از مکانی معنوی به نام «مزار چهل دختران» در داخل شهر کهنۀ هرات یاد شده است؛ مکانی که مردم برای زیارت و کسب فیض به آن مراجعه میکردند. همچنین اسفزاری در کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات از مزاری به نام «چهل دختران» در کنار رود کوشک یاد میکند که در میان مردم متبرک بوده و برای برآورده شدن حاجات شان به آن توسل میجستهاند.
نمونههای مشابهی نیز در مناطق دیگر دیده میشود؛ از جمله در ناحیهی سبزوار هرات (شیندند کنونی) در کنار رود هاروت یا ادرسکن، مکانی به نام «قلعۀ دختر» یا «چهل دختر» وجود دارد. در منطقهی اللهیار ولایت غور نیز مزاری با همین نام در کنار یک رودبار دیده میشود. اگر دایرهی جغرافیایی را گستردهتر کنیم، میبینیم که در نقاط مختلف افغانستان- از جمله کابل و ارزگان- و نیز در سرزمینهای امروزی تاجیکستان و ایران مکانهایی با نام «چهل دختران» وجود دارد؛ و نکتهی قابل توجه آن است که بسیاری از این مکانها در کنار چشمهها، کاریزها، رودها یا دیگر جریانهای آب قرار دارند.
همین الگوی جغرافیایی و نامگذاری مشترک نشان میدهد که احتمالاً این نامگذاری ریشهای کهنتر از دورهی اسلامی دارد. به نظر میرسد این مکانها در حافظهی جمعی مردم بهعنوان مکانهای مقدس باقی ماندهاند؛ اما با گذشت زمان لایههای جدیدی از معنا و روایت مذهبی بر آنها افزوده شده است.
از منظر تاریخ تطبیقی و اسطورهشناسی، قرارگرفتن این مکانها در کنار منابع آب میتواند آنها را با پرستش ایزدبانوی آبها در سنتهای باستانی آریانا پیوند دهد؛ یعنی آناهیتا، ایزدبانویی که در آیینهای آریانای باستان مسؤول آبها، باران و زایش به شمار میرفت. در متون اوستایی، از این ایزد با صفاتی چون دوشیزه یا دختر یاد شده و در آبانیشت از رودهای مرتبط با او سخن رفته است. در باورهای کهنتر هندو ایرانی نیز ایزد آب دیگری بهنام اپام نپات وجود داشته که بعدها برخی از ویژگیهای آن به آناهیتا منتقل شده است. در وداها آمده است که برگرد ایزد اپام نپات دخترانی حلقه زدند. در متون اوستا و ودایی، آب و ابرهای بارانزا گاه به دختران زاینده یا گاوان شیرده تشبیه شدهاند؛ نمادهایی که با مفهوم باروری و زایش پیوند دارند. همچنین در اوستا آمده است که طول هریک از رودهای اناهیتا به اندازهی مسافت چهل روزهی یک اسپ چابک است. میتوانیم چنین نتیجه بگیریم: مزار چهل دختران یعنی پرستشگاه ایزد اناهیتا دوشیزهای که رودهایش(دخترانش) به اندازهی مسافت چهل روزهی یک اسپ، طول دارد.
از اینرو، با استفاده از روش تاریخ تطبیقی و بررسی متون کلاسیک میتوان چنین نتیجه گرفت که برخی از مکانهایی که امروزه با نام «چهل دختران» شناخته میشوند، احتمالاً ریشه در سنتهای مقدس پیشااسلامی داشتهاند و بعدها در حافظهی فرهنگی و مذهبی جامعه با معناهای جدید بازتفسیر شدهاند. در واقع، با کنارزدن لایههای متأخر روایتها میتوان به هستهی کهنتر این سنتهای فرهنگی نزدیک شد.
نورزاده: با توجه به جایگاه هرات در حوزهی تمدنی خراسان بزرگ، آیا میتوان از یک «الگوی مشخص معماری یادمانی» یا «مکتب معماری هرات» سخن گفت؟ اگر بلی، شاخصهای فنی و تاریخی آن چیست و چگونه از دیگر مراکز منطقه متمایز میشود؟
حازم اسپندیار: پژوهشگــران تاریــخ هنر و معماری بر این باورند که معماری آریانایی(=ایرانی) بهعنوان یک سنت معماری تاریخی و نسبتاً مستقل وجود دارد؛ سنتی که البته در طول تاریخ در تعامل با دیگر تمدنها بوده و از آنها تأثیر پذیرفته است. ریشههای این معماری را میتوان در جهانبینی آریانایی جستوجو کرد؛ جهانبینیای که خاستگاهی کشاورزانه دارد و عناصر بنیادین آن روشنایی، آب و گرما است. تعامل متعادل این عناصر سبب پیدایش و تداوم حیات میشود و چون این حیات در بستر خاک تحقق مییابد، خاک نیز بهعنوان عنصر چهارم اهمیت پیدا میکند.
نظامی که همآهنگی و تعادل میان این عناصر را برقرار میکند در سنت اندیشهی ایرانی با مفهوم «اَشَه / اَرته» شناخته میشود؛ اصلی که نظم کیهانی و تعادل هستی را نمایندگی میکند. در این چارچوب، اندازه و توازن مناسب عناصر طبیعی که به شکوفایی و فراوانی حیات میانجامد «نیکی» تلقی میشود و هرآنچه موجب اختلال و کاستی در این تعادل گردد «بدی» شمرده میشود.
این اصل تعادل و نظم در بسیاری از جلوههای تمدن آریانایی انعکاس یافته و معماری نیز یکی از عرصههای مهم تجلی آن است. در نتیجه، عناصر و الگوهایی چون طرح چهارگوش یا چهارایوانی، صحن مرکزی، گنبد، بادگیر، استفاده از خشت برای تنظیم حرارت و حضور حوضآب در مرکز صحن را میتوان بازتاب همین جهانبینی دانست. صحن مرکزی در این معماری نهتنها فضای سازماندهنده بنا است، بلکه عرصهای برای بازی نور، تعادل فضایی و نمایش همآهنگی عناصر طبیعی نیز به شمار میرود.
در مقایسه با دیگر سنتهای معماری، این ویژگیها تمایزهای مهمی ایجاد میکند. برای مثال در معماری یونانی–رومی، ستونها و نمای بیرونی بنا اهمیت محوری دارند، در حالی که در معماری آریانایی فضا و حیاط مرکزی کانون اصلی تجربهی معماری است. همچنین معماری رومی بر ارتفاع و تأکید و نور عمودی تمرکز دارد، در حالی که معماری آریانایی ـ بهویژه در دورهی اسلامی ـ بیشتر بر تعادل افقی، تداوم فضایی و غنای فضای درونی تأکید میکند.
در چنین چارچوبی میتوان از معماری هرات یا آنچه به نام «مکتب معماری هرات» نامیده میشود سخن گفت. این مکتب در واقع بخشی از سنت گستردهتر معماری آریانایی است که در دورهی اسلامی غالباً با عنوان سبک خراسانی شناخته میشود. شواهدی از معماری دورههای پیشااسلامی هنوز در بخشهایی از ارگ هرات قابل مشاهده است. در دورهی اسلامی نیز از زمان حکومتهای غوریان، سلجوقیان و آلکرت بناهای مهمی در این شهر ساخته شد.
با اینحال، آنچه امروز بیشتر بهعنوان «سبک معماری هرات» شناخته میشود، در واقع به دورهی گورکانیان هرات مربوط است؛ دورهای که در آن شهر هرات به یکی از مهمترین مراکز فرهنگی جهان تبدیل شد. بهویژه در زمان فرمانروایی شاهرخ میرزا و سلطان حسین بایقرا که هرات به مرکز تجمع هنرمندان، معماران، عارفان و دانشمندان تبدیل شد. این شکوفایی فرهنگی و هنری چنان چشمگیر بود که برخی پژوهشگران از آن با عنوان «رنسانس شرق» یاد کردهاند؛ هرچند این تعبیر بیشتر ناظر به شکوفایی فرهنگی و هنری است و نه معادل دقیق رنسانس اروپایی. در این دوره، هنرهای مختلف از جمله معماری، نگارگری و ادب به اوج رسیدند و هرات به محیطی امن و خلاق برای فعالیتهای هنری و فکری بدل شد.
اگر بخواهیم بهطور خلاصه شاخصههای مکتب معماری هرات را در مقایسه با مراکز مهمی چون سمرقند و اصفهان برشماریم، میتوان به چند ویژگی مهم اشاره کرد:
• تکامل و ظرافت در الگوی چهارایوانی
• کاشیکاریهای بسیار ظریف و چندرنگ
• منارههای باریک و بلند
• تأکید بر توازن، ظرافت حجمی و همآهنگی فضایی
در حالی که در معماری سمرقندی بناها و منارهها غالباً بزرگتر، عظیمتر و نمایشیتر ساخته میشوند، معماری هرات بیشتر بر لطافت، تناسب و ظرافت هنری تأکید دارد. از سوی دیگر، تمرکز اصلی معماری هرات بر بناهای مذهبی مانند مسجد، خانقاه و مدرسه است؛ در حالی که در معماری اصفهانی ـ بهویژه در دورهی صفوی ـ توجه بیشتری به طرحهای کلان شهرسازی و میدانهای شهری معطوف شده است.
نورزاده: محــدود بــودن کاوشهای باستانشناسی در کشور چگونه بر روایت رسمی تاریخ هرات تأثیر گذاشته است؟
اسپندیار: محــدودبودن کــاوشهای باستانشناسی در افغانستان، بهویژه در حوزهی غرب کشور و شهر هرات، تأثیر قابل توجهی بر روایت رسمی تاریخ این شهر گذاشته است. بهدلیل کمی تحقیقات میدانی، بخش بزرگی از تاریخ هرات برای مدت طولانی بیشتر بر اساس منابع تاریخی و متون قدیمی روایت میشد و شواهد باستانشناسی کافی برای تأیید یا تکمیل این روایتها وجود نداشت. کاوشهای باستانشناسی در هرات در قرن بیستم میلادی آغاز شد؛ اما در مقایسه با مناطق شمالی و جنوبی افغانستان، در غرب کشور و بهخصوص در هرات تحقیقات گستردهای صورت نگرفت. از حدود سالهای۱۹۴۰ تا ۱۹۷۹ میلادی باستانشناسان روسی بررسیهای ابتدایی در این منطقه انجام دادند. همچنین ادارهی ملی باستانشناسی کشور حفریاتی در محوطهی آرامگاه سلطان حسین بایقرا انجام داد و یونسکو نیز برخی بررسیهای اولیه را آغاز کرد. با روی کار آمدن حزب دموکراتیک خلق در کشور و آغاز بیثباتیهای سیاسی، تمام فعالیتهای باستانشناسی متوقف شد.
از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۱ میلادی کاوشهای باستانشناسی در هرات دوباره از سر گرفته شد. این تحقیقات با همکاری یونسکو، ادارهی ملی باستانشناسی افغانستان، بنیاد فرهنگی آقاخان و چند نهاد دیگر انجام شد. در نتیجه این کاوشها دستآوردهای قابل توجهی دربارهی تاریخ کهن هرات به دست آمد و بخش مهمی از تاریخ این شهر بهصورت علمی مستند شد.
برای مثال، شواهد معماری و آثار قابل دید در کهندژ هرات (زیارت شاهزادهها) از اوایل دورهی اسلامی آغاز و تا دورهی گورکانیان قابل مشاهده بود؛ اما در سال ۲۰۰۸ میلادی طی حفریات باستانشناسی در بخش شرقی این محوطه، مجموعهای از سفالینهها کشف شد که با استفاده از روش تاریخگذاری رادیوکربن مشخص گردید مربوط به قرن نهم و هشتم پیش از میلاد هستند. این کشف نشان داد که سکونت در این منطقه بسیار قدیمیتر از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد.
همچنین در سال ۲۰۰۵ میلادی در قلعهی اختیارالدین حفریاتی تا عمق حدود ۱۰ متر انجام شد. در این حفاری یک سکوی بزرگ خشتی کشف گردید که از عمق ۵ متری تا ۱۲ متری زیر سطح قلعه امتداد داشت. نتایج تاریخگذاری به روش رادیوکربن نشان داد که این سکو مربوط به قرن هفتم تا پنجم پیش از میلاد است. این یافتهها با گزارشهای تاریخی دربارهی قدمت قلعهی اختیارالدین همخوانی دارد.
علاوه بر این، در جریان همین کاوشها یک تبر سنگی از دورهی پارینهسنگی نیز کشف شد که نشان میدهد منطقهی هرات از دوران بسیار کهن محل سکونت انسان بوده است. این یافتهها نشان میدهد که هرات همزمان با تمدنهای باستانی مانند مندیگک در قندهار و وادی سیستان دارای سکونت و تمدن بوده است.
همچنین کشف آثار فراوانی از عصر برنز (اواخر هزاره سوم و اوایل هزاره دوم پیش از میلاد) در هرات نشان داد که این شهر با تمدن باختری– مَرگیانا پیوند داشته است. این موضوع ثابت میکند که هرات پیش از ورود اقوام آریانایی نیز دارای تمدن و جامعهای پیشرفته بوده و مردمان آن در تعامل فرهنگی و اقتصادی با مناطق دیگر قرار داشتهاند.
در نتیجه، هرچند کاوشهای باستانشناسی در هرات و حوزهی غرب افغانستان محدود و ناپیوسته بوده است؛ اما همین تحقیقات اندک نیز نقش بسیار مهمی در تثبیت علمی تاریخ این شهر، تأیید برخی روایتهای تاریخی و روشن شدن قدمت واقعی هرات داشته است.
نورزاده: مهمترین خلأهای پژوهشی در حوزهی بناها و آرامگاهای تاریخی هرات کداماند که هنوز بررسی عمیق نشدهاند؟
حازم اسپندیار: خــوشبختانه بخش قــابل ملاحظهای از مزارت و آرامگاههای هرات دارای تذکره یا شناسنامه اند. البته که این شناسنامهها مایه گرفته از حافظهی جمعی، روایت مذهبی و گزارشهای تاریخی است و نیاز دارد تا به شیوههای نوین و علمی امروز تدقیق و تثبیت شود. در این شکی نیست که ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات کارهای بااهمیتی در راستای شناسنامهسازی مزارات و آبدات تاریخی هرات انجام داده است؛ اما این کارها قطعاً ابتدایی اند و نیاز شدیدی به کارهای بیشتر است. بهطور خلاصه؛ خلأ اصلی پژوهشی در مورد مزارات و آرامگاههای هرات؛ نبود مطالعات جامع و چندرشتهای است که اسناد تاریخی، تحلیل معماری، کاوشهای باستانشناسی و تهدیدات محیطی را با هم ترکیب کند. بگونهی خلاصه لحاظ کردن این موارد میتواند خلأها را در تا حد قابل قبولی رفع کند:
1) اعتبارسنجی منابع تاریخی و شناسنامهها:
• بیشتر اطلاعات موجود مبتنی بر حافظهی جمعی، روایتهای مذهبی یا گزارشهای تاریخی است و هنوز پژوهشهای دقیق علمی برای تأیید یا تصحیح این شناسنامهها انجام نشده است.
• فقدان تطبیق بین اسناد کتبی و شواهد میدانی باعث میشود بسیاری از اطلاعات تاریخی احتمالاً ناقص یا نادرست باشند.
2) تحلیل معماری و سبکهای ساختمانی:
• بررسی دقیق سبک معماری، مواد و مصالح، تزیینات و نمادها به شکل علمی و مقایسهای هنوز بهطور سیستماتیک صورت نگرفته است.
• اطلاعات موجود بیشتر توصیفی و کلی هستند و تحلیل علمی از منظر هنرشناسی، مهندسی و حفاظت بنا کمتر انجام شده است.
3) کاوشهای باستانشناسی و زمینشناسی:
• مطالعات لایهبندی خاک و توپوگرافی برای تعیین قدمت واقعی قبرها و بناها انجام نشده است.
• کاوشهای کنترلشده برای کشف آثار همراه مانند سکهها، ابزار دفن یا دیگر اشیا هنوز به شکل جامع انجام نشده است.
• بررسی نشانهها و علایم سطحی بناها نیز به طور سیستماتیک ثبت و تحلیل نشده است.
4) نظارات و مدیریت تهدیدات محیطی:
• آسیبهای ناشی از عوامل طبیعی (سیل، فرسایش، تغییرات آب و هوا) و انسانی (ساخت و ساز، دستکاری غیرمجاز) هنوز به شکل علمی و مستمر بررسی نشدهاند.
• فقدان سیستمهای حفاظتی و ارزیابی ریسک باعث میشود بناها و قبرها در معرض تخریب قرار داشته باشند.
بیگمان در پژوهشها و شناسنامهسازیهای کنونی، برای مزارات و آرامگاههای هرات چنین معیارهای به گونهی کامل رعایت نشده است.
این گفتوگو تنها بخشی از مسیر یک پژوهشگر تاریخ و فرهنگ بود؛ مسیری پر از تأمل، تلاش و عشق به میراث این سرزمین.
آدرس کوتاه : www.parsibaan.com/?p=3063