نویسنده: ایشر داس
سالون نسبتاً بزرگ بود، آلات موسیقی گوناگون که حتی خانم گورور، نام بعضی از آنها را نمیدانست، در گوشه و کنار سالون پراگنده بودند. خانم گورور فرزندانش راجیش ۲۴ ساله و...
نویسنده: احسان سلام، استاد دانشگاه
از روزیکه رسانههای مجازی قدم به عرصهی تبلیغات غذایی گذاشتهاند؛ خوردن و نوشیدن به یک مشکل ملی و تاریخی مبدل شده است. تا یکلقمه غذا را به دهنم م...
نویسنده: یسنا نورزاده
تصویرگر: منیره نوری
از بلندیهای کوههای سنگی گلهای سوسنی کنار تپه زیبا دیده میشدند، وقتی باد به آنها میزد، موجهای سوسنی در آنها پیدا میشد و آنها زیباتر میشدند. ...
نویسنده: ایشر داس
آن روز بوی عطر خاک و گاه گِل، در فضای حویلی ما، در گذر بارانه، عشوه میکرد همان عطری که آدم را در فصل بهار مست و شاداب میکند. خواهرهایم و زنان کاکاهایم همه مشغول پاک...
نگارنده: غلام حیدر یگانه
پاشا پیاده میآمد و هر روز دیر بهمکتب میرسید. همه میدانستند که شاگردان دوردست سوارهی اسپ و الاغ میآیند و سر وقت میرسند. و میفهمیدند که پاشا و مادرش نادا...
نویسنده: احسان سلام، استاد دانشگاه
حکیمی را میشناسم که شخصیت چهاربُعدی دارد. یعنی همزمان چهارعمل را میتواند انجامبدهد: «با شما حرف میزند؛ با رهگذری که از کنارش بگذرد، سلاموعلیک میکند؛ به ...
نویسنده: احسان سلام
در افغانستان دوگونه «ذخایر» داریم: یکی ذخایر زیرزمینی و دیگری ذخایر سرزمینی. ذخایر زیرزمین همان آهنِ تیتیپی، مسِ القاعده، زغال سنگِ داعش، طلای ترکستان شرقی و لاجوردِ دیوبند...
داستان کوتاه
نویسنده: ایشر داس
احمدولی و عبدالله از چندسال با من در مکتب همصنفی بودند. اندامهای شان لاغر با قد پخچ و ظاهرِ آراسته و مودب. من که یکی دو بلست در قد از آن...